خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۸/۴/۲۸ ۱۲:۲۵:۲۲
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۲۸ ۱۲:۲۵:۲۴

سلام من میتوانم کمک کنم هرکس مایل بود پیام دهد ۰۹۳۹۹۶۰۲۸۶۴

۱۳۹۸/۴/۲۴ ۰۱:۰۸:۵۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۲۴ ۰۱:۱۰:۳۹

سلام من راوینا هستم حدود ۱ سال نیم ازدواج کردم اما از روز اول ترس مانع رابطه شد، چندین بار به دکتر مراجعه کردم اما هرکدوم حرفایی میزدن که کمکی که نمیکرد هیچ بلکه امیدمو کمتر میکرد، خیلی ناراحت بودم و تحت فشار... البته تو این یکسال و اندی بدلیل اتفاقاتی که برامون پیش اومد در کل وقتی برای رابطه و حل مشکل نمیزاشتیم، در واقع فقط من بودم که باید حلش میکردم تا اینکه به دکتری مراجعه کردم که گفت تمرین کن اول با انگشت بعد با میوه،،،، خوب حس خوبی نداشتم به میوه... همون روز سرچ کردم و با سایت شما آشنا شدم مطالب رو خوندم و فردای همون روز دیلاتور درست کردم و تمرینو شروع کردم،،،، و بالاخره با ۱۵ روز تمرین موفق شدم..... هیچ کاری نشد نداره..... فقط و فقط تلاش و برنامه ریزی مستمر عامل رسیدن به هدفه👍 پس ناامید نشید😊😉

۱۳۹۸/۴/۱۷ ۱۵:۴۶:۳۸
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۲۳:۳۵:۵۹

بچه ها من همسرم دیشب شگفت زده کردم

همسرم دراز کشیده بود روی تخت

و من خودم روی پاهاش نشستم و آلت تناسلیش روی واژنم قرار دادم و حرکت کگل انجام دادم و موفق ب دخول کامل شدم_از خوشحالی اشک میریختم_

من با دیلاتور تمرین نکردم_فقط کگل تمرین کردم و هر روز توی نت تصویر واژن سرچ کردم و حساسیت زدایی کردم_

من حدود یکسال از ازدواجم میگذره و حدودا یک یا دوماه ک با این سایت آشنا شدم_

فعلا ک خیلی امیدوار شدم_انگار سبک شدم..

۱۳۹۸/۳/۲۱ ۱۲:۱۹:۱۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲۱ ۱۲:۲۰:۵۵

یادش بخیر وقتی فهمیدم باردارم خیلی خوشحال بودم 

چند روز بعدش تولد همسرم بود روز تولدش بدون این که بدونه تولد گرفتم و کادوی تولدش جواب آزمایش و بی بی چک رو تو یه جعبه گذاشتم و بهش دادام هر دو خو شحال بودیم وقتی جعبه رو باز کرد و اون رو دید از خوشحالی شروع به کردو جلوی همه من و بغل کرد خیلی خجالت کشیدم 

اما خب درست چند ماه  بعدش بچه مون سقط شد و این شادی تبدیل به نارحتی شده

۱۳۹۸/۲/۳۱ ۰۱:۰۸:۳۹
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۲/۳۱ ۰۱:۴۵:۴۸

سلام خسته نباشید .....دیلاتورها چه مدت زمانی باید داخل واژن بمونه ؟

۱۳۹۸/۲/۱۳ ۱۴:۰۸:۳۱
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۲۵ ۱۲:۰۴:۳۱

سلام به همه خانومای عزیز

با تشکر از خانم خیابانی عزیز و همه دوستانی که کمک میکنن توی انجمن، خدا خیرتون بده💗

من حدود شش سال و نیم بود که ازدواج کرده بودم، در طی این سالها چه مشکلاتی که نداشتم، چقد گریه میکردم، چقد با شوهرم بحثم میشد، همه اینا به کنار چقد فشار روانی روم بود، فک میکردم فقط مننم که این مشکل رو دارم، و هیچوقت درست نمیشه 

