خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۱۴:۳۰:۲۲
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۰۰:۳۱:۰۵

سلام به همه دوستانی که این خاطره و میخونن.
من یه واژینیسموس بودم که بعد از 10 سال درمان شدم و توی بخش خاطرات خاطره ی درمانمو نوشتم.روزی که داشتم خاطرمو مینوشتم هیچوقت فکر نمیکردم که معجزه ی زندگیم دو ماه بعد توی شکمم باشه.الان که دارم براتون مینویسم 4 هفته و 4 روزه که باردارم.این بارداری و درمانمو اول از همه مدیون خدای بزرگ که واقعا از ته قلبم خواستم کمکم کنه دوم از شوهرم که صبورانه در کنارم عاشقانه کمک کرد و سوم از تمام کساییکه باعث آگاهی و اطلاع رسانی من شدن تا من بتونم مشکلمو بشناسم و پیگیر راه درمانش بشم.به نظرم اینجور آدما فرشته هایی هستن که خدا وعده شونو به بنده هاش داده منتهی در لباس و شکل ادم سر راهت قرار میگیرن و جوری دستتو برای کمک میگیرن که بعدش هر چی فکر میکنی متوجه نمیشی که چجوری امکان داره و چجوری ممکنه؟!!!
اما دست خدا بالاترین دست هاست و تا اون نخواد هیچ برگی از درخت حتی جم هم نمیخوره
الان حالم خیلی خوبه و این حس ناب و برای تک تک بانوان سرزمینم آرزو میکنم
هیچوقت دست از تلاش کردن برندارید و بدونید با وجود قدرتی مثل خدا محالی وجود نداره.همه چیز در سایه قدرتش شدنیه فقط بخواهید و برای بدست آوردنش تلاش کنید
flower 

۱۳۹۷/۹/۲۸ ۱۰:۴۹:۰۶
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۰۰:۳۱:۰۵

سلام به همگی
ژانت هستم.بانوی 557
کسی که 9 سال گرفتار غولی بنام واژینیسموس بود و هیچوقت امید نداشت یه روزی بیاد اینجا و جلوی اسمش یه عدد باشه و خاطره درمانش و بنویسه.
من با عشق ازدواج کردم با کسیکه یکسال و نیم جنگیدم تا بهش برسم.من همیشه ادم ترسویی بودم و کلا هر چیزی میتونست منو بترسونه.از یه صدای بلند گرفته تا ازمایش خون و امپول و ...
از همون دوران عقد متوجه شدم که توی ارتباط جنسی و مخصوصا دخول ترس غیرعادی دارم ولی از اونجاییکه شوهرمم نیتش این بود که این موضوع برای شب عروسی باشه و تا وقتی که عقدیم فقط معاشقه باشه منم از خداخواسته اصرار نکردم.بعد از یکسال و نیم عقد،عروسی کردیم(سال 89) و همون شب من متوجه وخامت اوضاع شدم.جوریکه حتی لمس اون ناحیه منو منقبض میکرد چه برسه به تلاش برای فشار و دخول موفق.این ماجرا 3 ماه گذشت و من به دکتر زنان مراجعه کردم.وقتی معاینه کرد گفت پرده تیغه ای داری و به اصطلاح میگن پرده ستاره ای.گفت نوع آسونی نیست ولی نیاز به عمل هم نداری.اما اگر میخوای نامه بدم بیا بیمارستان هایمنکتومی کن.من به شوهرم ماجرا رو گفتم اونم بی درنگ گفت نه.
من اون موقع هیچ درکی از کلمه واژینیسموس نداشتم و فکر میکردم اینم یه ترسه مث ترس خون دادن یا امپول زدن.این ماجرا به همین شکل تا 4 سال ادامه داشت و من توی این سالها دکتر زنانی نبود که نرفته باشم و جالبه که هیچکس به من نگفت تو مشکل اصلیت چیه.هر دکتری رفتم ژل داد دارو آرامبخش داد و در نهایت کلی حرف بارم کرد که این کارو دختر 9 ساله از پسش برمیاد تو با این سن و سالت نمیتونی(من 23 سالم بود ازدواج کردم)
تا اینکه بعد از کلی سرچ و گوگل کردن متوجه شدم علت ترس و درد از نزدیکی یه نوع اختلال در عملکرد ماهیچه های لگن هست که کاملا غیرارادیه و بهش میگن " واژینیسموس"
من بعد از 4 سال فهمیده بودم مشکلم چیه ولی متاسفانه توی شهری زندگی میکردم که حتی حاذق ترین پزشکاش نمیدونستن این کله یعنی چی و من خودم توضیح میدادم.
تا اینکه با سایت ماماسایت آشنا شدم اون موقع بیشتر بارانا متن میزاشت و بعده ها اسم خانم خیابانی و شنیدم.خلاصه اینکه کارم شده بود هر روز سر کارم متناشونو میخوندم و امیدوارم میشدم که فقط من نیستم که این مشکل و توی کل دنیا دارم.از همون روز با روش های درمان آشنا شدم ولی راستش خیلی میترسیدم تمرین کنم و هر کاری میکردم نمیتونستم حتی یه گوش پاکن نزدیک واژنم کنم.گذشت و گذشت و من فقط خواننده ی خاموشی بودم با یه عالمه حسرت...حسرت داشتن رابطه با کسیکه میدیدم چطور عاشقانه صبوری میکنه و بروم نمیاره...حسرت کساییکه سالها بعد از من ازدواج کردن و صدای خنده ی بچه هاشون فضای خونشون و پر کرده بود...بماند که چقدر متهم بودم به نازایی...چقد متلک میخوردم از دوست و آشنا و از همه بدتر اینکه حتی نمیتونستم برای مادرم از دردی که میکشم و دیگه تحملشو ندارم درد و دل کنم.
تا اینکه پارسال دیگه صبرم تمام شد و به شوهرم گفتم باید یه کاری کنیم،از اینکه دست روی دست بزاریم و منتظر معجزه باشیم هیچ اتفاقی نمیوفته(من هر شب کارم گریه بود و التماس به خدا که ا یخدا حداقل به من جرات بده بتونم خودم و درمان کنم)
سال 96 بود و من مصمم تر از قبل.رفتم دکتر و دکتر گفت بهتره جراحی کنی.من همیشه خونده بودم که برداشتن هایمن راه درمان این اختلال نیست اما بعد از گذشت این همه سال دیگه راهی برامون نمونده بود و شوهرم بدون اصرار من راضی شد و گفت شاید از اول کار درست همین بوده.من جراحی شدم(آذر  ماه 96) و بعد از یکماه یه آینه برداشتم و شروع کردم به وارسی.از لحاظ ظاهری هیچ تغییری نکرده بودم(همیشه فکر میکردم پرده جلوی یه سوراخو گرفته که میشه بعد کنار رفتنش اونو به وضوح دید) خلاصه چند روزی درگیر وارسی خودم بود و بقول خانم خیابانی آشتی با واژن خودم و لمس اون
بعد شروع کردم به ساختن تمامی دیلاتورها از سایز 1 تا سایز 13.همشونو درست کردم تا جلوی چشمم باشن.سایز 1(قط 4 سانت) در اوج ناباوری انجام شد بدون درد و سوزش سایز 2 و سایز 3.اصلا باورم نمیشد من 3 سایز و کمتر از چند ساعت رد کرده بودم.از خوشحالی بال درآورده بودم و همین به من روحیه مضاعف داد.زیر دیلاتورا تاریخ میزدم که همیشه یادم بمونه چه تاریخی موفق به انجامشون شده بودم.سایزا رو یکی پس از دیگری انجام میدادم تا رسیدم به قطر 9 سانت.بدترین چالش من بود خیلی بددقلق بود.من چند روز گرفتارش بودم اما نتونستم همین منو بکل ناامید کرد و من مدتی کلا تمرین و گذاشتم کنار و دوباره زانوی غم بغل کردم
گذشت تا همین دو ماه پیش که خبر بارداری دو نفر از اطرافیان حسابی منو به خودم آورد.به اینکه من چجوری بی رحمانه دارم زمانمو میکشم و به خودم و شوهرم که در تمام این سالها عاشقانه کنارم بود دارم ظلم میکنم.این شد که دوباره رفتم سراغ کیف وسایلم و از سایز 1 دوباره شروع کردم.با ارداه بیشتر و هدف بزرگتر

بعد از 2 ماه به سایز 12 رسیدم(سایز هدفم 13.5 بود) در کمال ناباوری بعد از تمرین سایز 12 رفتیم اقدام و براحتی تمام دخول صورت گرفت(پوزیشن زن زیر) و من غرق در خوشحالی

درسته که خوشحالیم کوتاه بود چون شوهرم دچار اختلال نعوظ شد و دیگه کل اون ماه و نتونستیم رابطه داشته باشیم.اما من خوشحالم و به اون مدام روحیه میدم چون میدونم اینم یه بحرانه که ناشی از 9 سال رابطه نصفه و نیمه برای اون ایجاد شده و الان نوبت منه که کنارش صبورانه و عاشقانه کمکش کنم
شاید طولانی شد اما اینا رو نوشتم که بدونین هیچ کاری نشد نداره و حتی غیرممکن هم یه ممکن کنارش داره.شاید خیلی ها بگن هایمنکتومی راه درمان نیست اما برای من ترس از پارگی و اتفاق های عجیب و کنار زد و باعث شد بتونم با آرامش تمرین کنم

میخوام تشکر کنم از کسیکه در تمام این سالها عاشقانه کنارم بود
از سایت خوب ماماسایت و تمامی کساییکه باعث دلگرمی بقیه میشن
و کساییکه در جهت آگاهی مردم خالصانه کار میکنن
امیدوارم بزودی همه مشکلشون حل بشه و همگی بیایم خبر بارداریمونو اینجا بنویسیمflowergiftvalentine
 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

تیر 1398
ش ی د س چ پ ج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031