خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۱/۲۰ ۱۴:۴۶:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۳/۱ ۱۷:۰۹:۴۲

خانم خیابانی عزیزم شما نعمت خداوند هستید و دعای خیر همه افرادی که با راهنمایی و کمکهای شما درمان شدن همیشه بدرقه زندگیتون خواهد بود.. امیدوارم خداوند به شما سلامتی بده و زندگی سرشار از سعادت و شادی و پر از معجزه های زیبا.. خیلی از شما متشکرم و همیشه دعاتون میکنم kissflowerlove

۱۳۹۷/۱/۲۰ ۱۲:۰۰:۱۱
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۳/۱ ۱۷:۰۹:۴۲

سلام به همه valentine

من بانوی 524 ماماسایت هستم و به تازگی در تاریخ 10 فروردین 97 از واژینیسموس رها شدم .. توی سال پنجم زندگی مشترک هنوز نتونسته بودم به ترسم از رابطه کامل غلبه کنم و واقعا ازین بابت در رنج و عذاب بودم. فکر میکنم فقط اونایی که این درد رو داشتن و یا دارن بفهمن حس و حال یک واژینیسم چطوریه.. نه میدونی دردت چیه و نه میدونی خیلیا مثل تو گرفتار این مشکل هستن و نه میدونی براش درمانی هست! متاسفانه دکترهای زنان انگار نمیدونن این مشکل اسمش چیه و درمانش چیه و همه رو به ترسو بودن ما ربط میدن و راه حل هاشون معمولا نتیجه ای نمیده. من حتی دو سال مشاوره روان درمانی رفتم تا مشکلات ناخوداگاهم مشخص بشه و از این طریق این مشکلو حل کنیم ولی مشکلم حل نشد. هرچند که توی شناخت شخصیم بهم کمک شد ولی همچنان بار این مشکل رو به دوش میکشیدم. یک روز در کمال افسردگی و گریه و بعد از درد و دل کردن با خدا سرچ کردم توی اینترنت که دنبال راه حلی بگردم که با این سایت آشنا شدم. انگار دنیا رو بهم داده بودن.. خانومایی که خودشون مثل من بودن و درمان شده بودن.. راهنماییهارو خوندم و دلگرمیاشون رو.. خیلی امیدوار شدم و تصمیم گرفتم منم امتحان کنم.. یک ماه طول کشید تا بتونم به ترسم غلبه کنم و بتونم حتی خودمو راضی کنم نوبت حضوری بگیرم و برم پیش خانم خیابانی عزیز.. فقط کگل انجام میدادم هر روز.. ولی بالاخره با توکل به خدا و روحیه ای که از پیامای انجمن گرفتم اولین دیلاتور رو ساختم و بعد از وارسی رفتم با کلی ترس تمرین رو شروع کردم و دیدم اونقدر راحت بود که باورم نمیشد.. خوشحالیم توی اون لحظه بیش از حدی بود که بشه توصیف کرد.. همون اولین قدم بهم روحیه داد.. بعدش با کلی استرس با همسرم صحبت کردم و گفتم که همچین درمانی هست و ... دیگه تصمیم گرفتیم تمرینارو انجام بدم و مشاوره حضوری بریم.. یک هفته بعد که رفتم مشاوره دیگه تو تمرینام به سایز 7 رسیده بودم و خانم خیابانی کلی تشویقم کردن و انرژی دادن..تمریناتم توی مدت سه ماه البته با وقفه هایی که بینش افتاد انجام شد و هر روز میدیدم که بانوهای بیشتری به جمعمون اضافه شدن و خوشحالی اونا باعث شادی منم میشد.. گذشت تا بعد از تعطیلات عید که بالاخره به خودم جرات دادم و رفتیم اقدام و در کمال ناباوری انجام شد anim2-4d564ad6 این شادی و حس رهایی رو من همیشه یک معجزه میدیدم ولی خدا خواست و برای من تحقق پیدا کرد.. آرزو میکنم همه اونایی که درگیر این مشکل هستن به این شادی برسن و رها بشن..

من از خدای مهربونم ممنونم که منو با این گروه و خانوم خیابانی عزیزم و این روش درمانی آشنا کرد.. ممنونم از ماه پیشونی عزیزم و sevda نازنینم که اینقدر دلسوزانه هوای ما رو دارن و کمک میکنن.. دعای خیر ما همیشه بدرقه راه شماست عزیزانم loveflower

باید قدر همسرای صبور و عاشقمون رو بدونیم که همراهمون بودن و تحمل کردن و عشق بهمون دادن...

از همتون ممنونم و تصمیم دارم کمک کنم بقیه خانومای در حال درمان به بهبودی برسن anim2-bunnyearsmiley

۱۳۹۷/۱/۲ ۲۲:۲۵:۱۶
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۲/۳۱ ۲۰:۱۶:۲۵

سلام عزیزم.برو توی کانالVaginismus1@ .توی این کانال ۱۱۰۰ نفر در عرض ۱ سالی که راه اندازی شده درمان شدن.کسانی بودن که بعد ۱۳ - ۱۵ سال که واژی بودن اومدن تو گروه درمان شدن در عرض یک هفته تا یک ماه.بستگی به تلاشت داره.حتما برو عضو شو عزیزم

۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۵:۱۳
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۶:۱۸

فقط یه  واژ ینیسمی میفهمه حسرته نگا به زندگی و بچه ی بقیه رو،نداشتن ارامش،یعنی هر کاری میکنی بازم تو فکرت اینه که یه چیزی ناقصه. یعنی وقتی شوهرت دیر میکنه دلت هزار جا میره که نکنه بهت خیانت کنه.که حسرتو تو چشمای عشقت میبینی که تشنس ولی نمیتونی سیرابش کنی.وقتی نمیتونم تمرینارو انجام بدم احساس خفه گی میکنم.تورو خدا.توروخدا کمکم کنینanim2-ahi5slcgm04mi8jqqkl9 

۱۳۹۷/۱/۱ ۱۸:۰۶:۳۷
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۶:۱۸

سلام دوستان😳،امیدوارم حالتون خوب باشه😍😜،من واژینیسم دارم،اونقدر شدید که دو ساله انواع متخصص های زنان و روانشناس رفتم و مشکلم حل نشده،یعنی حتی نمیتونم انگشتمو وارد کنم دیوونه میشم ...میلرزم...اخرش به گریه می افتم.از چشمه شوهرم که عاشقم بود افتادم دیگه خونه هم نمیاد اگرم بیاد منو نگا نمیکنه...تنهام...خیلی خستم از بس حرف میشنوم و تحقیر میشم.توروخداکمکم کنین ......😢😢

۱۳۹۷/۱/۱ ۱۸:۰۶:۳۵
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۶:۱۸

سلام دوستان😳،امیدوارم حالتون خوب باشه😍😜،من واژینیسم دارم،اونقدر شدید که دو ساله انواع متخصص های زنان و روانشناس رفتم و مشکلم حل نشده،یعنی حتی نمیتونم انگشتمو وارد کنم دیوونه میشم ...میلرزم...اخرش به گریه می افتم.از چشمه شوهرم که عاشقم بود افتادم دیگه خونه هم نمیاد اگرم بیاد منو نگا نمیکنه...تنهام...خیلی خستم از بس حرف میشنوم و تحقیر میشم.توروخداکمکم کنین ......😢😢

۱۳۹۷/۱/۱ ۱۸:۰۶:۳۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۶:۱۸

سلام دوستان😳،امیدوارم حالتون خوب باشه😍😜،من واژینیسم دارم،اونقدر شدید که دو ساله انواع متخصص های زنان و روانشناس رفتم و مشکلم حل نشده،یعنی حتی نمیتونم انگشتمو وارد کنم دیوونه میشم ...میلرزم...اخرش به گریه می افتم.از چشمه شوهرم که عاشقم بود افتادم دیگه خونه هم نمیاد اگرم بیاد منو نگا نمیکنه...تنهام...خیلی خستم از بس حرف میشنوم و تحقیر میشم.توروخداکمکم کنین ......😢😢

۱۳۹۷/۱/۱ ۱۸:۰۶:۳۰
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲ ۰۳:۳۶:۱۸

سلام دوستان😳،امیدوارم حالتون خوب باشه😍😜،من واژینیسم دارم،اونقدر شدید که دو ساله انواع متخصص های زنان و روانشناس رفتم و مشکلم حل نشده،یعنی حتی نمیتونم انگشتمو وارد کنم دیوونه میشم ...میلرزم...اخرش به گریه می افتم.از چشمه شوهرم که عاشقم بود افتادم دیگه خونه هم نمیاد اگرم بیاد منو نگا نمیکنه...تنهام...خیلی خستم از بس حرف میشنوم و تحقیر میشم.توروخداکمکم کنین ......😢😢

۱۳۹۶/۱۲/۱۴ ۱۷:۴۳:۱۶
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۲/۱۷ ۱۰:۰۶:۳۷

سلام با افتخار من بانوی 520 ماماسایت هستم و خسته نباشید ویژه خدمت همه عزیزانی ک فرشته نجات ما واژی ها هستن. من 5ساله ازدواج کردم و مثل همه واژی ها موفق ب دخول نشدم..یعنی ترس وحشتناک شب و روز از نوجوانی در مورد شب زفاف ذهنمو درگیر خودش کرده بود. و همینطور حرفای بزرگترا که تا میخواستیم هر کاری مثلا ورزش بکنیم. یا تند بدوییم  میگفتن نکنید که پردتون پاره میشه فردا جواب چی میدید.😔😔😔😔پرده پرده پرده لعنتی زندگیمو 5سال به من و شوهرم تلخ کرد بدجور تلخ.😔😔تو گوگل سرج کردم دیدم گفته بودن تزریق بوتاکس واژن خوبه دردو حس نمیکنی.. من و شوهرم با خوشحالی 😄شال و کلاه کردیم و راهی تهران شدیم وقتی ک رسیدیم رفتیم سمت مطب خانم دکتر برای تزریق . خلاصه ....بعد تزریق.باز دیدم مثل قبل هستم اصلا بوتاکس تاثیری نکرده😭😭😭غصه هامون شروع شد دوباره 😢.شروع کردم قرص اعصاب قوی خوردن شبی 7'8تا قرص میخوردم ک شاید خواب برم و شوهرم کار خودشو بکنه.. اما برعکس تصوراتم. به طور باور نکردنی هوشیاریم بیشتر میشد و خواب از سرم میپرید وتا شوهرم طفلک نمیخوابید من خواب نمیرفتم. چون منتظر دردی وحشتناک بودم تو ذهنم.. رفتم دکتر زنان. مشاور. روانپزشک .هیپنوتیزم  همه یه چیز میگفتن.و من روز به روز پژمرده تر میشدم. روز به روز افسرده تر 😔😔😔.تااینکه کار ب جایی رسید در به در دنبال داروی بیهوشی میگشتیم بلکه یه بار بیهوش بشم شوهرم کارو تموم کنه دیگه دردی نداشته باشم..اما خداااااراشکر ک گیر نیومد☺️.تا اینکه یه روز شوهرم گفت بیا من جایی پیدا کردم ب اسم ماماسایت ک خیلیا اونجا شبیه تو بودن و درمان شدن. سریع عضوشدم. وکمک خواستم. و مثل همیشه فرشته های نجات ب کمکم اومدن .آوا جان راهنمایی های کامل را کرد و شروع ب تمرین کردم . اونجا بود ک روحیه ام خیلی خیلی تغییر کرد  خلاصه یه ماه تمرین میکردم تا بلاخره واژینیسموس😡 را شکست دادم💪💪💪وموفق ب دخول شدم ومن عروس شدم🧝‍♀🧝‍♂💃💃💃💃🙈🙈🙈🙈.دخولی ک خیلیییییی راحت و بدون ترس بود.در سه شنبه 8اسفند .عروس شدم .. من واقعا از ماماسایت و خانم خیابانی عزیز

از آوا.از انجل از نفس گل . از همه بانیان این کار خیر تشکر ویژه دارم. هم من هم شوهرم از شما فرشته های نجات مچکریم ❤️.و هر چی از خدا وند بزرگ میخواهیید ان شاالله بهش برسید که ما را به بزرگترین ارزومون رسوندید..  ازهمتون سپاس گذارم.بویژه از شوهر عزیزتر از جانم که 5سال پا به پام اومد بدون کوچکترین اعتراضی و منو تحمل کرد. ازت ممنونم عشقه من 🌹🌹🌹. به امید روزی که هیچ واژی در هیچ کجای جهان نباشه..(الهی آاااامین)

۱۳۹۶/۱۲/۲ ۲۳:۱۰:۲۱
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۲/۱ ۱۴:۰۷:۲۹

😍.سلام.anim2-ad54ad. با آرزوی بانو شدن همه ی واژینیسموسی های عزیز... با افتخار من آنجل  عروس(517)هستم..anim2-4d564ad6

دوسال و پنج ماهه که ازدواج کردم...تو دوران مجردی انننقدر از روابط زناشویی و نزدیکی بیزار بودم که حد نداشته‌‌‌..عشق به همسر عزیزم چشمم رو نسبت به تمام اون قضیه ها بست‌‌به این امید که (عشق آسان  نمود اول) فک می کردم از پسش برمیام... ولی افتاد مشکل ها(.من کلا از روابط جنسی بین زن و شوهرا خوشم نمیومد)shysmileالبته ناگفته نماند که بازگو کردن تجربیات تلخ اطرافیانم از شب زفافشون هم مزید بر ترسم بود...در دوران نامزدی فقط در حد معاشقه رابطه داشتیم...و من هر بار به خودم دلخوشی میدادم که وقتش که برسه میتونم...اما مدام می ترسیدم...
شب اول عروسی یه اقدام کوچیک رفتیم اما با قفل شدن بی اختیار پاهام و ترس بیش از اندازه‌ی من کار به گریه ختم شد و همسرم از خیرش گذشت...فرداش و فردا های بعد ازون هم به همین شکل گذشت و هر بار با گریه و جیغ و داد من کار بی نتیجه میموند.anim2-sad.باهم پیش دکتر رفتیم و همون ماجرای تکراری که می دونم واسه همتون اتفاق افتاده..یه ژل میدن و چنتا سفارش و کلی حرف بی فایده و خدافظیanim2-65d6a5d6s...هربار که یکی از خانمای اطرافم رو می دیدم که حتی( سنی) از من کوچکتر بودن اما تونسته بودن یا بچه داشتن‌.غبطه میخوردم...وافسرده میشدم ازینکه من چرا نباید بتونم...چرا اونا از منم کوچکترن اما تونستن ولی من نمی تونم..توی این دو سال همراه تمام خوشبختیام و خوشحالیام یه غم خیلی بزرگ تو دلم بود و اینکه نمیتونستم از کسی کمک بگیرم و به کسی بگم سخت ترش می کرد.من حتی واسه معاینه‌ ماما هم کلی جیغ و داد میکردمanim2-25r30wiهر بار که سعی می کردیم دخول کنیم ،حین اقدام آنقدر پرخاشگری می کردم و عصبی میشدم که دیگه همسرم از دخول بیزار شده بود..میگفتن ارزشش رو نداره رابطه مون بخاطر دخول کدر بشه...ما خیلی باهم رفیقیم‌..عاشق همیم..اما درست وقت اقدام من یه کس دیگه مشدم...بد اخلاق و عصبانی😁یه دورانی اصرار میکردم باید طلاقم بدی.😅.من بدرد تو نمیخورم.خیلی نا امید شده بودم..دوسال و چند ماه از ازدواجمون میگذشت و ما هنوز موفق نشده بودیم ...یه بار با کللللی اصرار من تونست انگشت وسط دستش رو داخل کنه که بلافاصله بیهوش شدم..چون از بس  ترسیده بودم فشارم افتاد.ولی از یه طرف خوشحال بودیم و امیدوار ازینکه تونستیم..حتی خون اومد اما دکتر که رفتیم و گفت پرده‌ت سالمه دنیا باز هوار شد رو سرم...((فکر میکردم پرده مانع دخول ماست))!!!!...اما بیخبر بودیم ازینکه مشکل من خیلی عمیق تر ازین حرفاست...تا اینکه یه روز تو کانال تلگرام خوندم مشکلم من واژینیسموسه..برام جالب بود...تو اینترنت که سرچ کردم با ماما سایت آشنا شدم..واای وقتی خاطرات واژیا رو خوندم کلی انرژی گرفتم..ب هر ترتیبی بود تونستم ثبت نام کنم واز آوا جونم کمک بگیرم..فراموش نمیکنم راهنماییا و زحمات و دلسوزیای بی منتش رو.نفس گل عزیزم هم از هیچ کمکی دریغ نکرد..ورود به سایت شد شروع تمرینات جدی من..از اول بهمن ماه با یک گوش پاکن شروع و تا16بهمن به سایز همسرم رسیدم و بانو شدم و خوشبختیم تکمیل شد...بی نهایت از بانیان این سایت و فرشته های نجاتم آوا و نفس گلم تشکر میکنم و دعا میکنم  خدا به بهترین شکل ممکن پاداش این دلسوزیاشون رو بده...و هر چی آرزوی خوبه مال شما خوبان...از همسرمم بابت صبوریا و همراهیای صمیمانه‌ش تشکر میکنم...می خوام اعتراف کنم که دخول خیییییلی راحت تر ازون چیزی بود ک فک میکردمanim2-40..واقعا اگر از همون اولاش زود پیگیر میشدم و با این سایت آشنا میشدم دو سال تمام از زندگی و لحظات خوبم اینجوری تلخ نمیشد..ضمنا از اون شب به بعد مهر همسر عزیزم تو دلم صد چندان شد.آوا و نفس گل جونم عاشقتونم.و ممنونم به خاطر تمام کمکاتون و دلگرمی دادناتون..anim2-40

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

خرداد 1397
س چ پ ج ش ی د
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031