خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۵/۱۰/۱۸ ۱۹:۴۵:۲۲
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ ۰۰:۴۸:۱۰

سلام،
من بانوی 390 هستم. 
من شهریور سال 92 عقد کردم ،
در دوران عقد با همسرم معاشقه  داشتیم.اسفندماه مراسممون رو گرفتیم و فردای روز عروسی به ماه عسل رفتیم.
هر سه شب که در هتل بودیم ، معاشقه میکردیم ولی تا به مرحله اقدام میرسید من شروع میکردم به گریه کردن،اونم چه گریه ای! همسرم هاج و واج میموند و بیخیال میشد. 
تا اینکه برگشتیم شهرمون و یه هفته اول به مهمان بازی گذشت. در این یه هفته همسرم چندتا فیلم اموزشی از نت گرفت که ببینم چیزی نیست ،ولی من حتی همون فیلمو نمیتونستم ببینم دستامو بهم فشار میدادم ، عصبی میشدم، شبهای زیادی امتحان کردیم ولی نمیشد که نمیشد. تا اینکه در نت ترس از نزدیکی رو سرچ کردم، و با ماماسایت اشنا شدم ، اون موقع بارانا سرگروه بود و من به ایشون ایمیل زدم ، راهنماییم کردن و گفتن تنها راه درمانه. من با خودم گفتم عمرا این راهش باشه،من از الت میترسم حالا یه چیزی شبه الت رو وارد کنم؟؟؟
یکسال از ازدواحمون میگذشت و من همچنان دختر بودم،تا خواهرم ازدواج کرد و ده روز بعد مراسم،اقدام کرد بدون درد و خونریزی،احساس بدی بهم دست داد،گفتم اخه چرا من نتونستم؟تا اینکه رفتم پیش یه ماما که نوع پرده ام رو ببینه و باهاش مشورت کنم! که ای کاش نمیرفتم! ایشون بهم گفت پرده ات حلقوی،نصف پرده پاره شده و نصفش مونده،یا برو خونه کارو تموم کن یا بیا همينجا من یه لحظه برات برش میدارم،مشکل واژینیسموسم رو بهش گفتم،گفت اگر پرده نباشه ترست میریزه و راحت میری اقدام!منم گفتم باشه،و اون خانم در مطبش برام انجام داد،بهم گفت از سه روز بعد با انگشت همسرت تمرین کن و ده روز بعد بیا که من معاینت کنم،ولی بازم نتونستم به همسرم اجازه بدم که بهم نزدیک بشه،ده روز بعد رفتم مطب این خانم و گفتم با انگشت همسرم تمرین نکردم،گفت اشتباه کردی،چرا شوهرت اینقد نازتو میخره و لوست کرده،بعد گفت بشین رو صندلی معاینه و پاهاتو بذار بالا،بعد در یه ثانیه و یهو دستشو کرد داخل واژنم!از ترس زبونم بند اومده بود،بدنم داغ شده بود و تپش قلبم رفت بالا،گفت دیدی چیزی نبود،حالا پاشو برو امشب با همسرت اقدام کن،ولی نه تنها اون شب بلکه شبهای دیگه ام با یاد کاری که کرد بدتر پاهام قفل میشد،همسرم دیگه اصرار نمیکرد و کاری نداشت،رابطمون از نظر احساسی و جنسی سرد شده بود،سر هر موضوعی باهم بحث میکردیم،شاید ماهی یه بار معاشقه داشتیم،مجددا یه سر به ماماسایت زدم و به مریم ایمیل دادم و ایشون راهنماییم کرد و عکس دیلاتور رو برام فرستاد،شروع تمرین با دیلاتور برام واقعا سخت و چندش بود،اما خب چاره ای نذاشتم،تا سایز نه رفتم که همسرم اصرار کرد بیا بریم اقدام،منم گفتم باشه،اما بازم همون اش و همون کاسه،منم سرخورده شدم و گفتم کار با دیلاتور الکیه!تمرینامو گذاشتم کنار... تا اینکه چندماه بعد سلما پیج اینستاگرام زد،گفتم خب از سلما راهنمایی میگیرم،ایشونم همونایی گفت که مریم و بارانا گفتن. مجددا دیلاتور ساختم و تمرینم رو شروع کردم ،تا سایز ده رفتم،و باز اشتباه سری قبل رو انجام دادم و سرخورده تر شدم،دیگه داشتم دیوانه میشدم،کم اورده بودم،از سایت و پیج و کانال تلگرام اومدم بیرون و به همسرم گفتم طلاقم بده،من نمیتونم رابطه جنسی باهات داشته باشم،اوضاع روحیم داغون بود داغون،ساعتها مینشستم و گریه میکردم،سر هر موضوعی پرخاش میکردم،تا اینکه اومدم سایت دیدم خدای من از پارسال که من عضو شدم تا الان چیزی حدود صد و خرده ای نفر درمان شدن! باخودم گفتم چرا اونا تونستن و من نتونستم،مجددا از اول همه چتها رو خوندم با دقت ،یه قلم و کاغذم گذاشتم کنارم و هر نکته مهمی رو که سلما و مریم در هر چت میگفتن مینوشتم و اونجا بود که یکی یکی ایرادات و اشتباهاتمو فهمیدم،دنیا رو سرم خراب شد وقتی دیدم چه اشتباهات فاحشی انجام میدادم،دوباره تمرینو شروع کردم و به همسرم گفتم دو دفه اشتباه کردم و ایندفه تا پایان تمرینام برای اقدام ،به من پیشنهاد نده. در تغییر سایز اصلا عجله نکردم ،کاری که سری قبل انحام میدادم،هرجا کم میاوردم به پادکست های دکتر حلت گوش میدادم و انرژی مثبت میگرفتم،یا چشمامو میبستم خودمو در حین رابطه جنسی با همسرم تصور میکردم،یا اینکه حامله ام،بچه دارم،تا اینکه به دوسایز اخر رسیدم،یهو همون ترس مسخره به جونم افتاد،من خواننده خاموش بودم ،در سایت و در قسمت اتاق روحیه نوشتم  من انرژی مثبت میخام رسیدم سایز اخر اما...
خانومای اتاق روحیه،کلی بهم امید دادن و راهنماییم کردن...منم با انرژی بیشتر تمرین میکردم، هر روز! کاری که سری های قبل نمیکردم! یه شب بعد تمرین با دیلاتور سایز اخر همسرمو صدا کردم و گفتم الان وقتشه.و بالاخره در 15 دی منم بانو شدم،بعد از دوسال و ده ماه! 
از بارانا،سلما،مریم،خانم خیابانی ممنونم ،
خانوما من چندتا اشتباه در حین تمرین داشتم
 ،شما اونا رو انحام ندین،
1.در تعویض سایز عجله نکنید
2.تا با سایز همسرتون راحت نشدین،اقدام نکنید،اگر همسرتون اصرار کرد سر و تهش رو با یه معاشقه هَم بیارید. 
3.هر روز تمرین کنید،هر روز،هر روز،هر روز،هر روز، باور کنید تمرین کردن هر روز،یعنی پنجاه درصد قضیه حل شده،
به امید بانو شدن همه بانوهای در حال تمرین ،و امیدوارم دیگه هیچکس هیچکس و هیچکس با این بیماری دست و پنجه نرم نکنه.

18دیماه1395

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال