خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۹/۲۴ ۲۰:۴۵:۳۰
آخرین حضور: ۱۳۹۹/۹/۲۴ ۰۰:۳۲:۳۷

سلام داستان من را با دقت بخونید ایشالا که بتونم کمکتون کنم
من حدود دوسال پیش بعد از گذشت کلی سختی و مخالفت اطرافیان با عشق زندگیم عقد کردم 
از اونجایی که میل جنسی هردومون خیلی زیاد بود و به هم خیلی علاقه مند بودیم نسبت به هم خیلی تمایل داشتیم

هر کدوممون توی یه شهر جدا زندگی میکنیم با فاصله 12 ساعت و ب همین دلیل من توی همون دوران عقد به دیار همسر سفر کردم و با هم زندگی کردیم 
چون با هم دیگه کار میکردیم نمیتونستیم از هم دور بمونیم

توی دوران عقدمون که حدودا یک سال بود همیشه رابطه سطحی داشتیم و همیشه این توجیه رو واسه خودمون میوردیم که بهتره اقدام اصلی بمونه برای شب عروسیمون و با این جملات همیشه خودمو گول میزدم
یکی دوبار هم که سعی کردم این اقدام رو انجام بدم چنان ترس وجودمو فرا میگرفت که بیخیالش میشیدیم هردو 
تا اینکه کم کم داشتم متوجه میشدم که یه مشکلی دارم
جووننم براتون بگه که تا سن 28 سالگی هیچ وقت خودمو تو اینه لخت نگاه نکرده بودم و همیشه از فکر کردن به این مسائل حتی توی ذهنم هم میترسیدم 
چه برسه به دخول !!!
دیگه کم کم همسرم خسته شده بود و یک ماه قبل از مراسم عروسیمون تصمیم گرفتیم که پرده از بین بره و استرس این کار برای شب ازدواج از بین بره
دکتر زنان رفتم و اونجا متوجه شدم که حتی اجازه معاینه پرده رو هم نمیتونم به دکتر بدم ، توی مطب دکتر 
جوری حالم بهم خورد و فشارم افتاد که همسرم دم در مطب فک کرد دکتر بلایی سرم اورده cry
دکتر به زور نگاه کردن گفت پردت از نوع حلقوی ارتجاعی و اولین بار بود که واژه وآزینیموس رو اونجا شنیدم و بهم گفت یه مریضی روانی هست و هر چه زودتر باید درمان بشی وگرنه هیچ وقت خوب نمیشی و بهم پیشنهاد داد که با زور یا بیهوشی هم که شده باید این کارو انجام بدم وگرنه شوهرم طلاقم میده و کلی هم ترسوندم که باید برم برگه ی سلامت برای نوع پردم بگیرم
تا تونست حال منه بدبخت رو خراب تر کرد و تو ی وضعیت داغون منو داغون تر کرد

بعد از حرفای ترسناک دکتر ، چند بار برای اقدام رفتیم اما چشمتون روز بد نبینه هربار که شوهرم حتی میخواست بهم نزدیکتر بشه تمام بدنم منجمد میشد عرق سرد و تپش قلب شدید میگرفتم که همسرم از ترس اینکه سکته نکنم ادامه نمیداد .

تا چند هفته بعد یه شب از ترس زندگیم تصمیم گرفتم که کارو یک سره کنم از داروخونه پماد بیحسی خریدم و از ترسم از نوک پام تا نوک سرمو سر کردمhappy منتظر همسرم شدم که اومد عزممومحکم کرده بودم که تمومش کنم و اون شب با هر استرس و دادو فریاد و حتی قفل کردن دستو و پام توسط همسرم کار تموم شد اینقدر بی حسی زده بودم که هیچ دردی نداشتم و وقتی همسرم گفت تموم شد باورم نمیشد ( اما چه اشتباه بزرگی کرده بودم ) با این که پردم ارتجاعی بود تا یک هفته خونریزی شدید داشتم 
و به خیال خودم دیگه مشکل حل شده اما زمانی که زخمام بهبود پیدا کردن و باز رفتیم برای اقدام 
همون شب از ترسم بیهوش شدم و فهمیدم که نه تنها مشکلم  حل نشده بلکه خیلی حادتر شده 
دیگه از اون شب بود که تو نت دنبال واژینیموس میگشتم که ماما سایت رو پیدا کردم و کامنتاررو خوندمو نور امید به زندگیم تابید همسرم همش در کنارم بود و بهم دلداری میداد و میگفت اصلا نگران نباش مطمئنم از پسش بر میای ، حتی اگه یک سال طول کشید منم شروع کردم به تمرین و تمرین و تمرین من از بقیه بیماریم خیلی حادتر بود و قبل از کار با دیلا یک ماهم تمرین میکردم که بتونم تو اینه واژنم رو ببینم یا خودمو لمس کنم ( میخوام بگم که شماها خیلی از من جلوتر بودین) با وجود همه این هاااا 
با 4 5 ماه تمرین و روزانه تونستم بلاخره بانوووو بشم و این سد بزرگ رو بشکنم 
و فهمیدم که نه تنهاااا هیچ دردی نداشت بلکه خیلی هم لذت بخش بود و حالا یکی نیست که منو کنترل کنهanim2-25r30wi حتی زمانی که همسرم تمایل نداره من تمایل به رابطه دارم anim2-4d564ad6


عامل ترس ها و بیماریم رو تمام کسانی میدونم که از بچگی تو گوش ماها خوندن که شب عروسی فلان و بهمان و همه کسانی که هر قدمی خواستیم تو زندگیمون برداریم ربطش دادن به پرده ، ورزش نکن پردت میره ، ترشی نخور پردت میره ، پریود میشی راه نرو  با غربیه حرف نزن پردت میره، زایمانو که دیگه نگووو وایییییی anim2-25r30wi سکس بده سکس دردناکه و هزاران هزار جمله این مدلی خدا ازشون نگذره هرجا همچین چیزی دیدین توروخدا باهاشون برخورد کنین که ذهن بچه ها رو خراب نکنن 

و در اخر هم تشکر میکنم از تمام تیم زحمت کش ماماسایت که با این اقدامشون بهشت رو برای خودشون فرش کردن 
عاشقتونم و دست تک تکتون رو میبوسمvalentinelovegiftdiamond
 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

آذر 1400
د س چ پ ج ش ی
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930
یک زن وبسایت تخصصی بهداشت و سلامت زنان و مادران