تعداد بازدید : 480974
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۶/۲
تاریخ آخرین پست : ۱۳۹۸/۳/۲
کاربران آنلاین : 0
۱۳۹۷/۱۰/۲۲ ۱۹:۲۱:۵۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۶:۰۹:۱۵
(ویرایش)

ارکیده جان بعضیاشون اول شکمی انجام میدن اگر ساک رو ندیدن میرن سراغ واژینال

امیدوارم هرچی خیر هست پیش بیاد.ان شااله که کبدت و جاهای دیگه ت هم به مشکل نمیخوره تو هر بارداری که پیش روت هست

جدی جوش کمر مربوط به کبد هست؟ منم چند تا جوش پشت کمرم زده یعنی از اونه؟ 

من تونستم
شما هم میتونین
۱۳۹۷/۱۰/۲۳ ۰۸:۰۱:۵۲
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۲:۳۵:۰۸
(ویرایش)

ممنون که گفتی ارکیده جون احتمالا سه شنبه میرم دکتر ؛ آره گردنم وکتفم پر بود از جوش . نه چندتا دونه خیلی بودومی خارید . خداروشکر ارکیده جون هزارتاشکر که سالمی اینطوری اگه باردار باشی باز برات بهتره عزیزم.

ریزان جون برات از خدا میخام که بزودی و خوشی خبر بارداری بعدی رو بشنویم . و اول از همه بتونی براحتی سقط کنی باور کن منم که شوهر ومادرم کنارم بودن تو هونه ولی خوابیدن بعدش که دیدم دلم درر گرفته بیدارشون کردم دو دقیقه بعدش هم افتاد چون کوچیک هست درد نداره تا میتونی سکس داشته باش طناب بزن و شیطونی کن زعفرون بخور پونه بخور تا راحت تر بیفته . دقیقا کاری که من کردم 😐

یارب
۱۳۹۷/۱۰/۲۳ ۱۸:۰۳:۱۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۲/۲۶ ۱۹:۲۶:۴۸
(ویرایش)

سلام به همه 

خوبین دوستهای گلم ؟ 

ببخشید یه چند روزی نبودم . بچه ها نی نی من 14 دی ماه به دنیا اومد . روز جمعه ساعت 12 ظهر بود که کیسه آبم سوراخ شد . رفتم یه دوش گرفتم و ناهارم رو خوردم و حدود ساعت 2 بعدازظهر بود که رسیدیم بیمارستان . اول ماما یه تست ازم گرفت ببینم واقعا کیسه ی ابم سوراخ شده یا نه . جواب تست مثبت شد . بعد ماما معاینه ام کرد ببینم دهانه رحمم باز شده یا نه ( وااااای که چقدر معاینه درد داره ) . من هم از شدت درد معاینه جیغ میزدم . نوار قلب بچه رو مرتب چک میکردن . با دکترم تماس گرفتن و دکتر گفت باید بستری بشه . ماما هم بهم گفت چرا جیغ میزنی خوب بچه ات میخواد به دنیا بیاد . بهم سرم وصل کردن و کم کم دردهام شروع شد . مامانم و همسرم بهم سر میزدن و من هم از شدت درد تو خودم میپیچیدم و گریه میکردم .

چهار ساعت درد کشیدم، وقتی ماما میخواست دوباره معاینه کنه از شدت ترس هر دو تا پاهام میلرزیدن ، دوبوره معاینه و دوبدره جیغ من بلند شد 😭😭 ... گفت 1 سانت باز شدی . کیسه ی ابم کامل پاره شد و زیر پای من دریایی از آب بود . 

فکر کنم ساعت 6 یا شش و نیم بود که دکترم اومد ، دکتر هم معاینه کرد و درد معاینه داشت منو میکشت 

دکتر گفت سر بچه خوب فیکس نشده و تو لگن نیست . خلاصه شنیدم دکتر گفت سریع و اورژانسی اتاق عمل رو آماده کنید . داشتم از شدت درد میمردم.

نگران بچه ام بودم . وقتی گفت اتاق عمل رو آماده کنید انگار قند تو دلم آب میشد . رفتم اتاق عمل . 

باراد مامان ساعت 8 شب به دنیا اومد . 

تازه بعد از به هوش اومدن دردهام شروع شد ، اصلا نمیتونستم حرکت کنم .  واقعا دردهاش وحشتناکه . هنوز هم درد دارم و نمیتونم درست راه برم و رو تخت بخوابم . 

از خانواده شوهر هم فقط مادر شوهر و یکی از جاریها تو بیمارستان اومدن دیدنم . دیگه هیچ کدومشون نیومون و تماس هم نگرفتن . 

الان هم خونه ی بابام هستم . 

باراد زردی داشت و زردیش اول پایین بود و بعد رسید به 12 . من شیر خودم خیلی کم بود و برای بچه کافی نبود ، همه هم بهم میگفتن شیر خشک بهش نده تا شیر خودت رو بخوره . بچه ام همش گریه میکرد ، سینه ی چپم که اصلا شیر نداشتم و سینه ی راستم هم خیلی کم شیر داشتم . خلاصه بچه ام به دلیل گرسنگی بیش از حد دیگه ادرار نمیکرد . برای زردیش بریدم خون ازش گرفتیم دکتر گفت بستری بشه بهتره . دو روز تو بیمارستان بستری بود ، و بهش شیر خشک دادن ، من هم روزی 2 بار میرفتم بیمارستان و شیرم رو میدوشیدم . یک سینه که اصلا شیر نداشتم و سینه ی دیگه ام تهایت 1 قاشق غذاخوری شیر داشتم 😢.  دلم برای بچه ام کباب بود میرفتم میدیدمش . بچه ام لخت زیر دستگاه بود . شب اول که بستری بود و خونه نبود همش من و همسرم گریه میکردیم . با این بخیه ها و دردی که داشتم با گریه هم بدتر میشدم .

همش میگفتم خودم رو نمیبخشم ... به مامانم و مامان بزرگم و ... گفتم هر چی بهتون میگفتم من شیر ندارم و شیرم به اندازه ای نیست که بچه سیر بشه ، نمیزاشتین شیر خشک بهش بدم . 

اونها هم میگفتن ما برای بهتری گفتیم که شیر خودت رو بخوره ، نمیدونستیم که اینجوری میشه . یکی از فامیلهامون گفت پزشک اطفال که نوزاد رو تو بیمارستان دیده و چک کرده باید همون موقع که دتیا اومده بود بهتون میگفت که شیر خشک به بچتون بدین تا شیر مادر جریان پیدا کنه . میگفت زن داداش خودم هم حتی برای بچه سومش اینجوری بوده و دکتر همون موقع بدو تولد تجویز شیر خشک کرده ، میگفت 3 روز شیر خشک خورد تا شیر تو سینه ی مادرش اومد . بعد از مرخص شدن باراد از بیمارستان یک روز در میون میبردیم بیمارستان و ازش خون میگرفتن و زردیش رو چک میکردن . تا روز شنبه 22  دی ماه که دیگه زردیش خدا را شکر  اومده بود پایین . خلاصه بچه بزرگ کردن خیلی سخته ،مادر شدن هم سخته ... واقعا باید بوسه بر مای مادرانمون بزنیم ، مامانم میگه اون موقع بچه اوردن و بزرگ کردن مثل الان نبود ، سختیهای خودش رو داشت اما دیگه این دنگ و فنگ ها رو نداشت . 

 

 

ارکیده جون بهت تبریک میگم به سلامتی دوباره میخوای مامان بشی ، خدا را شکر که ازمایش کبدت هم خوب بوده ، توکلت به خدا باشه و مرتب آزمایش بده . انشالله بارداری خوبی رو در پیش رو داشته باشی 🙏🙏 

ریزان عزیزم یه دکتر دیگه برو و یه کم دیگه صبر کن 

انشالله هر چی که برات خیر هست همون بشه . 🙏 

اگه بارداریت هم پوچ بود اصلا ناراحت نباش ، اکثر کسانی که یکبار اینجوری میشن بارداری بعدیشون خوب هست . اصلا ناراحت نباشیا عزیززززم . 

شهین جون تو چطوری خوبی عزیزم ؟ 

دلارا جون تو خوبی عزیزم ؟ 

خیلی دلتنگتونم ... دلم میخواد میدیدمتون و یه دل سیر با هم گپ میزدیم . انگار خیلی وقته همتون رو میشناسم . خلاصه که تو یه کلام "  دوستون دارم "

راستی دل افروز ، آوا ، الهه و کامیلا و ... خوبن ؟

 

خدایا شکرت 🙏🙏
۱۳۹۷/۱۰/۲۳ ۱۹:۱۴:۳۵
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۲/۲۶ ۱۹:۲۶:۴۸
(ویرایش)

سلام به همه 

خوبین دوستهای گلم ؟ 

ببخشید یه چند روزی نبودم . بچه ها نی نی من 14 دی ماه به دنیا اومد . روز جمعه ساعت 12 ظهر بود که کیسه آبم سوراخ شد . رفتم یه دوش گرفتم و ناهارم رو خوردم و حدود ساعت 2 بعدازظهر بود که رسیدیم بیمارستان . اول ماما یه تست ازم گرفت ببینم واقعا کیسه ی ابم سوراخ شده یا نه . جواب تست مثبت شد . بعد ماما معاینه ام کرد ببینم دهانه رحمم باز شده یا نه ( وااااای که چقدر معاینه درد داره ) . من هم از شدت درد معاینه جیغ میزدم . نوار قلب بچه رو مرتب چک میکردن . با دکترم تماس گرفتن و دکتر گفت باید بستری بشه . ماما هم بهم گفت چرا جیغ میزنی خوب بچه ات میخواد به دنیا بیاد . بهم سرم وصل کردن و کم کم دردهام شروع شد . مامانم و همسرم بهم سر میزدن و من هم از شدت درد تو خودم میپیچیدم و گریه میکردم .

چهار ساعت درد کشیدم، وقتی ماما میخواست دوباره معاینه کنه از شدت ترس هر دو تا پاهام میلرزیدن ، دوبوره معاینه و دوبدره جیغ من بلند شد 😭😭 ... گفت 1 سانت باز شدی . کیسه ی ابم کامل پاره شد و زیر پای من دریایی از آب بود . 

فکر کنم ساعت 6 یا شش و نیم بود که دکترم اومد ، دکتر هم معاینه کرد و درد معاینه داشت منو میکشت 

دکتر گفت سر بچه خوب فیکس نشده و تو لگن نیست . خلاصه شنیدم دکتر گفت سریع و اورژانسی اتاق عمل رو آماده کنید . داشتم از شدت درد میمردم.

نگران بچه ام بودم . وقتی گفت اتاق عمل رو آماده کنید انگار قند تو دلم آب میشد . رفتم اتاق عمل . 

باراد مامان ساعت 8 شب به دنیا اومد . 

تازه بعد از به هوش اومدن دردهام شروع شد ، اصلا نمیتونستم حرکت کنم .  واقعا دردهاش وحشتناکه . هنوز هم درد دارم و نمیتونم درست راه برم و رو تخت بخوابم . 

از خانواده شوهر هم فقط مادر شوهر و یکی از جاریها تو بیمارستان اومدن دیدنم . دیگه هیچ کدومشون نیومون و تماس هم نگرفتن . 

الان هم خونه ی بابام هستم . 

باراد زردی داشت و زردیش اول پایین بود و بعد رسید به 12 . من شیر خودم خیلی کم بود و برای بچه کافی نبود ، همه هم بهم میگفتن شیر خشک بهش نده تا شیر خودت رو بخوره . بچه ام همش گریه میکرد ، سینه ی چپم که اصلا شیر نداشتم و سینه ی راستم هم خیلی کم شیر داشتم . خلاصه بچه ام به دلیل گرسنگی بیش از حد دیگه ادرار نمیکرد . برای زردیش بریدم خون ازش گرفتیم دکتر گفت بستری بشه بهتره . دو روز تو بیمارستان بستری بود ، و بهش شیر خشک دادن ، من هم روزی 2 بار میرفتم بیمارستان و شیرم رو میدوشیدم . یک سینه که اصلا شیر نداشتم و سینه ی دیگه ام تهایت 1 قاشق غذاخوری شیر داشتم 😢.  دلم برای بچه ام کباب بود میرفتم میدیدمش . بچه ام لخت زیر دستگاه بود . شب اول که بستری بود و خونه نبود همش من و همسرم گریه میکردیم . با این بخیه ها و دردی که داشتم با گریه هم بدتر میشدم .

همش میگفتم خودم رو نمیبخشم ... به مامانم و مامان بزرگم و ... گفتم هر چی بهتون میگفتم من شیر ندارم و شیرم به اندازه ای نیست که بچه سیر بشه ، نمیزاشتین شیر خشک بهش بدم . 

اونها هم میگفتن ما برای بهتری گفتیم که شیر خودت رو بخوره ، نمیدونستیم که اینجوری میشه . یکی از فامیلهامون گفت پزشک اطفال که نوزاد رو تو بیمارستان دیده و چک کرده باید همون موقع که دتیا اومده بود بهتون میگفت که شیر خشک به بچتون بدین تا شیر مادر جریان پیدا کنه . میگفت زن داداش خودم هم حتی برای بچه سومش اینجوری بوده و دکتر همون موقع بدو تولد تجویز شیر خشک کرده ، میگفت 3 روز شیر خشک خورد تا شیر تو سینه ی مادرش اومد . بعد از مرخص شدن باراد از بیمارستان یک روز در میون میبردیم بیمارستان و ازش خون میگرفتن و زردیش رو چک میکردن . تا روز شنبه 22  دی ماه که دیگه زردیش خدا را شکر  اومده بود پایین . خلاصه بچه بزرگ کردن خیلی سخته ،مادر شدن هم سخته ... واقعا باید بوسه بر مای مادرانمون بزنیم ، مامانم میگه اون موقع بچه اوردن و بزرگ کردن مثل الان نبود ، سختیهای خودش رو داشت اما دیگه این دنگ و فنگ ها رو نداشت . 

 

 

ارکیده جون بهت تبریک میگم به سلامتی دوباره میخوای مامان بشی ، خدا را شکر که ازمایش کبدت هم خوب بوده ، توکلت به خدا باشه و مرتب آزمایش بده . انشالله بارداری خوبی رو در پیش رو داشته باشی 🙏🙏 

ریزان عزیزم یه دکتر دیگه برو و یه کم دیگه صبر کن 

انشالله هر چی که برات خیر هست همون بشه . 🙏 

اگه بارداریت هم پوچ بود اصلا ناراحت نباش ، اکثر کسانی که یکبار اینجوری میشن بارداری بعدیشون خوب هست . اصلا ناراحت نباشیا عزیززززم . 

شهین جون تو چطوری خوبی عزیزم ؟ 

دلارا جون تو خوبی عزیزم ؟ 

خیلی دلتنگتونم ... دلم میخواد میدیدمتون و یه دل سیر با هم گپ میزدیم . انگار خیلی وقته همتون رو میشناسم . خلاصه که تو یه کلام "  دوستون دارم "

راستی دل افروز ، آوا ، الهه و کامیلا و ... خوبن ؟

 

خدایا شکرت 🙏🙏
۱۳۹۷/۱۰/۲۳ ۲۰:۰۰:۲۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۲:۳۵:۰۸
(ویرایش)

وای عزیزم مبارکه چه اسم قشنگی ؛ خدا مادر ومادربزرگت رو برات نگه داره که کنار بودن وتنها نبودی عزیزم ؛ آره چون سزاریان بودی اینطور شده وشیر نداشتی . بچه ات پس زود بدنیا آمد؟ 

گفتی پسرت لخت تو بیمارستان بوده تصورش کردم خیلی سخته ها ؛ ان شاالله از حالا به بعد بهتر باشه عزیزم.

آفرین به مادرهمسر وشوهرت خداروشکر که آمدن دیدنت . 