توی این مدت باهم رابطه داشتیم  نه دخول، شوهرم خیلی باهام راه میومد و باهام حرف میزد که اینکارو کنیم اونکارو کنیم اما من فقط فرار میکردم از حرفاش، بعد از دوسال از ازدواجمون شوهرم در موردش تحقیق کرد و گفت این یه بیماری به اسم واژینیسموس و باید اینکارا رو بکنیم تا درمان شی ، اما من گوش نمیدادم، چند باری دکتر رفتم که فقط میگفتن لوسی و هیچ مشکلی نداری🙄، روانشناس رفتم هیچ جوابی نگرفتم

تا اینکه امسال آذر ماه 97 با این سایت آشنا شدم و تمرینامو شروع کردم، خیلی نامرتب بود تمرینا مثلا یه هفته تمرین داشتم دو روز نداشتم  چون شاغلم و خیلی تایم ازاد ندارم، سایز هدفم 14ونیم بود و من تا سایز12 تمرین کرده بودم، تا اینکه اول اردیبهشت یه شب که میخاستیم رابطه غیر از دخول داشته باشیم، شوهرم گفت بیا امتحان کنیم، خیلی راحت وارد شد و من انقد اشک ریختم، اشک شوق بود واقعا، خیلی حس خوبی بود، بعد از هفت سال  اونشب با آرامش خوابیدم😍

حال همه کسایی که هنوز درمان نشدن رو میفهمم و از صمیم قلبم میخوام که درمان شن، همه بیمارا فک میکنن خودصون بدترینن و هیچوقت درست نمیشه، اما با تمرین و اراده درس میشه☺️

خانم خیابانی عزیز ایشالا هرچی از خدا میخای بهت بده🌷💗🌷

 

۱۳۹۷/۱۲/۱۰ ۱۳:۱۶:۳۱
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۲۱ ۱۹:۰۵:۲۸

سلام.خداروشکر بالاخره وقتش رسید که منم اینجا خاطرمو ثبت کنم😊

پیشاپیش از طولانی بودش عذر خواهی میکنم.🌹

من یکسال و نیم عقد بودم.و دوسال و ۵ ماهه که عروسی کردم.(یعنی مهر ۹۵)دوران عقد همسرم اصرار داشت رابطه ی کامل داشته باشیم ولی من فکر میکردم وای اگه این اتفاق بیفته چقدر از شدت درد جیغ و داد میکنم و جوی خون راه میفته و تا چندوقت نمیتونم درست راه برم یا بشینم و یوقت تو همدیگه گیر میکنیم و اصلا یوقت باردار بشم و خلاصه آبرومون بره🤣 بنابراین کلا رایشو زدم و گفتم بذار تو خونه خودمون که رفتیم.

خلاصه شب عروسی هرچه تلاش کردیم نشد فقط شوهرم با یه ضربه ناگهانی نصف بکارتمو زد و کلا دوتا قطره ی خونابه ای اومد و تموم.. شب اول موقع دخول جوری حالم بد میشد که تمام بدنم رعشه میگرفت و هیچجور نمیتونستم کنترل کنم و ناخودآگاه خودمو به بالا میکشیدم و انگار که بدنم فرار میکرد. و اشکام سرازیر میشد.زانوهام بشدت میلرزید و عرق سرد کل بدنمو میگرفت لکنت زبون میگرفتم و با چونه ی لرزون به شوهرم میگفتم من دارم سکته میکنم دست خودم نیست بذاریم واسه فردا و این فرداها همچنان گذشت تا شد ۵ ماه.این مدت خیلی تلاش کردیم با انواع لوبریکانت و لیدوکائین ولی ناموفق بود و هرشب همین حالتا واسه من پیش میومد و با قهر کارو تموم میکردیم.یه روز شوهرم تو نت سرچ کرد و گفت نکنه تو هم واژینیسموس داری گفتم چیه و شروع کرد واسم از تو سایت بخونه گفتم نه بابا فکر نکنم از من فقط ترسه.رفتم دکتر روانشناس یسری چرت و پرت گفت که هیچ فایده نداشت رفتم پیش متخصص زنان میخواست معاینه کنه که دست خودم نبود میپریدم بالا عصبانی شد و رفت و گفت پاشو لباساتو بپوش تو دیوانه ای روانی، باید عمل کنی نوبت هم زد ولی شوهرم نذاشت برم.خلاصه خودم اساسی نشستم تو نت سرچ کردم به انجمن واژینیسموس سال ۹۳ ماماسایت رسیدم تاپیکش مال ۲ سال قبل بود و بسته شده بود تمام کامنتارو تو چند روز خوندم دیدم چقدر حالتاشون مثل من بوده.یه نفرشون به اسم بارانا که خودش کاربر درمان شده ی سایت بود آدرس وبلاگشو گذاشته بود واسه توضیحات و کمک رسانی سریع رفتم و باهاش از طریق ایمیل تماس پیدا کردم و به کمکش با گوش پاککن شروع کردم روز اول رفت داخل و من ذوق زده بودم طی چند روز تا سایز ۳ سانت هم پیش رفتم ولی ازیه جایی به بعد نمیشد نمیدونستم مشکلم کجاست کلی تو ذوقم خورد و تمرینو رها کردم و گفتم اصلا من نمیتونم درمان بشم😔(مشکلم یکی بخاطر نداشتن تمرین مستمر و هر روزه بود یکی ام بخاطر لوبریکانت حاوی بی حسی که نمیدونستم)

