خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۵/۸/۱۹ ۱۲:۰۸:۰۰
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ ۱۹:۵۷:۳۳

 

سلام به دوستای گلم امیدوارم که با انرژی به تمریناتتون ادامه بدید😊💪💪
من 26 سالمه و 4 ساله که ازدواج کردم....تو روزای نامزدی معاشقه داشتیم و قرارمون این بود که سکس کامل بعد از ازدواج باشه و هر تایمی ک از لحاظ روحی اوکی بودیم
روزا گذشت و عروسی کردیم...مهمونی ها تموم شد و بعو از یه ماه تصمیم گرفتیم بریم.ماه عسل خلاصه رفتیم و شب ک حسابی استراحت کردیم میخواستیم شروع کنیم هیییییییچ موقع  اون شب و یادم نمیره بیچاره همسرم چقد تدارک دید😥
موزیک لایت...شمع....معاشقه طولانی.....صدای موج دریا
دقیقااااا همونی که میخواستم ولی نمیشد که نمیشد تا میاومد داخل کنه پای من میشد سنگ و اجازه نمیدادم😣 اصلاااااا دسته خودم  نبود خلاصه اون شب به من گفت فرناز نمیخوام تجاوز کنم که عیبی نداره زمان احتیاج داری دختره لوس😉 پس.اون شب در حده معاشقه گذشت و جفتمون فراموش کردیم موصوع رو
دو هفته ای که مسافرت بودیم همسرم با روش های مختلف سعی کرد ولی نشد😦
همسرمم گفت عیبییی نداره صبر میکنیم تا با این موضوع کنار بیای عجله ای نیس
اون مسافرت گذشت اومدیم خونه هفته ای چند بار سکس بدون دخول و در نتیجه ارضا شدن همسرم بیچاره به روم هم نمیاورد من دلم نمیخاست برم مشاور یا دکنر مشکلم و بگم و مسخرم کنن
هییییییییچ کس هم خبر نداشت از مشکل من جز همسرم خیلییییی تو نت سرچ کردم همون موقع فهمیدم که مشکل من واژینیسم هست ولی  راهکاری نذاشته بودن تو  سایت 4 ساااااااااااال به همین روش گذشت
همسرم واقعا واسش مهم نبود و هفته 4 بار سکس بدون دخول داشتیم ولی خودم از دسته خودم خسته شدم که ینی چی هنوز دختری😲😲
پیش خوددم گفتم چرا این لذت و از خودت و شوهرت میگیری تو که تو همههههه کاری موفقی.....
مهر ماه سالگرده ازدواجمون بود 4 سال تموم شد دیگه داشتم خل میشدم ک 4 سال ب این وضع گذشته به همسرم.گفتم من و طلاق بدهه....مونده بود که مگه چی شده؟؟؟؟
گفتم من نمیتونم تو رو بابا کنم 4 ساله با این وضعم ساختی بیشتر شرمنده میشم که تو اصلااااااا یه بارم ب روم نیاوردی
خلاصه گفت خودت باید بخای کاری نداره که منم زورت نمیکنم یکی یه دونه😂 چون یه دونه بچم میگه زیادی لوس شدی همین
پس انگیزه داد ک برم دنبالش از اولش باهاش شرط گذاشتم که دکتر نمیرم.گفت باشه
تو نت انقدررررررررر سرچ.کردم ک.نگو
دیگه یه شب انقدر امام رضا رو صدا کردم.که کمکم کنه
ساعت 2 تو نت بودم.که این انجمن و دیدم همههههههه صفحه هارو خوندم
فرداش رفتم وسایلارو خربدم برای ساخت دیلاتور با دیلاتور شروع کردم اولش حسه خوبی نداشتم اصلااااااا یه مقدار سوزش تند تند دستشوویبم میگرفت ولی ب خودم قووووووا دادم که وفتی این همه تونستن منم میتونم پس
همسرم خیلیییییی خوشحال بود که خودم ب این نتیجه رسبدم💪😊
فرداش پیعام گذاشتم توانجمن و زودم جوابمو دادن
جا داره یه تشکر وییییییییییژه از خانم خیابانی عزیز🌹مریم جون🌹 و سلما جون بکنم خدا خیرتون بده که این همه زندگی و گرما بخشیدیر❤❤❤ دستتون رو میبوسمممممم
واقعا لطفتون جبران کردنی نیست
من خیلییییییی سریع پیشرفت کردم و همسرم خیلیییییی بهم روحیه مبداد به سایز 8 ک رسیدم پریود شدم و عقب افتاد تمرینانم
و  فکر میکردگ بعد پریود سخت بشه برام تمرین😥
ولی همون روزی ک پری تموم.شد شروع کردم با همون سایز 8و اصلااااااااا سخن نبود😇😇😉
تواین مدت با همسرم رابطه بدون دخول هم داشتیم
 تو این مدت یه مسافرت پیش اومد چند تا مهمونی واسه همین کمی عقب افتادم
الان 10 روز از پریودم میگذره و با اینکه همسرم سایز 14 هست و من به سایز 11 رسیده بودم ولی میدونستم از لحاط روانی آمادگیشو دارم دیشب تاریخ 1395.08.09 اقدام کردیم این تاریخ.....تاریخیه که 4 سال پیس تواون شبه قشنگ موفق نشدیم
نمیدونم حکمت خدا جیه واقعا ولی شکررررررررر
از اقدام بگم که من اصلاااا نفهمیدم نه انقباضی نه دردی نه سوزشی نه خونی هیچیییییییی البته لوبریکانت فراوون استفاده کردیم.....وقتی فهمیدم ک همسرم گفت بلنوگد شدیم قرص بخور گفتم چرا؟؟؟؟
گفت دق و دلیه این 4 سالو خالی کردم توت😂😂😂 واییییییییییییییی اون موقع اصننننننن باورم نشد خدایااااااا ینیییی ب این راحتی بانو شدم؟؟؟؟؟؟
شکرت خدای مهربونم....❤❤❤❤❤ و این شد که من شدم بانوی 347🎊🎉🎺🎵🎶💑💏😇
همسره عزیزمممگگم عاشقتم که همیشه با خنده مشکلمو کوچیک ب نظرم آوردی مرسی ک کمکم کردی💑
عاشقتم همین❤❤❤شاید اگه صبوری تو نبود نتیجه کار این نمیشد عزیزم🌹🌹🌹
در آخر بگم که خانم خیابانی مریم جون سلما جون مسبب همه این خوشیا بی شکککککک شمایید خدا خیرتون بده🌼🌼🌼

 

Sent from my Samsung Galaxy smartphone.

۱۳۹۵/۸/۱۹ ۰۹:۳۸:۰۸
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۸/۱۹ ۰۹:۳۸:۰۹

دیروز رفته بودم دکتر 

یه خانمه کنارم بود که گفت 5 ساله برای بارداری اقدام کرده ولی قسمت نشده 

همون موقع داشت تبلیغ پوشک و اون پسره خوشگل رو نشون می داد یه دفعه چشماش پر اشک شد گفت خدایا قسمت من هم میشه 

از درون آتیش گرفتم 

 

۱۳۹۵/۸/۱۶ ۲۱:۴۸:۵۳
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۱۲ ۰۹:۵۷:۵۸

سلام سارا هستم بانوی343 ،33سالمه 21 بود م عقدکردم24سالگی به اصطلاح ازدواج من وهمسرم سه سال مثل دوتا نامزد بودیم وعاشقانه همو دوست داشتیم  تو دوره عقد هرموقع فکراین رومیکردم که چه چیز بزرگی قراره بره داخل تنم پشتم میلرزید واون موقع پیش دکتر زنان رفتم گفتن پردت از زیر بازه و حلقوی هست اگه از پشت بخوابی واین کار روانجام بدی به راحتی انجام میشه  وخونم داریوهرموقع   به همسرم هم میگفتم میگفت هنوز موعدش نشده هرموقع شد صحبت میکنیم موعد عروسی سر رسید دقیقا روز حنا بندونم اتفاق بدی افتاد4 روز مونده بودبه عروسی ،  اومدم یه میز گرد پایه کوتاه رواز این سمت اتاق به اون سمت ببرم که صندل توپام پیچ خورد  یه میزعسلی پشتم بود که روش نمکدون بود وانگاریکی منو نشوند روی اون ولحظه ایکه به خودم اومدم تنم پرخون بود درد وسوزش زیاد  دستمم خونی خلاصه مشکلاتم شروع شد پرده بکارتم ازبین رفت بعد سه سال توسط نمکدون ، اونهمه خرج برج اخرم اینطورتا یکسالونیم  بعد عروسیم هم هنوز دختر بودم هرموقع میامدیم این کار روبکنیم پاهام قفل میشد پیش دکتر رفتم بعد دوسال گفت یه کم دخول داشتی همین که میتونی مایعنه شی خودش خوبه به مرور درس میشه قرص ژل میدادن  ومیگفتن بیا چه چرت بدیم یا بوتاکس کنیم که همسرم موافق نبودن  وحتی یکی از دکترها گفتن شما مشکلت روانی هست  به خاطر اون ضربه وترسی که ازقبل داشتی ونامه داد که من برم پیش روانپزشک اما همسرم اون موقع با این قضیه مخالف بودن هرچی میگفتم بابا من عذاب میکشم میگفتن درس میشه حالا یا ازعدم اگاهیشون بود یااز بی معرفتی  البته دوخول داشتم ولی ازنصف کمتر حتی من تامرداد امسال نام بیماریمو نمیدونستم تااینکه 2سال پیش تصمیم گرفتیم بچه دار شیم و همسرم میگفت اگر نمیشیم به این دلیله و من میگفتم دکترا گفتن مرتبط نیست با اینکه جوفتمون از لحاظ فیزیکی سالم هستیم ،تا اینکه  خواهرم به من مرداد ماه گفت کانلی هست راجع همین قضیه که من خوندم ایمیل زدم نمیدونم کدوم یکی ازاین خانمهای گل بود که  جوابمو دادن ومنم از همون تاریخ شروع به تمرینات کردم  ساخت دیلاتورو تمرین کگل  در ارتباط بودن با سلما و مریم عزیز   البته از اردیبهشت ماه باهمسرم به مشکلم خورده بودم که سرمنشاش همین قضیه بود و همسرم 9 سال به من نگفته بوداذیته  هرموقع میگفتم ازمن در رابطه با این قضیه راضی هستی میگفت آره من به خاطر یه تیکه گوشت با تو ازدواج نکردم خودتو برای خودت میخوام  ولی حالا متاسفانه طرز فکرشون اینطوره که 9 سال تحمل کردن وبه من لطف