خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۰۸:۱۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۰۸:۳۸

یه روز عصر توی لباس زیرم احساس خیسی کردم و یادم اومد توی کلاسای بارداری بهمون گفته بودن که اگر یهو احساس خیسی کردین و با گذاشتن پد بازم تکرار شد نباید معطل کنین و سریع خودتون رو به زایشگاه برسونید.یک ساعتی صبر کردم و وقتی پد رو چک کردم دیدم خیس شده با همسرم به بیمارستان رفتیم.اونجا بعد از انجام معاینه لگنی و گرفتن نوار قلب جنین گفتن که چیزی نیست و برگشتیم خونه.فردای اون روز وقتی صبح از خواب پا شدم یهو از دوتا پام همینطوری اب میومد خیلی ترسیده بودم تقریبا مطمئن بودم که کیسه ابم پاره شده.بازم با همسرم رفتیم زایشگاه و اینبار ساک نوزاد رو هم همراهمون بردیم.ولی بازم بعد از معاینه گفتن که ما چیزی حس نمیکنیم و واسه اینکه مطمئن بشیم باید بری سونوگرافی تا ببینیم آب دور جنین کم شده یا نه؟! فردای اون روز تقریبا نزدیکای ساعت 7 عصر بود که از سونوگرافی برگشته بودم خونه و گفته بودن کیسه اب پاره نشده.تا رسیدیم خونه مادر شوهرم و پدرشوهرم اومدن خونمون و من پا شدم واسه همه شیرکاکائو درست کردم و ازشون پذیرایی کردم حالم کاملا خوب بود.یهو یه دردای کمی رو توی کمرم احساس کردم.به شوهرم گفتم من میرم یکم استراحت کنم و از مادر شوهرم و پدر شوهرم معذرت خواهی کردم و رفتم خوابیدم.بعد از حدود نیم ساعت احساس کردم دردام داره بیشتر میشه.با کرنومتر زمان شروع و پایان دردامو حساب کردم اول هر 20 دقیقه یکبار بود بعد شد هر 10 دقیقه و یهو شد 5 دقیقه و 3 دقیقه و ...! دیگه تصمیم گرفتیم بریم بیمارستان.ساعت 10 شب بود که با همسرم و مامانم و خواهرم رفتیم زایشگاه.اونجا معاینم کردن و گفتن هنوز زوده و برگرد خونه یا اینکه برو پیاده روی کن تا دردات بیشتر بشه ولی من دردام تمامی نداشت حتی نمیتونستم روی پام وایسم چه برسه به اینکه پیاده روی کنم.حتی قبول نکردم که برگردم خونه چون خیلی درد داشتم و 100%مطمئن بودم که وقتشه ولی مامای شیف شب اومد معاینم کرد و گفت 2سانت باز شده که خیلی کمه و اصلا قبول نمیکرد که بستریم کنه و من تا حدود 2 صبح داشتم درد میکشیدم که یه ماما دیگه اومد معاینم کرد و گفت باید بستری بشم.بعد که رفتم توی اتاق زایمان ماما گفت باید روی توپ بشینی تا بچه بیاد پایین و راحت بتونی زایمان کنی.با وجود دردی که داشتم به زور و با استفاده از گاز اندونکس(گاز تسکین درد)نیم ساعت روی توپ نشستم و بعد دیگه نمیتونستم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و فقط به حرفای ماما گوش میکردم که میگفت با هر دردی که شروع میشه فقط زور بزن و انرژیتو برای جیغ زدن هدر نده.منم با وجود درد شدیدی که داشتم و فقط بخاطر اینکه زود روی ماه دختر گلمو ببینم چندتا زور خوب زدم و ماما بعد از برش دادن رحمم ازم خواست زور اخرو با تمام وجودم بزنم و یهو صدای گریه بچمو شنیدمو توی یک لحظه تمام دردایی که داشتم از بین رفت و دخترمو گذاشتن توی بغلم و اون لحظه بهترین و قشنگترین لحظه زندگیم بود.توی تمام زمان زایمان فقط و فقط خدارو احساس میکردم و امام حسین رو به حضرت زینب قسم میدادم که کمکم کنه و در اخر به لطف خدا زایمان کردم.

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

تیر 1399
ی د س چ پ ج ش
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031
یک زن وبسایت تخصصی بهداشت و سلامت زنان و مادران