یه ۶ ماهی گذشت و دیدم فایده نداره باید تلاش کرد رفتم پیش سکس تراپ قرار بود تو ۶ جلسه درمان بشم ولی من ۷ جلسه رفتم و همش با اپلیکاتور کرم تمرین میداد که ۳/۵ سانت بود و من هیچ پیشرفتی نمیکردم از طرفی هم شوهرم اصلا حمایت نمیکرد امیدمو همش ناامید میکرد میگفت اینجوری نمیشه تو نمیتونی و ازاین حرفا من درواقع هیچکسو نداشتم که مشکلمو بدونه و بهم دلگرمی و انگیزه بده .خسته و درمونده دوباره رها کردم و تصمیم گرفتیم بریم آی یو آی کنیم که قبل از اقدام اول مهر ۹۷ ناخودآگاه انجمن سال ۹۷ ماماسایت رو پیدا کردم و دیدم هنوزم امثال من هستند و درحال درمان اند و کلییییی ذوق کردم و اومدم مشکلمو گفتم و زود جوابمو دادند .حسابی انگیزه گرفتم از اینکه چندنفر هستند که درکم میکنن و بهم روحیه میدن. از ۱۰ مهر تو همین سایت کنار بچه ها شروع کردم به تمرین جدی از سایز ۳/۵.من نوع حاد واژینیسموس رو داشتم و درمانم خیلی طول کشید.تو این مدت یوقتایی بی انگیزه میشدم یا وقت تمرین نداشتم ولی هرجور که بود خودمو جمع و جور کردم و طی ۵ ماه رسیدم به سایز هدف و بالاخره ۷اسفند یعنی روز زن منم بانو شدم و دیگه تو پوست خودم نمیگنجیدم🤩

خداروشکر که همه کابوسام از اینکه من یه زن ناقصم یا اینکه درمان نخواهم شد و این حرفا تموم شد.

راستی برخلاف تصورات قبلم نه جوی خون راه افتاد نه توی هم گیر کردیم نه جیغ و داد کردم نه دردی داشت.اینا فقط تصوراتیه که دوران مجردی یه مشت از خدا بی خبر تو کلمون فرو میکنن و همین ترس باعث و بانی واژینیسموس ما میشه.

پس ترسو کنار بزنید و مطمئن باشید راه درمان همینه اگر بطور اصولی و بدون عجله بلکه آهسته و پیوسته تمرینارو انجام بدید خیلی زوووود نتیجه میگیرید💖

 اول از همه شکر خدای مهربونم که زود بدادم رسید و کمکم کرد.بعد از خدا از همسرم که اگرچه بهم روحیه و انگیزه زیادی واسه تمرین نمیداد ولی صبورانه شرایطمو تحمل کرد و اجازه داد درمان بشم ، همچنین از بارانای عزیز که اولین نفری بود که شد حامی من و راهو نشونم داد ،و از خانم خیابانی که باایجاد این سایت و انجمن ها لطف بزرگی به ما واژینیسموسی ها کردند ، و از دوستای گلم تو انجمن که با مهر بی دریغشون حمایت و کمکم کردند تا بالاخره من و همسرم هم به آرامش مطلق برسیم صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.

ان شالله خدا اجر کار نیک و خیرخواهانشونو به بهترین نحو بده🌹

۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۱۴:۳۰:۲۲
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲ ۰۰:۳۱:۰۵

سلام به همه دوستانی که این خاطره و میخونن.
من یه واژینیسموس بودم که بعد از 10 سال درمان شدم و توی بخش خاطرات خاطره ی درمانمو نوشتم.روزی که داشتم خاطرمو مینوشتم هیچوقت فکر نمیکردم که معجزه ی زندگیم دو ماه بعد توی شکمم باشه.الان که دارم براتون مینویسم 4 هفته و 4 روزه که باردارم.این بارداری و درمانمو اول از همه مدیون خدای بزرگ که واقعا از ته قلبم خواستم کمکم کنه دوم از شوهرم که صبورانه در کنارم عاشقانه کمک کرد و سوم از تمام کساییکه باعث آگاهی و اطلاع رسانی من شدن تا من بتونم مشکلمو بشناسم و پیگیر راه درمانش بشم.به نظرم اینجور آدما فرشته هایی هستن که خدا وعده شونو به بنده هاش داده منتهی در لباس و شکل ادم سر راهت قرار میگیرن و جوری دستتو برای کمک میگیرن که بعدش هر چی فکر میکنی متوجه نمیشی که چجوری امکان داره و چجوری ممکنه؟!!!
اما دست خدا بالاترین دست هاست و تا اون نخواد هیچ برگی از درخت حتی جم هم نمیخوره
الان حالم خیلی خوبه و این حس ناب و برای تک تک بانوان سرزمینم آرزو میکنم
هیچوقت دست از تلاش کردن برندارید و بدونید با وجود قدرتی مثل خدا محالی وجود نداره.همه چیز در سایه قدرتش شدنیه فقط بخواهید و برای بدست آوردنش تلاش کنید
flower 

۱۳۹۷/۱۱/۲۱ ۱۲:۳۴:۲۱
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱۱/۲۱ ۱۵:۲۵:۱۵

سلام به همه
تا جایی که یادم میاد من خاطرمو ننوشتم..پس از همه عزیزان میخوام برای روحیه گرفتن و پیشرفت خاطره منم بخونن...

متولد 69 هستم سال 88 وارد دانشگاه شدم..اونجا باهمسرم که همکلاسیم بود آشنا شدم...سال 90عقد کردیم و سال 92 عروسی...مثل بیشتر عزیزان ماهم دوست داشتیم اصل رابطه جنسی رو بزاریم واسه شب عروسی و به خاطر همین هیچ وقت شک نکردیم که من همچین مشکلی داشته باشم...البته اینم بگم که با اینکه همسرم و من همدیگرو خیلی دوست داشتیم ولی کلا همسرم از لحاظ جنسی یکم سرد بودن از اول...

شب عروسی من پریود بودم و خیلی خوشحال ازین حالم ولی بازم دلیل این خوشحالیمو درک نمیکردم...جند روز و چند ماه گذشت و ما کم کم متوجه شدیم که موضوع از چه قراره..و من میترسم...یکی از پزشکانی که مراجعه کرده بودیم گفته بودن با دست و انگشت امتحان کنین بعد با آلت...که من تحمل اون انگشت رو هم نداشتم....مرداد 92 من از همسرم خواستم که به من توجهی نکنه و حتی اگه فریاد هم کشیدم اون کار خودشو بکنه و انگشتشو تا جایی که میتونه توی واژن من فرو کنه..ایشون هم قبول کردن و با جیغی که من کشیدم و فشاری که ایشون وارد کردن ما شاهد دو قطره خون بکارت شدیم...بعد ازین ماجرا میتونم بگم دیگه عشق بازی ماهم حتی دوماه یکبار هم اتفاق نمی افتاد...چرا؟چون عشقبازی که آخرش به گریه زاری ختم میشد ارزشی نداشت...و فقط نمک رو زخم پاشیدن بود...

سال 93یا 94 یه سکس تراپ پیدا کردم تهران...یه سفر رفتیم واسه مشاوره که متاسفانه 800هزار تومن از ما پول گرفتن ولی به نظر من کلاه بردار بودن...چون کار خاصی نکردن...فقط صحبت کردن...بعد هیپنوتیزم و ازین مسخره بازی ها

تا رسیدیم به اواخر سال95...و من با این سایت آشنل شدم..به همسرم گفتم و راضی به تمرین شد ولی بی هیچ امیدی...چون مشغله کاری همسر من دم عید زیاد میشه خیلی کم تونستیم تمرین کنیم و موفقیتی حاصل نشد..اواخرسال 96 دوباره تمریناتو از سر گرفتیم و باز تا دم عید پیش رفتیم و دوباره متوفق شدیم به علت عید..ولی پیشرفتمون خیلی خوب بود..من همیشه با همسرم تمرین میکردم و دیلاتور ها رو تیشون وارد میکردن همزمان فیلم میدیدیم و موسیقی گوش میکردیم....که شد اردیبهشت 97...یه شب بعد از تمرین همسرم شروع به عشق بازی کرد و من واقعا نفهمیدم کی و چطور دخول صورت گرفت...میتونم بگم اونشب بهترین شب زندگی من بود...من وهمسرم هر دومون گریه میگردیم...از شوق همسرم نماز شکر خوند...و بعد ساعت 2 نصف شب به مامانم خبر دادم...بعد زدیم بیرون و یه هوایی خودریم...برگشتیم خونه..فکر کردیم خواب دیدیم ..دوباره اقدام کردیم و بازم شد...در کمال ناباوری...بعد از 7سال...

از همه عزیزان میخوام حتما به تمریناتشون ادامه بدن و موفقیت رو نزدیک ببینن

از همه کسانی که منو تو این راه تنها نذاشتن تشکر میکنم

 

۱۳۹۷/۱۰/۲۵ ۱۶:۳۴:۲۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۲ ۱۹:۱۸:۵۸

باسلام من یک واژینیسموسی شدید بودم بعداز ازدواجم بارها وبارها برای دخول تلاش میکردیم اما هیچوقت دخول انجام نمیشد ودور تا دور واژن فقط ملتهب وقرمز میشد، بشدت ترس داشتم ازرابطه حتی موقعی که میخواست پرده منو معاینه کنه ازترس همش منقبض بودم دوتادکتر رفتم وجفتشون تشخیص دادن پرده ضخیمی دارم وپاره شدنش با درد وخونریزی همراهه، انواع بیحسی وتست کردیم همراه با لوبریکانت بازم نشد که نشد، تااینکه من بااین انجمن آشنا شدم وتمرینات وکم کم شروع کردم همون شروعشم با ترس ولرز واصرار همسرم بود دیلاتور اول وکه وارد کردم کلا ذهنیتم درمورد بدنم عوض شد وباوارد کردن دومین دیلاتور ترسم کامل ریخت، یک ماه روزی یکساعت تا دوساعت تمرین کردم وبه سایز هدف رسیدم وباهمسرم رفتیم برای اقدام ودرکمال ناباوری رابطه به طور کامل انجام شد جوری که من واقعا ورودشم حس نکردم، خیلی خیلی خوشحال بودیم منو همسرم ویه بار بزرگ از دوشم برداشته شد، خانومایی که شرح حال منو خوندید مطمعن باشید ترسوتر ازمن نیستید من بشدت ترس داشتم، خواهشا برای نجات زندگیتون تلاش کنید تنها راه شما همینه، نه عمل پرده بکارت مشکلتون وحل میکنه نه بیحسی ونه بوتاکس، این نکته رو هم بگم که من با وجودداشتن پرده ضخیم نه خونریزی کردم حتی یک قطره ونه دردخاصی وتجربه کردم پرده من جوری کناررفت که خودمم متوجه نشدم

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال