تعداد بازدید : 21
تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۱۰/۲۳
تاریخ آخرین پست : ۱۳۹۸/۱۰/۲۳
کاربران آنلاین : 0
اخمو
۱۳۹۸/۱۰/۲۳ ۱۵:۲۳:۵۰
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ ۱۴:۱۱:۰۶

شعر لن ترانی درخواست حضرت موسی(ع )درکوه طور

(ویرایش)

سروده های شعرا از واقعه کوه طور و درخواست حضرت موسی از خداوند

سوره : الاعراف آیه :  143

آیه : وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.

چون موسی به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : ای پروردگار من ، بنمای ، تا در تو نظر کنم .

گفت: هرگز مرا نخواهی ديد به آن کوه بنگر ، اگر بر جای خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهی ديد.

 چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد ، کوه را خرد کرد و موسی بيهوش بيفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهی ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم

شرح واقعه

به شرحی که در کتب تاریخی مسطور است پس از آنکه حضرت موسی قوم بنی اسرائیل را از ظلم و تعدی فرعون نجات بخشید و آنان را از سرزمین مصر به کنعان و بیت المقدس معاوت داد بنی اسرائیل به عرض رسانیدند که شریعتی دیگر می خواهند تا به مقتضای آن عمل کنند.

کلیم الله این خواهش و تقاضا را معروض بارگاه حضرت احدیت گردانید. خطاب آمد به طور سینا بشتابد و سی روز روزه بگیرد تا مسئولش اجابت گردد.

حضرت موسی با هفتاد تن از صلحا و سران بنی اسرائیل اجرای امر کرد و از غره ذیقعده تا عشره ذیحجه یعنی چهل روز روزه گرفته سپس به کوه طور بالا رفتند.

 

حضرت موسی به همراهان سبقت گرفت و ابری رقیق میان او و اسرائیلیان حایل شده ایزد متعال با او در تکلم آمد و الواحی که تورات بر آن مکتوب بود. ارزانی فرمود.

 

موسی در اثنای مناجات طالب دیدار پروردگار شد و عرض کرد:«رب ارنی انظر الیک.» یعنی: خدایا، خود را به من نشان ده که می خواهم ترا ببینم. از درگاه حکیم علی الاطلاق خطاب آمد: لن ترانی. یعنی: مرا نخواهی دید ولی به آن کوه نگاه کن، اگر در جایش استقرار یافت تو نیز مرا خواهی دید. چون حضرت موسی به کوه نگریست ملاحظه کرد که پرتو جمال ربانی بر آن کوه چنان تجلی کرد که کوه از هیبت آن به کلی متلاشی شد و موسی با دیدن آن صحنه از هوش رفت: فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاً و خرموسی صعقاً.

پس از آنکه به هوش آمد متوجه شد آنجا که کمترین تجلی خداوندی کوه را با آن هیبت و عظمت پاره پاره کند قهراً آدمی را یارای دیدار جمال حق نخواهد بود پس به قدم عجز و انکسار پیش آمده زبان به اعتذار و استغفار گشود و عرض کرد:

«سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین»:خدایا، تو منزه و برتری از رؤیت و حس جسمانی. به درگاه تو توبه کردم و من اول شخصی هستم که به تو و تنزه ذات پاک تو ایمان دارم. از درگاه پروردگار توانا خطاب آمد: یا موسی، اصطفنیک علی الناس برسالاتی و بکلامی.

چون حضرت موسی پیام رسالت خویش را شنید ما وقع را به همراهان گفت و آنان اصرار ورزیدند که تا کلام خداوندی را شخصاً استماع نکنند ازادای شهادت در نزد بنی اسرائیل معذور خواهند بود، کلیم الله ناچار شد ملتمس ایشان را معروض دارد.

مجدداً ابری رقیق پدیدار شد و حضرت موسی با هفتاد تن مجتمعاً کلام الهی را شنیدند و از آنها پرسید:«دیگر چه می خواهید؟» همراهان جواب دادند:«راستش را بخواهی، تا خدایت را به چشم نبینم از قبول رسالت تو معذورم.»

موسی گفت:«جایی که حضرت رب العزه به رسول و فرستاده اش جواب لن ترانی بدهد شما را آن قدرت و توانایی نیست که جمال بی مثالش را از نزدیک ببینید چه دیدارش زهره کوه را آب می کند و زمین از هیبتش به لرزه درخواهد آمد.» چون سران بنی اسرائیل قانع نشدند فی الحال صاعقه ای در رسید و همه را خاکستر گردانید.

*************************

تاثیر گذاری آیه 143 سوره اعراف و واقعه کوه طوردر شعر شعرا و بیان آن درالفاظ شعری

شيخ اجل سعدي مي گويد :

چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذر
که نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني

********

در جواب سعدي شاعري ( احتمالا حافظ ) مي گويد :

چو رسي به طور سينا ارني بگو و مگذر
تو صداي دوست بشنو نه جواب لن تراني


********

و در جواب اين دو ، شاعر ديگري ) احتمالا مولانا ) مي گويد :

"ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه چه ترا چه لن ترانی
********

علامه طباطبایی فرموده:

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

" ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی"

********

حافظ  ، غزلیات

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

********

خواجوی کرمانی
«تا ببینند مگر نور تجلی جمال
همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند»

********

سعدی،دیوان اشعار ،غزلیات

موسی طور عشقم در وادی تمنا

مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم

********

نظامی، خمسه، خسرو وشیرین

خداوندی که چون نامش بخوانی

نیابی در جوابش لن ترانی

********

مولوی ، دیوان شمس ، غزلیات

به کوه طور تو بسیار موسی

ز غیرت گفته نی نی لن ترانی

به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی

که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی

********

سنایی ، دیوان اشعار ،غزلیات

من چو موسی مانده‌ام اندر غم دیدار تو

هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم

********

سنایی ، دیوان اشعار ،قصاید

بر سر طور هوا طنبور شهوت می‌زنی

عشق داری لن ترانی را بدین خواری مجوی

*******

عطار، مختار نامه

 

گه خستهٔ لن ترانیم موسی وار

گه کشتهٔ نامرادیم یحیی وار

*******

صائب تبریزی ،دیوان اشعار، تک بیتی ها

نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم

نمک پرورده عشقم، زبان ناز می‌دانم

*******

صائب تبریزی ، دیوان اشعار ، غزلیات

شعله شوق ز شمشیر نگرداند روی

لن ترانی نشود بند زبان موسی را

 

هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت

چون کلیم از لن ترانی لذت دیدار یافت

ناامیدی می دواند موسی ما را به طور

دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود

به لن ترانی ار طور برنمی گردد

زبان برق تجلی کلیم می داند

********

هاتف اصفهانی ، دیوان اشعار ، ترجیح بند

صد رهت لن ترانی ار گویند

بازمی‌دار دیده بر دیدار

********

محتشم ، دیوان اشعار ، غزلیات

طلبی که یار نازی نشکد چه لذت او را

دل شوق گرم دارد ارنی ز لن ترانی

********

امیر خسرو دهلوی ، دیوان اشعار ، غزلیات

طور هستی را حجاب دیده بینا مساز

تا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم

********

اقبال لاهوری ، زبور عجم

لن ترانی نکته ها دارد رقیق

اندکی گم شو درین بحر عمیق

********

بیدل دهلوی ، غزلیات

آشوب لن ترانی‌ست هنگامه ساز عبرت

زین‌ کسوتی‌ که داریم فانوس شمع طوریم

********

عرفی شیرازی، غزلها

هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو است

باز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست

لن ترانی نشود گر ادب آموز کلیم

ما چه دانیم که درمانی و دیداری هست

لن ترانی شنود مهتر ما، بی ارنی

این حدیث است که هر وقت جوابی دارد

********

رضی الدین آرتیمانی ، غزلیات

الهی همچو موسی رب ارنی را نمی‌گویم

که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد

********

شاطر عباس صبوحی ، غزلیات

ارنی گفت دلم بهر تماشای رُخش

لن ترانی به جواب، از دو لبش گویا شد

*******

ناصری از شعرای معاصر با تاثیر از مناظره شعرای فوق الذکر در وبلاگ خود این ابیات را دارد.

چو رسی به طور سینا (ارنی( مگو و بگذر

که نیرزد این تمنا به جواب (لن ترانی(

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر

چه خوش است از او جوابی چه تری چه لن ترانی

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

 ارنی نگفته گفتی،صد هزار لن ترانی

نه تری نه لن ترانی نه ترانه ای که خوانی

 چو رسی به طور سینا، همه از توان برانی

ارنی بگوید آنکس که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه دگر این چه لن ترانی؟

همه عمر در سجودم سّر انوار تو جویم

  که اگر بیابمش به وگرم که نه ، تو دانی

 ناصری تو راه حق رو ، تا رسی به آن مقامی

 شنوی ز او جوابی،  انظر یا عبدی و ارانی

نوشته ها و شعرهای مصطفی نقی پورفر

*******

مصطفی نقی  پورفر

ای کاش که گوش، لَن تَرانی شنود

این خفته به هوش، لَن تَرانی شنود

قربان تری و لن ترانی تو باد

این جان و تنم که کاش آنی شنود

آن شاعر بیچاره که ترسد ارنی

گوید به زبان که لَن تَرانی شنود

گو آن اَرِنی گفت که لایق گردید

آن نیست که هر که گفت آنی شنود

دانی که چگونه لایقش ساخته اند

تا گوش و دلش “تَری”، زمانی شنود

آنجا که رسید آن زمان الکن شد

حق بود که خواست تا ارانی شنود

دل لایق لام لن ترانی نشدست

گر لایق آن شود تو دانی شنود

ای کاش دلم به لام لایق گردد

تا صوت شریف لن ترانی شنود

آن لحظه که نفخ صور آغاز شود

آن دم شنود هر آن جهانی شنود

(آن آدم بیچاره، ز فردوس برون)

(آنجا نشنیدست، بدینجا شنود)

********

محمدقمی فر

لن تران

گفتا نشان بده تو خودت را به چشم من

گفتی تو لن تران زچه رو ای خدای من

او توبه کرد ز انکه چنین ، گفته است سخن

ز ایمان و فهم خود به خدا گفت ، در محن

گاهی به ظن خود چو مناجات می کنیم

غافل ز کارِ خود ، چه مباهات می کنیم

با فهم ناقصم تو رحمت خود را نصیب کن

ما را ببخش و مُضطَرِ خود را مجیب کن

 

زندگی ؛تولد تکرارامیدواریست
برای شرکت در گفتگو باید وارد سایت شوید.×

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال