تعداد بازدید : 24
تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۶/۲۲
تاریخ آخرین پست : ۱۴۰۰/۶/۲۲
کاربران آنلاین : 0
Zohre19
۱۴۰۰/۶/۲۲ ۱۶:۲۸:۰۹
آخرین حضور: ۱۴۰۰/۶/۲۳ ۰۰:۰۷:۵۸

سوتی 🤦‍♀️

(ویرایش)

سلام به همه 

یاد یه خاطره افتادم گفتم براتون بگم . مربوط به ۶ ماه پیشه من یه روز سرکار دل درد شدیدی میگیرم طوری که آمبولانس و اینا زنگ میزن میاد و دکتر و خلاصه یکم که بهتر پیشم دکتر گفت برو سونو ولی هنوزم حال ندار بودم هیچ کس نفهمید مشکلم چیه چهارشنبه بود نوبتم . صبحش زن عموم زنگ زده بود دعوت کرده بود خونه باغ مهمونی منم زنگ زدم گفتم نمیام زن عموم زنگ زد به بابام گلایه و فلان خلاصه دیدم همه لوچها آویزون شده 🙄🙄منم گفتم میدونید شرایطمو حال ندارم امروزم دکتر دارم خلاصه بنا شد برم نوبتم افتاد به ۵ بعداظهر رفتم ساعت ۷ نوبتم شد بعد معاینه سریع با آژانس رسوندم خونه لباس عوض کردم رفتم سمت خونه عمو رسیدیم تو محوطه میز گذاشته بودن نزدیکای شام دیدم مثانم داره منفجر میشه از دولتی سر ۲ پارچ ابی که خورده بودم با اینکه اونجا رفتم هنوزم پر بودم خلاصه با دامن و کفش پاشنه بلند دوان دوان رفتم سمت دستشویی طوری هول بودم نریزه که درو درس نبستم مشغول بودم که یهو یکی درو باز کرد🤦‍♀️🤣 دست به صورت تا درو باز کرد پاشید بهش🤣🤣 وحشت زده فرار کرد کلی معذرت خواهی کرد منم از خجالت اب شده بودم کلی معذرت خواستم جفتمون تا آخر شب محو شدیم 

برای شرکت در گفتگو باید وارد سایت شوید.×

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

مهر 1400
پ ج ش ی د س چ
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930
یک زن وبسایت تخصصی بهداشت و سلامت زنان و مادران