خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۱۱/۲۱ ۱۲:۳۴:۲۱
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱۱/۲۱ ۱۵:۲۵:۱۵

سلام به همه
تا جایی که یادم میاد من خاطرمو ننوشتم..پس از همه عزیزان میخوام برای روحیه گرفتن و پیشرفت خاطره منم بخونن...

متولد 69 هستم سال 88 وارد دانشگاه شدم..اونجا باهمسرم که همکلاسیم بود آشنا شدم...سال 90عقد کردیم و سال 92 عروسی...مثل بیشتر عزیزان ماهم دوست داشتیم اصل رابطه جنسی رو بزاریم واسه شب عروسی و به خاطر همین هیچ وقت شک نکردیم که من همچین مشکلی داشته باشم...البته اینم بگم که با اینکه همسرم و من همدیگرو خیلی دوست داشتیم ولی کلا همسرم از لحاظ جنسی یکم سرد بودن از اول...

شب عروسی من پریود بودم و خیلی خوشحال ازین حالم ولی بازم دلیل این خوشحالیمو درک نمیکردم...جند روز و چند ماه گذشت و ما کم کم متوجه شدیم که موضوع از چه قراره..و من میترسم...یکی از پزشکانی که مراجعه کرده بودیم گفته بودن با دست و انگشت امتحان کنین بعد با آلت...که من تحمل اون انگشت رو هم نداشتم....مرداد 92 من از همسرم خواستم که به من توجهی نکنه و حتی اگه فریاد هم کشیدم اون کار خودشو بکنه و انگشتشو تا جایی که میتونه توی واژن من فرو کنه..ایشون هم قبول کردن و با جیغی که من کشیدم و فشاری که ایشون وارد کردن ما شاهد دو قطره خون بکارت شدیم...بعد ازین ماجرا میتونم بگم دیگه عشق بازی ماهم حتی دوماه یکبار هم اتفاق نمی افتاد...چرا؟چون عشقبازی که آخرش به گریه زاری ختم میشد ارزشی نداشت...و فقط نمک رو زخم پاشیدن بود...

سال 93یا 94 یه سکس تراپ پیدا کردم تهران...یه سفر رفتیم واسه مشاوره که متاسفانه 800هزار تومن از ما پول گرفتن ولی به نظر من کلاه بردار بودن...چون کار خاصی نکردن...فقط صحبت کردن...بعد هیپنوتیزم و ازین مسخره بازی ها

تا رسیدیم به اواخر سال95...و من با این سایت آشنل شدم..به همسرم گفتم و راضی به تمرین شد ولی بی هیچ امیدی...چون مشغله کاری همسر من دم عید زیاد میشه خیلی کم تونستیم تمرین کنیم و موفقیتی حاصل نشد..اواخرسال 96 دوباره تمریناتو از سر گرفتیم و باز تا دم عید پیش رفتیم و دوباره متوفق شدیم به علت عید..ولی پیشرفتمون خیلی خوب بود..من همیشه با همسرم تمرین میکردم و دیلاتور ها رو تیشون وارد میکردن همزمان فیلم میدیدیم و موسیقی گوش میکردیم....که شد اردیبهشت 97...یه شب بعد از تمرین همسرم شروع به عشق بازی کرد و من واقعا نفهمیدم کی و چطور دخول صورت گرفت...میتونم بگم اونشب بهترین شب زندگی من بود...من وهمسرم هر دومون گریه میگردیم...از شوق همسرم نماز شکر خوند...و بعد ساعت 2 نصف شب به مامانم خبر دادم...بعد زدیم بیرون و یه هوایی خودریم...برگشتیم خونه..فکر کردیم خواب دیدیم ..دوباره اقدام کردیم و بازم شد...در کمال ناباوری...بعد از 7سال...

از همه عزیزان میخوام حتما به تمریناتشون ادامه بدن و موفقیت رو نزدیک ببینن

از همه کسانی که منو تو این راه تنها نذاشتن تشکر میکنم

 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

شهریور 1398
ج ش ی د س چ پ
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031