مبارککککه برای ما هم دعا کن نی نی بیاریم 

پس خیلی درد کشیدی ؟ 

یارب
۱۳۹۷/۱۰/۲۳ ۲۰:۱۹:۴۸
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۳:۵۹:۱۷
(ویرایش)

سلام روشا جون ..عزیزززززم مبارک باشه ....هورااااا...پسر گلتو ببوس...انشاالله قدمش براتون پر از خیر باشه

نگران نباش تمام اینا برا منم پیش اومد کیسه آبم پاره شد چند ساعت درد کشیدم و بعد هم سزارین شدم و بی حسی از کمر بودم ولی بعدش خیلی درد داشتم...پسرم هم زردی داشت وای که منم اصلا شیر نداشتم تو بیمارستان به بچه شیر خشک دادن به من نگفتن آوردیم خونه هی سینمو بهش میدادم شیری نبود طفلک سیر نمیشد تا شب خوب بود ولی نصفه شب اووووه یه گریه ای میکرد و چشماش بیحال میزد دیگه مامانم گفت این گشنشه شوهرم رفت شیرخشک گرفت و خورد و دیگه تا 10 روز نسبتا آروم بود ..اما زردی رو داشت برای زردی دکترش گفتن بستری نمیخواد حدش زیاد نیست اما دستگا اجاره کنین تو خونه زیر دستگا بخوابه بالای تختش نصب کردیم فسقلی نمیخوابید تا میرفت اون زیر گریه و غر غر اصلا نمیموند لخت هم بود فقط رو چشماش چشم بند بود اصلااا نمیموند فقط گریه ...آخر یه روز که فامیلای شوهرم اومدن خونمون یکیشون گفت بهش شیر خشت و ترنجبین بدین ما هم قطره شیرخشت گرفتیم بهش دادیم ترنجبین هم بهش دادیم مثه آب رو آتیش زود خوب شد....البته زردیش خیلی کم بود از اولش .فک کنم 11 بود..اما با اینا زود خوب شد..شیر خشکم بهش دادم تازه شوهرم و بقیه هی گیر میدادن شیر مادر من که اصلا نداشتم تا یکی دو ماه هم روزی یکی دو بار سینمو بهش میدادم اونقد کم بود اصلا سینم رگ نکرد آخرم دیگه شیرخشکی شد کلا ..نگران اینا نباش اصلا ..

منم از خونواده شوهرم کسی بیمارستان نیومد..اتاق خصوصی گرفتم تو بیمارستان شب شوهرم موند پیشم فرداش که ترخیص شدم خونوادم باهامون اومدن خونه مامانم و خواهرمینا..دیگه هر شب هم تقریبا همه میومدن...مادرشوهرم یه بار اومد سر زد یبار دیگه هم با فامیلاش اومد ....

ممنون روشا جان من که فعلا سونو دادم ساک بارداری بود واقعیتش اصلا حوصلشو ندارم و خیلی هم اولش گریه کردم و غصه خوردم خیلی...اصلا شوکه بودم و همش تو بهت...سونوی کبدم خوب بود اما خارش دارم و جواب آزمایشم هنوز آماده نیست اگه دکتر کبدم بگه ادامه بارداری برا کبدم مضره دیگه باید تمومش کرد ...توکل به خدا ...از خدا خواستم هر چی خیره بشه

 

خدایا شکررررررررت
۱۳۹۷/۱۰/۲۴ ۰۷:۴۴:۵۶
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۲:۳۵:۰۸
(ویرایش)

ارکیده جون تو هم سختی زیاد کشیدی سر بارداری قبلی حق داری بترسی و نخاهی . ولی اگه دکترت گفت مشکلی نیست بسپرش بخدا ونگه اش دار. حالا ببین این نخواسته چقدر خوشگل وناز وملوس وتو دل برو برات میشه ‌. منم خواهرم دومین بچه اش بعد یکسال باردار شد خیلی اذیت شد ولی پسرش خیلی نازه . 

راستی ارکیده جون چندساله هست پسرت دوسالش پرشد؟ 

یارب
۱۳۹۷/۱۰/۲۶ ۱۲:۰۳:۳۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۰۹:۴۴:۳۶
(ویرایش)

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به به ببینین اینجااااااا چخبره؟؟؟؟ایوووووووووووووووووووول

روشا جون خداروشکر که بسلامتی اون فندق پسر نازتو گرفتی تو بغلت عزیزدلم.....انقد به سزارین فکر کردی که اخر برات اتفاق افتادanim2-65d6a5d6sخیلی بده طبیعی درد بکشی اخرم باز سزارین بشی...حالا تو که درد جفتشو کشیدی سزارین رو ترجیح میدی یا طبیعی ؟؟بنظر من سزارین خیلی بیشتر درد داره وقتی فیلماشو میبینم سزارین اصلا دل و جیگرت معلومه تااینا بخواد جوش بخوره  ادم ی شکم دیگه هم میزادanim2-wacsmiley

ارکیده جووووووون مبارک باشه عزیزم قدمش پر خیرو برکت...تازه اون فندق یکم بزرگ شد خواستی نفس راحت بکشی که خدا یکی دیگه انداخت گفت حسابش از دستتون درد رفتهanim2-25r30wianim2-25r30wianim2-25r30wiخیلی خیلی مراقب خودت باش عزیزم ...برات بارداری راحتی رو ارزو میکنم خوشگلم.....ویار اینام داری؟؟

۱۳۹۷/۱۰/۲۶ ۱۲:۵۵:۴۹
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۶:۰۹:۱۵
(ویرایش)

سلام بچه ها خوبین

روشا جون قدم نورسیده مبارک 🌷خداروشکر که به سلامتی فارغ شدی و نی نی تو بغل گرفتی.حالت چطوره هنوز درد داری؟ باراد کوچولو خوبه؟ از طرف من بچلونش😍

بچه های گروه هم همگی گفتن بهت تبریک بگم و خیلی خوشحال شدن از اینکه به سلامت پسرت بدنیا اومد.سرت خلوت شد حتما بیا پیشمون نی نی تو ببینیم😍

ارکیده جون چه خبر؟ رفتی پیش دکترت؟

دلارا تو کجایی یهو غیبت میزنه ایشالا که مشکلی برات پیش نیومده؟

من هم روز یکشنبه سقط کردم.درد زیاد داشتم بردنم بیمارستان بستری شدم چند تا تیکه ازم افتاد سونو دادم گفتن سه سانتش مونده.برام دعا کنید این تیکه هم بیفته راحت شم😔

من تونستم
شما هم میتونین
۱۳۹۷/۱۰/۲۷ ۰۸:۳۴:۱۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۰۹:۴۴:۳۶
(ویرایش)

سلام عشقا صبح بخیر....

ریزان جون یکم داستان داشتم باز.....ی بارم خواستم بیام دوباره دیدم با لینک قبلی نمیشه دیگه بیخیال شدم

عزیزم ان شالله که اونم دفع میشه قربونت برم...بهتری الان؟؟

۱۳۹۷/۱۰/۲۷ ۱۰:۳۸:۴۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۶:۰۹:۱۵
(ویرایش)

سلام دلارا جون خوبی؟

اگه لینک میخای آیدی یکی از بچه ها که داری برو بگو برات لینک بذارن.من آیدیتو ندارم.ان شااله مشکلاتتم تموم بشه عشقم

من دیروز یه تیکه دیگه ازم افتاد قبلش انقد تیر کشید لگنم بعد که افتاد آروم تر شدم.حالا تو سونو گفتن سه سانته اما اینی که افتاد ۳ در ۶ سانت بود!! خدا کنه دیگه چیزی نباشه.دارم داروهام میخورم هرچی هست بیفته.دل دردم هم کمتر شده

من تونستم
شما هم میتونین
۱۳۹۷/۱۰/۲۷ ۱۰:۴۳:۰۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۶:۰۹:۱۵
(ویرایش)

روشا جون حسابی سرگرم نی نی شدی خدا قوتت بده

بچه ها هم بهت سلام رسوندن مخصوصا دل افروز و فریبا و آوا... و مجدد تبریک گفتن.جویای حالت هستن 😊

راستی هزینه زایمانت چقدر شد؟ آخرش هم دکتر خودت عملت کرد؟

من تونستم
شما هم میتونین
۱۳۹۷/۱۰/۲۷ ۲۱:۵۲:۳۱
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۱۳:۵۹:۱۷
(ویرایش)

سلام دوستان

ممنون از احوال پرسی و تبریکتون

شهین جان پسرم 21 ماهشه و فروردین دو سالش تموم میشه..نمیدونم واقعیتش خیلی عصبی میشم چند بارم با شوهرم بحث کردم که چرا درست حسابی پیشگیری نکردی که دوباره باردار نشم هههه .گاهی اونقد غصه ام میشه گریه میکنم...ولی خوب تا دلیل درستی نباشه نمیشه س ق ط کرد شوهرمم از عواقبش و اینکه خدا خشمش بگیره میترسه میگه فقط اگه دکترا گفتن برات ضرر داره تمومش میکنیم. که فعلا دکتر کبدم نگفتن تا شنبه برم دکتر زنانم ببینم نظر اون چیه

دلارا جان آره واقعا هنوز خستگی اون در نرفته خدا بازم برامون درست کرد

ریزان جان نتیجه آزمایش کبدم اومد آنزیمام نرمال بود  رفتم دکتر کبد آزمایش و سونو رو دید که گفت مشکلی نیست همون داروهاتو استفاده کن فعلا همون روزی دو تا یه ماه دیگه بازم آزمایش بده اگه بالا رفت داروتو زیاد میکنم .هر چی هم گفتم میترسم باز خارش بگیرم و ...و چیزی نگفت واسه ختم بارداری و ...مسلما اون نمیاد خودشو مسئول کنه بخاطر من ولی گفت شاید این سری اصلا اونطوری نشدی...من تو بارداری قبلیم کم کاری تیروییدم گرفتم که دیگه سرم موند نتایج آزمایشمو شوهرم برد دکتر غدد هم دید فقط یکم داروی تیروییدمو زیاد کرد و گفت یه ماه دیگه آزمایش بدم .اما قند ناشتام 102 بود که رنج آزمایشگا تا 110 هست... ولی دکتر غدد به شوهرم گفته بود 102 واسه بارداری زیاده بهتره زیر 90 باشه تو بارداری... چن روزی مواد شیرین و قندی کم بخوره بعد یه آز قند با شربت گلوکز بدم که یوقت دیابت بارداری نباشه خیلی هم تاکید کرده بود 6 ...7 روز دیگه اون آزمایشو بدم نتیجشو ببرم ببینه .خلاصه دیابت نگیرم صلواااااات...سر همینم کلی غصه خوردم حالا چن روز دیگه باید آزمایش بدم.....ویار هم پرسیدی از دوشنبه دارم این چن روزه گلاب بروت یا تهوع دارم یا حالم بهم میخوره از انواع گوشت مثه بارداری قبلیم بدم میاد امروز از عصر یکمی بهتر شدم..ظهرم سیرابی خوردم دو سه روز بود هوس کرده بودم.خلاصه هی یه چیزا هوس میکنم یا از یه چیزا بدم میاد و بوش حالمو بد میکنه

خدایا شکررررررررت
۱۳۹۷/۱۰/۲۸ ۱۷:۴۲:۳۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۲/۵ ۱۱:۵۴:۱۰
(ویرایش)

سلاااااام برهمگی 

خوبین؟؟

روشاجون مبارک باشع .خودت و گل پسر خوبید؟؟

 

شهین جون شماجطوری 

ارکیده خانوم مبارک باشه بارداری دوم .

دلارا خو چرا نگفتی زودتر .ببینم اگه ایدیتو داشتم برات میفرستم لینکو .

نیییییییلوووووو زیبااااااا کجایین نامرداااا بیاین دیگه اه 

خداهميشه بامن است...♥
۱۳۹۷/۱۰/۲۸ ۲۲:۱۵:۴۹
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱۱/۱۴ ۲۰:۳۷:۵۱
(ویرایش)

سلام دخترا من اومدم بلخرهههه😥 پسرم دیگه 35 روزشه

برای شرکت در گفتگو باید وارد سایت شوید.×
 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

خرداد 1398
چ پ ج ش ی د س
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031