خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۵/۹/۲۶ ۱۱:۰۲:۲۶
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۲/۱۹ ۰۸:۰۹:۴۰

سلام دوستان عزیزم

من بانوی 372 هستم..

تو دوران عقد با همسرم توافق کردیم که رابطه اصلی بذاریم برای شب عروسی..اما متأسفانه فرهنگی که همسرم اهلش بودند براشون مهم نبود که تو عقد هم باردار بشند این موضوع منو آزار میداد..حتی علنا بهم میگفتند که نمیخوای بچه بیاری..داره دیر میشه..ما از دو فرهنگ کاملا مختلف بودیم..خودمون با هم تفاهم داشتیم اما فرهنگ خانوادگی ایشون آزار دهنده بود..یعنی علنا زن را مساوی بچه میدونن..این دوران که باید شیرین میگذشت با خاطرات ناراحت کننده گذشت..تا اینکه شهریور 94 جشن مختصر و شروع زندگی مشترک..شب عروسی پریود بودم..و گذاشتیم برای بعدش..اما نشد..چندین و چند بار امتحان کردیم..اما نشد..خیلی ناراحت بودم..همش غصه میخوردم..کلی برنامه داشتم که اومدم تو خونه خودم، دیگه وقت آزاد دارم؛ بشینم برای دکتری بخونم..کلاس برم کلی برنامه های مختلف..چون من قبلا همه وقتمو گذاشته بودم برای تهیه جهیزیه ام..کار میکردم شخصا..خلاصه اینکه نشد....اما دیدم اینطور نمیشه باید کاری کرد..بعد 4 ماه از عروسی اول رفتم پیش متخصص زنان..معاینه فیزیکی شدم و کاملا سالم بودم..مشکلی نداشتم..بعد رفتم پیش روانشناس بالینی حدود 45 دقیقه حرف زدیم ایشون چند نفر معرفی کردند اما به علت مسافت دور نشد..دیگه مطمان شده بودم واژینیسموس دارم..چون تو نت زیاد سرچ کرده بود..خیلی زیاد..چندتا مرکز درمانی پیدا کردم..تو تلگرام اتفاقی وارد یک کانال شدم و اونجا با خانم مشاوری آشنا شدم..همچنین تو نت با ماما سایت..من درمان رو تحت نظر مشاورم انجام دادم.از ریلکسیشن شروع کردم..تمرینات کگل..و اولین ابزار هم یک مداد کوچک بود و آخرین هم دیلاتور سایز 14 بود...حدود 4 ماه تحت درمان بودم چون مداوم نمیرسیدم به تمرینها..دانشگاه تدریس داشتم..آزمون استخدامی داشتم..خودم درس میخونم..خیلی ایام سختی بود..اما ناامید نشدم..همسرم اوایلش ناراحت بود میگفت اذیت میشی..اما قانعش کردم..از مطالب سایت ماماسایت خیلی استفاده کردم نکات ارزنده ای رو یادگرفتم که مشاور خودم در فرایند درمان نگفته بودند..البته شاید از نظر ایشون اهمیت نداشته..اما من فکر میکنم خیلی مفید بودند...همه اینها باعث شد که بالاخره درمان بشم..خانمهای عزیز خیلی راحت تر از آنچیزی هست که فکرش رو میکنیم...

خیلی خوب، راحت، عالی....25 آذرماه 1395...

نمیدونم شما در چه مرحله ای از درمان هستید و دارید این متن رو میخونید اما اگر این مشکل دارید نترسید و شروع کنید..حتما نتیجه خواهید گرفت..حتما...شک نکنید..برای زندگیتون بجنگید..با افکار منفی بجنگید...

من اول از همه این حال خوب رو مدیون توکلم به حضرت حق هستم..بعد مشاور عزیزم..همسر عزیزتر از جانم؛صبرش؛صبرش؛ و باز هم صبرش، راهنماییهای خوب اعضاء ماماسایت مشاور مجرب این سایت خانم خیابانی عزیز...valentine

متشکرم..flower

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

آذر 1396
چ پ ج ش ی د س
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930