کردن  پشتم رو خالی کردن وهیچ کمکی به من نکردن با اینکه خودش روانشناسی خوندن وانسان اگاهی هستن حالا از سرلج یا چیز دیگه بود نمیدونم از اردیبهشت ماه  پیش روانپزشک رفتم که حتی ایشون تا مهرماه به من نگفتن نام بیماریمو و من چراغ خاموش به تمریناتم ادامه دادم از همون مردادماه و تا سایز ده هم پیش رقتم  تا اینکه به من خانم دکترسکسولوژیست  معرفی کردن ومن یک هفته ازدستگاهی که دادن استفاده کردم دیگه به سطوح اومده بودم  شبی 2ساعت  تمرین میکردم  بااینکه کارمند هستم بعدیک هفته دوباره انجام دادم بازم نشد ولی ناامید نشدم دوروز بعدش دوباره نزدیکی کردیم که شد برق چشمان همسرم روهیچ وقت فراموش نمیکنم  و من تاریخ 95/08/04بانو شدم starالبته هنوز درد و سوزش دارم ولی به لطف خدا دخولم کامل شد که اونم باتمرین بیشتر درس میشه و اینم بگم اگر من باهمسرم به مشکل نمیخوردم و مجبور نمیشدم زودتر اززمانی که کانال روپیدا کردم برم پیش روان پزشک حتما پیش خود خانم دکتر میرفتم چون درواقع راهنمای اصلی ایشون و مریم جان و سلما جان بودن و من به خاطر این مطلب همیشه ازشون سپاس گذارم والبته هزینه خیلی زیادی رو پیش روانپزشک و اون خانم سکسوکوژیست پرداخت کردم  از ویزیت گرفته تا پرداخت کرایه اون دیلاتور .....ولی خب بالاخره این تاوانی بود که من هم از لحاظ مادی و هم معنوی به خاطر گناه نکرده پرداخت کردم و توبیخ شدم حتی این قضیه روهمسرم به پدرشون عنوان کردن که من اصلا توقع یک همچین کاری رواز ایشون نداشتم فکر میکردم که واقعی بوده حرفهایی که زده البته اون آقای دکتر روان پزشک خودشون با اینکه مرد هستن به من گفتن تو چوب اعتماد بیش از اندازت روخوردی و 9 سال خودتو از لذتی که حقت بوده محروم کردی sad

دراخرازهمه عزیزان میخوام که سعی کنن همه رواز این بیماری آگاه کنن ودست بجنبونن نزارن سالهای شیرین زندگیشون تلخ شه وناامیدنشن  وتوکل به خدا داشته باشن flower به امید بانو شدن تمامی واژینیسموسیهاflower

 

۱۳۹۵/۸/۱۲ ۱۸:۳۳:۵۱
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ ۰۰:۱۷:۱۸

سلام 

من شهرزاد هستم بانووووی ۳۴۱ 😍

هنوزم باور ندارم که بعد از ۷ سال تونستم بانو بشم .

از قبل با همسرم قرار گذاشته بودیم که شب عروسی اقدام نداشته باشیم و بزاریم بعد از ماه عسل هر وقت خوب استراحت کردیم.

ولی متاسفانه یک هفته بعد از عروسی که خواستیم اقدام کنیم موفق نشدیم ، اونم بخاطر ترس زیاد من ! 

چند بار بعد از اون هم امتحان کردیم و نشد ، به پزشک زنان مراجعه کردم و به زور به دکتر اجازه معاینه دادم ، دکتر گفت پرده از نوع کنگره دار هست و مشکلی نداری، بهم ژل بی حس کننده داد و منم خوشحال از اینکه مشکلم حل میشه، ولی متاسفانه بازم نشد 😢

سرتون رو درد نیارم توی این مدت فقط غصه و گریه و ناراحتی ...

به روانشناس هم مراجعه کردم و بهم گفت واژینیسموس داری، تازه فهمیدم مشکلم چیه، ولی دکتر روانشناس فقط بهم گفت باید ریلکسیشن انجام بدی و با انگشت کم کم بتونی با این قضیه کنار بیای، یخورده درد داره ولی مجبوری! 

ولی من اصلا نتونستم این کارو انجام بدم ، ۷ سال مدت زیادیه ، از مدتها قبل صدای خانواده ها دراومده بود که چرا بچه دار نمیشید و همه این فشارها و ناراحتی ها رو تحمل میکردیم‌😔

تا اینکه در اوج ناامیدی خرداد ۹۵ تو اینستاگرام به طور اتفاقی (البته مطمئنا با خواست خدا ) پیج واژینیسموس رو پیدا کردم و به سلما جون 😍پیام دادم ، فکر نمیکردم اینقدر زود بهم جواب بدن ، منو راهنمایی کردن و شروع کردم به تمرین😊

اوایل اصلا نتونستم گوش پاک کن رو وارد کنم و مرتب به سلما جون پیام میدادم که من نمیتونم و نمیشه و ایشون با حوصله بهم روحیه میدادن و منو به انجمن معرفی کردن. اونجا با راهنمایی های مریم جون😍 و سلما جون 😍و دیدن افرادی که مثل من هستن روحیه گرفتم و تمریناتمو ادامه دادم .

تو اتاق روحیه هم عضو شدم که ماه پیشونی عزیز😍 یکی از بانوهای درمان شده راه اندازی کرده بود و واقعا در ایجاد انگیزه موثر بود و هست. 

من از ۲۵ مرداد ۹۵ تمریناتمو شروع کردم، البته تو این مدت دو هفته مسافرت بودم و ۳ بار پریود شدم و تقریبا اواخر مهر به سایز همسرم رسیدم ولی یک بار اقدام کردم که نشد چون یکم هنوز ترس داشتم ، ولی بازم با روحیه ای که بچه ها بهم دادن و تشویق همسرم، با آلت تمرین کردیم تا کم کم ترسم به کلی از بین رفت و در عین ناباوری خودم ، بلاخره تونستم بانوووووو بشم 😍  فقط گریه میکردم.

نمیدونم با چه زبونی از سلما جون، مریم جون و خانم خیابانی عزیز برای ایجاد این انجمن و نجات زندگیم تشکر کنم 💐💝 واقعا قابل تقدیر با هیچ هدیه ای نیست، دیدن خوشحالی همسرم بعد از ۷ سال و آرامشی که نصیبمون شد یه دنیا ارزشمنده❤

تا آخر عمرم مدیونتونم و براتون از خدا بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم خودتون و عزیزانتون سلامت و خوشبخت و شاد باشید 🙏💋

از خدای مهربونم سپاس گزارم که با وجود اینکه خیلی وقتا در ناامیدی بهش شکایت کردم ، ولی همسری نصیبم کرده که فوق العاده مهربون و از همه مهمتر انسان به تمام معناست که منو درک کرد و هیچ وقت بخاطر این مشکل منو سرزنش نکرد و در تمریناتم پا به پای من بود و تشویقم کرد 😍💑❤

خدایا ممنونم که منو با این انجمن آشنا کردی، با اینکه بعضی وقتا میگم کاش ۷ سال طول نمی کشید و زودتر میفهمیدم ولی میگم حتما حکمتی داشته و بازم خدا رو شکر که زندگیم بعد از ۷ سال نجات پیدا کرد🙏❤

خانم های در حال درمان ، مطمئن باشید تنها راه درمان همینه و فقط باید به توصیه های سلما جون و مریم جون با دقت عمل کنید و مطمئن باشید دیر یا زود بانووووو میشید 😍 چون خدا خواسته با این انجمن و فرشته هاش آشنا بشید💝

یه توصیه هم به همسران خانم های در حال درمان دارم ، لطفا همیشه کنار همسرتون باشید و بهش روحیه و انگیزه بدید ، نمیدونید که چقدر در روند درمان موثره 👌 مطمئن باشید همسر شما به خاطر اینکه نتونسته شما رو خوشحال کنه همیشه ناراحت هست و عذاب وجدان داره . تمرین میکنه تا بتونه شما رو خوشحال کنه ، 

پس تنهاشون نزارید و ازشون حمایت کنید ، مطمئن باشید سریعتر به نتیجه میرسید 💕🌷

۱۳۹۵/۷/۳۰ ۰۱:۱۹:۳۶
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ ۱۷:۲۶:۵۲

سلام 

من شیوا هستم بانوی 333anim2-thanksر

از کجای این زجر و ناراحتی که داشتم شروع کنم که توی این چند سال همش با استرس و دلهره گذشت anim2-sad

هر راهی رو بگید رفتم ولی کسی از مشکلم سر درنمیاورد و اینکه کسی اونو مشکل نمیدونست 

از همه درمونده شدم بهترین روزهای زندگیم با یه سردرگمی بدی همراه بود.

تا اینکه خدا این مسیرو بمن نشون داد .بطور اتفاقی ماماسایتو پیدا کردم. 

واقعا خدا فرشته هاشو رو زمینم فرستاده و من به این باور رسیدم زمانیکه مشکلمو مطرح کردم ک خیلی سریع جوابمو دادن و راهنماییم کردن که چه بکنم

باورم نمیشد آخه مگه میشه با این روش به درمان رسید ولی واقعا مونده بودم از همه جا وتصمیم گرفتم که به حرف مریم و سلمای عزیز گوش کنم و شروع کردم

روز اول وقتی 4 سانت وارد کردم بقدری بخودم امیدوار شدم که باور کردنی نبود برام. منی که از نگاه کردن به واژنم میترسیدم و اصلا شناختی نداشتم حالا تونستم که چیزی وارد کنم

این شد نقطه شروع و در کنارش روحیه ای که این عزیزان میدادند

و این شد که بعد از 3 ماه منم بانوو شدم البته بینش 3 بار پریود شدم و دوبار سفر رفتم در کل طوی مدت مفید شاید با 25 روز تمرین منم بانو شدم

باورش سخت بود و شیرین و این رو مدیون دو فرشته زمینیم 

مرررریم عزیز و سلما جوون انشالله که تک تک لحظهاتون با آرامش همراه باشه چون شما خودتون این آرامشو بماها هدیه دادید.

انشالله هرچی از خدا میخواین بهتون بده اول سلامتی .و در کنارش بهترینها رو چون شما برگزیده شدید پیش خداتون و قابل احترامید.

دوستهایی که خاطره منو میخونن و این مشکلو دارن لحظه ها رو از دست ندید و شروع کنید چون این تنها راه درمانه و بهترین راه

پس زندگیتونو نجات بدید و بدونید که تنها نیستید.همیشه دوفرشته حامی داریدlove

۱۳۹۵/۷/۲۸ ۱۹:۵۱:۰۲
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ ۱۲:۴۶:۵۴

سلام من بانوی 312 هستم شش سال ازدواج کردم چهار سال هم نامزد بودیم خدا می دونه یک خانم مبتلا به واژینیسموس چه روزهای سختی رو می گذرونه و بدتر از همه وقتی هست که همسر اون زن درکش نکنه همسر من یک مرد واقعی که حتی یک بار هم مشکلم رو به روم نیاورد حتی وقتی ناراحتی من رو می دید میگفت که مطمینه مشکل از خودشه و تمام این ها باعث می شد من هر روز در عذاب وجدان وحشتناک غرق بشم دو سال پیش فهمیدم که مشکلم چی هست ولی درمانش رو نمی دونستم تا اینکه مرداد امسال از طریق اینستا گرام انجمن رو پیدا کردم و خدا می دونه اون لحظه حس ادمی رو داشتم که داره تو دریای نا امیدی غرق می شه و اولین کسی که دستم رو گرفت و اجازه نداد نابود بشم مریم جون بود که دایرکت اینستا رو خیلی سریع و بسییییااااااار دلسوزانه جواب داد از همون لحظه اراده کردم تمرینام رو شروع کردم و حتی یک لحظه هم نا امید نشدم چون می دونستم مشکل من درمان پذیره روز عید غدیر اقدام کردیم خیییییلی استرس داشتم ولی دایم به خودم امید می دادم و می گفتم دیگه نا امیدی بسه و خدا می دونه اون لحظه چه حسی داشتم valentineهر دومون گریه می کردیم و هنوزم با یاداوری اون لحظه احساس می کنم چقدر به موسسین این انجمن مدیون هستم دوستای گلم ازتون خواهش می کنم هیچ وقت نا امید نشید و بدونید عزیزانی  هستن که با جون و دل ما رو راهنمایی میکنن و درمان قطعی این مشکل عملکردن به راهنمایی های اونا هست به امید موفقیت همه love

۱۳۹۵/۷/۲۲ ۱۶:۴۶:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ ۰۰:۰۵:۰۹

 سلام من دلنیا هستم از یزد من سال 91 عقد کردم و همون سال ب دلیل ترس از نزدیکی پرده بکارتم و رفتم جراحی کردم چون ما دخول کامل نداشتیم جلو گیری هم نداشتیم چون فکر میکردم ک حامله نمیشم اما حامله شدم و خدا ی پسر بهم داد فکر میکردم وقت زایمانت بشه طبیعی زایمان میکنم و ترسم میریزه و میتونم دخول داشته باشم اما وقت زایمانم نذاشتم معاینه کنن بخاطر ترسم یا همون واژینیسموس این شد ک سزارین شدم و بعد اینکه پسرم دوساله شد دیگه زندگیم داشت خراب میشد و شوهرم تحمل نمیکرد و میگفت باید جدا بشیم منم آدمم خلاصه بعد چهارسال قبلاسرچ کرده بودم و با بیماریم تا حدودی آشنا بودم تا اینکه مرداد 95دوباره سرچ کردم با تاپیک واژینیسموسیهای 95 آشنا شدم و ثبت نام کردم و مراحل درمانم و انجام دادم تا اینکه بعد سه هفته موفق شدم و خدارو صد هزار مرتبه شکر از تمام کسایی ک من و و خیلیای دیگه رو از زندگی بدی ک داشتیم نجات دادن تشکر میکنم (بارانای عزیزم و همکاران گلشون مریم و سلمای عزیز  و خانم دکتر خیابانی دستت همتون ومیبوسم 

۱۳۹۵/۷/۱۹ ۲۱:۴۹:۴۸
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۹/۲ ۱۰:۴۶:۳۵

سلام. مریم هستم. بانوی 326... چقدر این عددو دوست دارم😊 24سالمه. 2سال پیش عقد کردم و یک ساله عروسی. توی دوران عقد که اصلا فکر دخول نبودیم. شب عروسی من بدجور مریض شدم و ماه عسل و پاگشاها و شاغل بودنمون باعث شده بود خیلی کم وقت داشته باشیم. همسرم هم خیلی اصرار داشت باید سرفرصت و با آرامش انجام بدیم...فکر میکنم 1ماهی گذشت تا وقت پیدا کردیم.من خوابیدم و پاهامو باز کردم ولی وقتی همسرم فشار می آورد سوزش و درد شدیدی بود که نفسم بند می اومد و با گریه گفتم تمومش کنیم. ایشونم گفت برا بعد. یکی دوبار دیگه هم اقدام کردیم ولی موفق نشدیم. همسرم میگفت پاهاتو سفت میکنی نمیذاری من بیام جلو. و من با گریه و هق هق میگفتم غیرارادیه😢 ایشونم از خیرش میگذشت. تقریبا دوماه بعد عروسی رفتم پیش یه متخصص معروف. گفت بخواب برا معاینه.منم با شجاعت رفتم خوابیدم! چشمتون روز بد نبینه یه دستگاهی آورد که دهانه واژنو اندازه کله بچه باز میکرد! خیلی خیلی درد وحشتناکی داشت و اینقدر گریه کردم و جیغ زدم رفتم بیرون همه نگاهم کردن😐خانم دکتر گفت عفونت شدید داری و نمونه برداشت برا آزمایش سرطان دهانه رحم. بعدش چنان افتادم تو رختخواب انگار زایمان کردم! تازه لکه خون هم دیدم😔 خلاصه این ناتوانی رو گذاشتیم به پای عفونت... هربلار که پیش دکتر میرفتیم یسری دارو میداد و میگفت دداری خوب میشی. یکی از داروها پماد داخل واژن بود که باید با اپلیکیتور استفاده میشد.(اپلیکاتور یه استوانه به قطر حدود3 و طول 15 هستش که توش پر پماد میشه و داخل رحم خالی میشه). هربار که همسرم پماد میزد عذاب میکشیدم ولی تحمل کردم. بعد از حدود 9ماه دکتر گفت کامل خوب شدی. لوس نشو و به همسرت اجازه دخول بده. گناه داره😐 و باز هم نشد...

چون فکر میکردم مشکلم بخاطر عفونته سرچی نمیکردم. تقریبا مرداد ماه بود که بعد از کلی گریه و ناراحتی تو نت سرچ کردم و ماماسایت و خاطرات و تجربیات بچه ها همانا... امید من همانا😄 به همسرم گفتم خیلی استقبال کرد و از فرداش شروع کردم...هرروز کلی ذوق میکرد😄و من انگیزه میگرفتم. کل درمانم حدود 50روز کشید. 2بار پریود شدم و چندبار سفر رفتم... آخرم اینقدر هول بودم از سایز 9 رفتم برا اقدام! سایز همسرم 13 هست😆  خداروشکر جواب گرفتم. چون واقعا ترس ذهنی نداشتم فقط انقباض بود... البته کمی درد و سوزش دارم هنوز. ولی به مرور داره بهتر میشه😊

داشتم فکر میکردم خیلیا شاید اوایل ازدواج طول بکشه تا دخول کامل انجام شه، و براشون ناراحت کننده باشه. ولی برای ما واژینیسموسی ها این درد و سوزش لذت بخشه😄 ان شاالله همتون تجربش کنید😆

ممنونم از دوستای خوبم بارانا جان. مریم عزیز و سلمای گل و خانم خیابانی بزرگوار... هیچوقت فراموشتون نمیکنم🌷

امشب شب تاسوعاست... ان شاالله حضرت ابوالفضل دستگیرتون باشه...آمین

مریم بانو... بانوی 326💋

۱۳۹۵/۷/۱۹ ۱۷:۳۶:۲۵
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۱۰/۲۵ ۱۸:۰۲:۵۵

این خاطره رو مینویسم تا همونجوری که من یه روزی با خوندنه خاطراته اینجا در اوج ناامیدی روزنه امیدی به درمان مشکلم یافتم راه گشا و امید بخشه دختر خانم هایی بشه که مشکل واژینیسموس دارن یا بهتر بگم ازدواج کردن و هنوز باکره موندن . وقتی بله ی عقد رو گفتم و مراسم عقد تموم شد همسرم تزم خواست برای شام منزلشون برم تنها!!!وقتی میخواستم برم مامانم منو کشید منار و به اصطلاح توصیه های مادرانه کرد که مواظب باشییا کاری نکنیدا!!! منم همون شب از همسرم خواستم که تا عروسیمون سکس کامل نداشته باشیم. به خاطره کار پدرم تو دوران عقد مادر و پدرم شهرستان میرفتن و ما دو تا فرصت تنها موندن با همو زیااااد داشتیم دقیقا هر بار قبل از اینکه مادرم بخواد بره توصیه های مادرانه اش رو تکرار میکرد که یادت باشه ها نکنه کاری کنید و بیفتی رو خونریزی و منم نیستم !!! با اینکه به جز سکس کامل همه جوره همسرم و ارضا میکردم اما پس زمینه ذهنم ترس از خونریزییه زیاد و درد و زجره دخول به مرور زمان رشد میکرد . نزدیکای عروسیمون زد و دوست صمیمی ام هم عروسی کرد دیگه بدتر ز بدتر !!! چون هرروز زنگ میزد که ما نتونستیم سکس کامل داشته باشیمو از ترس هاش میگفت وقتی هم موفق شدن به سکس کامل به من میگفت حالا صبررر کن میبینمت !!! از دخول یه هیولا ساخته بودم که هیچ حریفه شکست دادنش نبودم😖 از بعد از عروسیمون هربار که میخواستیم سکس داشته باشیم جوری همه بدنم میلرزید و عرق میکردم که انگار وقته مرگمه.شوهرمم جز یکی دو باره اول که به حسابه بی تجربه گیم میذاشت بقیه مواقع ناراحت و عصبی میشد که اه تو که نمیذاری هرچند بعدش از همون طرقه نامزدی ارضا میشد ولی من از ناتوانیم زجر میکشیدم گریه میکردم افسرده میشدم سرتونو درد نیارم هیچکسی رو هم نداشتم که باهاش دردودل کنم به همه گفته بودم انجام دادیم!!! فقط حسرته زن و شوهرایه اطرافمو میخوردم نمیدونم حکمتش چی بود که با اینکه از همون ماههای اول با ماماسایت آشنا شدم ولی نمیتونستم عضو شم و یکسال و نیم به تلخی گذشت تا ماه مبارک رمضان به یومنه برکته این ماه با سلما تو اینستا آشنا شدم شرح حال هارو خوندم اشک ریختم و غبطه خوردم اول باورم نمیشد که مجانی و غیر حضوری کسی واسه درده من درمان داشته باشه ولی وقتی با این عزیز چت کردم متوجه شدم هنوزم تو این دوره انسانهایی پیدا میشن که بی چشمداشت و محض رضای خدا برای مشکل و درده دیگران علاج باشن .تمریناتمو شروع کردم با ذوق به سلما تو اینستا تکست میدادم و سریع تشویقم میکرد به ادامه .خیلییییی مدیونتم سلماجان . بعد هم با انجمن ماماسایت و بچه هایی که مثل خودم بودن ادامه دادم تا ۳۰شهریور ۹۵ بانوی کامل شدم خدارو شاکرم و قدردانه محبت های بی دریغه اکیپه ماماسایت. دوستانی که شرایط منو دارید ناامید نشید منم تو طوله درمان سختی کشیدم حرف شنیدم پس رفت کردم ولی جا نزدم با تمام قوا و با انرژی تمرین کنید تا افکاره منفی و اشتباهه ذهنتون رو شکست بدین دخول کامل نه درد داره نه خونریزی نه عذاب نه زجر اینو با تمریناتتون کامل بهش میرسید.

سلامت و سرزنده و شاد باشید.

نوترا واژینیسموسییه قدیم و بانوی شاده امروز😋😘😘

۱۳۹۵/۷/۱۸ ۰۱:۱۰:۵۶
آخرین حضور: ۱۳۹۵/۸/۲۵ ۰۱:۲۴:۵۷

گاهي انسانهايي در زندگيت نقش دارند كه نه انها را ديده اي ونه ميشناسي انها برايمان همان فرشته هايي هستند كه خداوندوقتي صداي فريادتان را ميشنود انها را باشما آشنا ميكند بدون شك مريم عزيزم وسلماي عزيزم شما همان فرشتگانيد.
الان كه ميخوام به٦سال پيش برگردم دلم ميگيرد وچشمانم اشك ميباردودستام ميلرزه فقط ميدونم سخت بود خيلي سخت خيلي
٦سال پيش باهمسرم شهريور ازدواج كردم روزهاي خوبي بود تصميم گرفته بودم زيبا زندگي كنم با ارامش وشاد شب اول چون خسته بوديم تصميم گرفتيم بزاريم براي روزهاي بعد ما بايد ميرفتيم شهر ديگه براي زندگي وقتي اومديم تصميم گرفتيم رابطه داشته باشيم من از دردش واهمه داشتم اما مشكلي نداشتم زن زير افتادم وپاهام رو باز كردم وهمسرم آلت رو وارد كرد من دردم گرفت جيغ زدم اونم سريع كشيد گفتم چرا نزدي گفت خوب دردت گرفت منم خوشحال شدم همسرم مرد خوب ودلسوز ومهرباني بود وخيلي مراقب همچيز شادوسرزنده وخيلي مزاج گرمي داشت منم گرم بودم ودايم دنبال رابطه هيچي همينطور امروز وفردا كرديم تا يك هفته گذشت ودوباره همونطور افتادم وهمسرم وارد كرد اما هرچه فشارميداد پاره نميشد گفت التم كاملا سفت نيست نميتونه بعدش بيخيال شدگفتيم چون زياد رابطه داريم توانايي برا خيلي سفتش نداره خوب تا اينكه ٢شب بعد خواستيم اقدام كنيم يه لحظه بي حد ترسيدم خيلي كه از جام بلندشدم رفتم گوشه اتاق گفتم نه توروخدانه نميتونم دست وپام ميلرزيد اونشب نميدونم چراايقد از دخول ترسيدم شايد هنوز حس اخرين بار توبدنم بود كه نشدوهمسرم بغلم كرد گفت بخوابيم و ديگه نتونستيم همش ترسيدم و دنيا سياه شده بود ما ٣سال اول بچه نميخواستيم وهركس ميپرسيد ميگفتيم فعلا نه وهروقت من ناراحت بودم همسرم ميگفت فرض كن عقديم اما ميترسيدم ولي دنبال ترسم بودم دايم سرچ كردم اما هيچي نديدم دكتر زنان رفتم فايده نداشت تا اينكه يبار ازپشت رابطه داشتيم آلتش رفت داخل واژنم يه سوزش كم ومقداري خون اومد همسرم فكركرد همشو زده اما بعد رفتم دكترزنان گفت ازپايين پردت پاره شده فقط يكم كار داره اين ژله مينويسم استفاده كن ترس نداره پردتم خيلي ساده وراحته هيچي بازهم نتونستيم باز دكتر زنان تا اينكه فهميدم ٢سال پيش اين بيماريم رواني است نه جسمي رفتم مشاور چندين جلسه رفتم متد وارسي كگل وريلكسيشن مث همينجا بود امامتدبعدي كه مهمترينه كه من همون روز اول وقتي متدديلاتورها روديدم فهميدم اينجوري درسته اون خانمه برام گفت باانگشت اما فايده نداشت خيلي از ترسمو ريخت وحتي گاهي باالت همسرم رو سر واژنم ميبردم اما داخل ميترسيدم
زندگيمون داشت وارد مشكلات ميشد بعداز٣سال وبچه ميخواستيم خانواده ها فشار مي اوردن وديگه بحثها شروع شد عصبانيتها و..خوب معلومه رابطه جنسي خودش ارامبخشه ولي ما نميتونستيم تا اينكه همش همسرم ميگفت كاري نميكني منم ميگفتم هرچي شما بگي اما فايده نداشت تا امسال تو ارديبهشت گفت من بچه ميخوام مهم نيس بيا بجه دار شيم به روش ديگه اما دركنارش حرفهاش اذيتم ميكرد تا يه شب گفت گفتم بهم مهلت بده گفت تا كي گفتم تا شهريور گفت باشه توتنبلي باز كاري نميكني من كه تو همه شبهام گريه وزاري بود اشك واه بود كه خيلي وقتها وقتي همسرم ميخوابيد بعدشروع ميشد وگرنه اگر صداي گريمو ميشنيد ميگفت فقط گريه ميكني و...
هيچي اونشب همسرم خوابيد، بخدا گفتم من نميدونم چراگفتم شهريور اما توكمكم كن تا اينكه گذشت يه روز تو اينستا خانم خياباني جعبه شيريني گذاشته بود نوشته بود اين شيريني خوردن داره رفتم سراغش ديدم اره نوش جونت خانم خياباني اميدوارم هرلحظه زندگيتون شيرين وشيريني باشه اونجا بود ديدم وامدم سايت خوندم وپريود شدم بعداز پريوديم كه ازمسافرتم برگشتم به همسرم گفتم اين راه عقلانيه ترسم ميريزه بعد كمكم جلو ميرم قبول كرد ووارد سايت شدم 
١٤شهريور شروع كردم وروز١٠ مهر،بانو شدم در اين مدت١٢روز پريود بودم اما همه انچه كه بود اجرا ميكردم وزماني كه گوش پاكن رو وارد كردم خيلي اروم شدم حس كردم يه چيزي واردكردم واقعا تا باديلاتور راحت نميشدم سايز بعد نميرفتم همه ديلاتورها رو وقتي وارد ميكردم در واژنم ميچرخوندم وانگاركمكم ميكرد ورودي واژنم بازتر بشه وقت ورود ديلاتورها مشكل داشتم ولي صبر ميكردم ونفس عميق وريلكسيشن كه خيلي موثربود هميشه با انرژي ميرفتم سراغ تمرينم ودايم انچه دوستان درسايت مينوشتن وهمانطور هرچه مريم جون وسلما جون جواب ميدادم ميخوندم حتي ايقد گاهي جوابشون كمك كننده بود فكر ميكردم واقعا نزديكمه بينهايت ازشون ممنونم بعداز اقدام يه سنگيني يه بار از رو دوشم برداشته شد سبك شدم و من هرشب اقدام كردم وهربار راحتتر واينكه همسرم ديرتر ارضا شدوالان بااينكه٧روز گذشته اما خودم هم تحريك ميشم
اين راه حتما جواب ميده شك نكنيدفقط با اميد وپشتكار انجامش بديد
خدايا شكرت
ممنونم از خانم خياباني از مريم جون وسلماي عزيز هيچوقت فراموش نميكنم وهرلحظه دعاتون ميكنم وبهترينها رو ازخدا براتون ميخوام.

 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال