تعداد بازدید : 217
تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۵/۲
تاریخ آخرین پست : ۱۳۹۸/۱۰/۲۳
کاربران آنلاین : 0
Sare 584
۱۳۹۸/۵/۲ ۱۷:۵۴:۴۰
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۹/۶ ۱۰:۳۵:۰۲

وابستگی به خانواده

(ویرایش)

دوستان سلام

من ی مشکلی دارم ، حدود ۲ سال ازدواج کردم، اما ی موضوعی خیلی اذیتم میکنه، همسر من مادر و برادرشو از دست داده، و ی پدر مسن داره که با خواهر و دامادشون زندگی میکنن در واقع دامادشون خونه ایناست(سرخونه) حالا مشکل من اینه که همسر من هرروز میره خونشون صبحها که میره هیچ عصرام منو میبره و من واقعا خسته میشم و خوشم نمیاد مدام با خواهر و دامادشون در ارتباط باشم، چندبارم بهش اعتراض کردم قبول نکرد و هرچی بود بارم کرد که تو منزوی هستی از آدما به دوری.... اینم بگم که خونوادشون بسیار خودخواهن و مدام میخوان دیگران خونشون باشن و دور پدرشون شلوغ باشه که البته اینطورم هست همیشه دوست و اشنا خونشونن و ی خاله هم دارن که کلا هرروز خونشونه و آشپزی و... میکنه.... در کل میخوام بگم پدرش اصلا و اصلا تنها نیست حالا شوهر من ی روز نره هیچی نمیشه.... اما چکار کنم که برای من وقت نمیزاره و خیلی وقتا به دورغ میگه کار دارم اما میره خونه پدرش.... آخه منطقیه روزی دوبار رفتن!! اصلا به فکر زندگی خودمون نیست همه فکرش باباش ایناس... حتی من فکر میکردم داماد بیاد خونشون زندگی کنه این کمتر بره اما باز فرقی نکرده،،،، شما چه راهکاری دارید که این موضوع کمرنگ بشه!!!؟؟؟؟

۱۳۹۸/۵/۳ ۰۶:۴۱:۱۱
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ ۱۴:۱۱:۰۶
(ویرایش)

سلام احساس میکنم کمی ِکم حوصله ای چرا نمیری بسمت جذابیت بیشتر و جلب همسرت به خودت و انقدر براش خودت هنر و سرگرمی ایجاد کن تا بسمت خودت کشیده بشه و انقدر جلوه زنونه بخرج بده تا ازت فاصله نگیرد و مدام بدون شما و با مشورت شما کاری نکند و چون شما یه جا خلا ی بزرگ داری و این اون خلا را میره اونجا پر میکنه...

زندگی ؛تولد تکرارامیدواریست
۱۳۹۸/۵/۴ ۱۱:۲۱:۱۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۹/۶ ۱۰:۳۵:۰۲
(ویرایش)

دوست عزیزم درست میگی چون منم خسته شدم اول راه ازدواجم دو تا اتفاق بد افتاد که  یکیش مرگ برادرش بود و این کارو دوچندان سخت کرد، من برنامه میریزم اما در کل حوصله نداره چون مدام ذهنو فکرش اونجا هست... بیرونم میریم ذهنش درگیره...😑

۱۳۹۸/۵/۴ ۱۴:۲۳:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ ۱۴:۵۶:۰۷
(ویرایش)

سلام خانمی 

من به خانوادم وابسته بودم ولی همسرم خیلی منو تحت فشار میذاشت هرچی بیشتر به من گیر میدادمن بیشتر حریص میشدم که برم حتی  یواشکی ؛ و حتی چون گیر میدادمن ازش دورتر میشدم .بنظرم همسرت چون عزیزشون رو از دست دادن طبیعی هست که بخان الان بیشتر پیش هم باشند یکم صبور باش و حتی خودت یک چیزی درست کن وپیشنهاد بده برید خونشون یا دعوتشون کن همسرت وقتی ببینه تو حساسیت نداری مطمین باش دیگه مخفانیه نمیره و اگه تو یک روز برنامه ای بزاری جای دیگه باهات همراه میشه . 

یارب
۱۳۹۸/۵/۶ ۰۹:۳۳:۱۶
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ ۱۴:۱۱:۰۶
(ویرایش)

به جای دیدن وضعیت بازخورد به عنوان یک راهکار یا چیزی که شما باید از طریق آن ارتباط برقرار کنید، مکالمه را به عنوان یک فرصت برای برقراری ارتباط با شوهرتان  که درد و رنج های خودش را دارد، در نظر بگیرید.  هر کسی در مواردی، به دلیل سختی هایی که داشته، زمان های غمگین و دردناکی را تجربه کرده است. با به یاد آوردن این موضوع که تجربیات انسانی موضوعاتی هستند که در بین همه ما مشترکند، متوجه خواهید شد که می توانید در گفتگوهایتان از مهربانی و محبت بیشتری بهره ببرید.

اگر شما بازخوردی را ارائه می دهی، در مورد آن دقت نظر به خرج بده  و کشف کن چه چیزی عملکرد  شما را در زمینه خاصی افزایش می دهد. به این طریق شما کلمات مناسبی را برای تشویق های گوناگون رفتارت یاد می گیری.بنابراین به زودی بشما نشان می دهد که همسر یا شوهری  که  به نسبت بهم  محبت و مهربانی نشان می دهند احساس وفاداری بیشتری کرده اند باعث جذابیت بیشتری بهم پیداکرده و این حلقه فاصله ها ازهرحیث و لحاظ کاهش پیدا می کند.

زندگی ؛تولد تکرارامیدواریست
۱۳۹۸/۱۰/۲۳ ۱۱:۴۹:۵۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۰/۲۳ ۱۱:۵۰:۰۶
(ویرایش)

سلام من به شما پیشنهاد میکنم به یک مشاوره خانواده مراجعه کنید مشاوران و روانشناسان میتونن در این زمینه خیلی به شما کمک کنن و دید و اگاهی شما را با راهکارهاشون بالا ببرن

برای شرکت در گفتگو باید وارد سایت شوید.×

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال