خاطرات زایمان

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۵/۹/۲۰ ۰۱:۱۱:۳۲
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۹/۲۰ ۰۱:۱۱:۳۳

آیا میدانستید که اولین لابراتوار داروسازی توسط چه کسی در ایران ساخته شد؟

آیا میدانستید که لقب پدر داروسازی کشور به چه کسی داده شده است؟

 

بله هر دو سوال پاسخ یکسانی دارند.

دکتر غلامعلی عبیدی مدرک دکترای خود را در سال  1322 از دانشگاه تهران دریافت نمود و موسس لابراتوار داروسازی عبیدی در سال 1352 می باشد.

۱۳۹۵/۲/۷ ۲۲:۲۰:۲۵
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۷/۱۴ ۲۳:۱۵:۴۵

سلام

 

بعد از چند سال در حالی که بچه اولم سقط  شده بود دوباره خدا لطف کرد و من حامله شدم، خیلی سعی داشتم که مراقب باشم تا مشکلی پیش نیاد. می دیدم که شوهرم چقدر مراقبت می کنه که من کوچکترین نگرانی نداشته باشم. ایام گذشت و گذشت تا اینکه هشت ماه شد البته توی این هشت ماه خیلی به دکتر مراجعه می کردم و کلی آزمایش و سونو و از این جور چیزا رسیدم به هشت ماه و چون گفته بودند نمی تونم به صورت طبیعی بچه رو به دنیا بیارم باید سزارین بشم. از طرفی به خاطر زود خوب شدن و سرپا موندن دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و از طرفی هم از دردش می ترسیدم اما فشارم بالا بود و دکتر اخطار کرده بود که امکان داره هر اتفاقی بیفته. تو همین ایام بود که شوهرم هم به ماموریت رفت و به ناچار مجبور شدم که برم خونه مامانم خیلی برام سخت بود اونجا بود که متوجه شدم که  شوهرم چقدر برام زحمت می کشید و محبت می کرد، سه روز بود که رفته بودم خونه مامانم که دردم شروع شد ساعت حدود 2 نصفه شب بود که منو بردند بیمارستان. وقتی رفتیم اونجا سریع ازم سونو گرفتند و گفتن کیسه آب مشکل داره و امکان داره برای بچه اتفاقی بیفته و سریع منو بردند اتاق عمل . بالاخره از طرفی آسم داشتم نمی تونستند بیهوشی کامل بزنند و از طرفی فشار داشتم خیلی دردسرتون ندم، بعد از کلی مشورت خانومای دکتر که گفته بودند یا من زنده نمی مونم و یا بچه بچه با سزارین به دنیا اومد من هم بعد از یک ساعت و نیم تونستم بچه رو ببینم. خیلی برام سخت بود که بدون شوهرم تو بیمارستان بودم، وقتی که دخترم به دنیا اومد خیلی وزنش کم بود دو کیلو سیصد یک کم که گذشت و من مرخص شدم بچه زردی گرفت و مجبور شدم دوباره بچه رو بیارم بیمارستان از طرفی درد داشتم و بخیه ها جاش خیلی درد می کرد و از طرفی نمی تونستم بچه رو به کس دیگه ای بسپارم. هر چقدر مامانم و مادر شوهرم اصرار کردند که من خونه برم ولی نتونستم با خودم کنار بیام، بالاخره بعد از سه روز بچه از زیر دستگاه بیرون اومد و بردیمش خونه، و الان زینبم 7 سالشه و مدرسه میره.

 

 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال