خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۶/۳۱ ۰۰:۴۹:۴۹
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۳۱ ۰۱:۳۷:۲۳

سلام من بانوی527هستم.

یکی که فکو میکرد هیچوقت درمان نمیشه و بدترین واژینیسموسی اونه.این موضوع یک سال و نه ماه طول کشید اما بالاخره خانم خیابانی فرشته نجات من شد و من درمان شدم بسادگی😍 الانم چهارماهه باردارم😍 امیدوارم خدا بهترین ها رو نصیب این فرشته نازنین کنه و همه شما واژینیسموسی های عزیز به زودی زود درمان بشید و این کوه از روی دوشتون برداشته بشه.😘😘😘 کار نشد نداره، من همونی ام که بنظرم هیچوقت درمان نمیشدم!!

۱۳۹۷/۶/۲۱ ۲۰:۲۸:۵۹
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۲۵ ۰۹:۴۱:۴۷

چرا هیچکی جواب منو نمیده😓😓😓😓 از این مریضی خسته شدم دیگه من 😭😭😭😭

۱۳۹۷/۶/۲۱ ۱۵:۳۴:۵۷
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۳۰ ۰۶:۲۴:۱۷
۱۳۹۷/۶/۲۰ ۱۸:۴۴:۴۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۳۰ ۰۶:۲۴:۱۷
۱۳۹۷/۶/۲۰ ۰۰:۱۹:۲۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۲۶ ۰۱:۴۵:۲۲

سلام به همه ی واژینیسموسیا، الان که دارم این متن و مینویسم گریم گرفته، من ۵ ساله که ازدواج کردم وهنوز باکرم از دخول و دردش خیلی میترسم همه کارکردم ونتیجه نگرفتم توروخدایکی که جواب گرفته کمکم کنه من‌زندگیم و دوس دارم نمیخوام از همسرم جداشم توروخداکمکم کنید 

۱۳۹۷/۶/۲۰ ۰۰:۱۶:۲۵
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۲۶ ۰۱:۴۵:۲۲

سلام من چجوری باید واردسایت بشم راهنماییم کنید کمک میخوام 

۱۳۹۷/۶/۱۸ ۱۰:۲۳:۲۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۲۵ ۰۹:۴۱:۴۷

سلام من چجوری باید وارد انجمن  بشم و باهاتون در ارتباط باشم؟؟؟؟؟☹

۱۳۹۷/۶/۱۵ ۱۱:۴۸:۱۵
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۱۶ ۱۴:۵۶:۲۹

سلام.من یک واژینیسمی بودم😊
من حدودا یک ساله ک ازدواج کردم.همه کارامونو گذاشته بودیم واسه شب عروسی.شب عروسی که شد از اینکه چیزی بره توو وجودم میترسیدم.اما ب خودم گفتم این کاریه ک همه کردن و توام باید انجام بدی.شوهرم ک اومد سمتم اصلا نشد ک نشد.به قول جفتمون انگار ی سد بود ک اصلا نمیشد واردش شد.اون شب بیخیال شدیم.فرداش رفتیم ماه عسل.توو اونجاهم امتحان کردیم اما واقعا ی سد بود سر راه واژنم.دیگه باورم  شده بود که من ی ایرادی دارم.خیلی ناراحت بودم و با خودم میگفتم این کار راحتترین کاره ک هر خانومی میتونه انجام بده و من نمیتونم.همش فک میکردم چرا من اینجوری شدم.همسرم هم کم و بیش اون اوایل ناراحت بود ولی مدام میگفت تو ترس از نزدیکی داری و خودتو سفت میکنی که نمیشه.و باهام راه میومد.ولی ی چیزم بگما احساس میکردم توو دلش خوشحال بود ک چه زنی دارم ترس از نزدیکی داره😂.ب نظرم این ی حسنه ما واژینیسموسی هاس.از این دید بهش نگاه کنید😂.اخه همزمان با عروسیه من یکی از اقوام هم عروسی کرد.و من شنیدم ک همسر اون خانوم فردای عروسی زنشو برده دکتر و به دکتر گفته من دیشب برای اولین بار از جلو با زنم ارتباط داشتم و من خیلی راحت تونستم این کارو انجام بدم و رفت داخل بدون هیچ درد و سوزشی از طرف خانومم.حالا دکتر دلیلش چی میتونه باشه🤔.فک کن.غیر مستقیم انگار ی کم ناراحت شده ک زنش چطور انقد راحت باهاش واسه بار اول رابطه داشته.انتظار لوس بازیای ما واژینیسموسی ها رو داشته انگار😂‌.ب هرحاااال تا یک ماه ما رابطه نداشتیم.و این تووی روابطمون تاثیر گذاشته بود.جوری که دیگه حتی واسه ی بوسه ساده هم سمت هم نمیومدیم.انگار این شکسته در رابطه جفتمونو سردتر کرده بود.و من از شوهرم حالم بدتر بود ک نمیتونستم خواسته اشو بر طرف کنم.با اینکه شوهرم هی میگفت تو ترس داری چیزی نیست.تا اینکه بعد یک ماه رفتم دکتر و دکتر گفت پرده ات خیلی ضخیمه و باید پرده اتو جراحی کنم اونوقت خیلی راحت میتونی سکس کنی.من که دیگه فکر میکردم راه حل مشکلمو پیدا کردم خیلی خوشحال این کارو با همه چندش بودنش انجام دادم ک عیب نداره بلاخره منم بانو میشم.بعده یک هفته بعد از جراحی رفتیم واسه اقدام‌.اما باورتون نمیشه اصن انگار نه انگار.دیگه کامل نا امید شدم.دیگه روم نمیشد ب دکترم زنگ بزنم و بگم مشکلم حل نشده.تا نه  ده ماه اینجوری گذشت و شوهرم گاهی بهم تیکه 

مینداخت به شوخی.ولی حتی شوخیشم منو ناراحت میکرد.توو این ده ماه همیشه ی غمی در درونم بود.هیچ مشکلی نداشتم با شوهرم.ولی از ته دل شاد نبودم.بعده ده ماه دیگه ب خودم گفتم خجالت بسه.پاشدم بدون اطلاع شوهرم رفتم پیش دکترم.ب دکترم داستانو گفتم.دکترم خیلی تعجب کرد و کلی دعوام کرد که چرا زودتر نیومدی.منو ک چک کرد بهم گفت تو واژینیسمی.اصن تاحالا همچین کلمه ای رو نشنیده بودم.گفت تو واژنت خیلی تنگه باید بری از جمهوری دیلاتور بخری.گفتم من آخه روم نمیشه برم دیلا بخرم.گفت باید همسرت بره‌‌.باتوجه ب شناختی ک از همسرم داشتم میدونستم اونم روش نمیشه.از دکترم یهو راجع بچه دارشدن پرسیدم گفتم دکتر اگه مشکلم حل نشه بچه دار هم نمیتونم بشم?دقیقا بهم گفت عزیزم دلت خوشه ها بذار ببینییم این مشکلت حل میشه.چون اگه حل نشه احتمال اینکه شوهرت طلاقت بده زیاده پس همون بهتر ک بچه دار نشی.منو میگی‌.همون موقع اشک توو چشام جمع شد‌.خ دلم شکست‌.ولی همین باعث تلاش من شد.توو راه توو مترو واژه واژینیسموس رو سرچ کردم ک با این‌ سایت آشنا شدم.دیدم زده ساخت دیلاتور.اصن انگار دلم روشن شد.دیدم خیلیا از درمانشون با این روش نوشتن.با اینکه خ خ ناامید بودم و حرف دکتر توو ذهنم بود از فرداش شروع کردم ب ساخت دیلا ها و تمرین.بدون اینکه به شوهرم هیچی بگم.میترسیدم از اینکه یهو‌ نشه و الکی اون بدبختم امیدوار کرده باشم.منی ک فک میکردم ی سد سنگی جلو واژنمه.با دیلاها تا یک ماه و نیم تمرین کردم و هی ب انجمن سر میزدمو گاهی ام‌سوال میپرسیدم.تا اینکه دیشب یهو ب شوهرم گفتم بیا امتحان کنیم.شوهرم ک توو این مدته زندگی این کلمه رو‌از من نشنیده‌بود فقط ب خاطر اینکه ب حرف من احترام‌ گذاشته‌ باشه گفت اوکی.ولی میدونست این بارم عین همیشه اس.تا اینکه در کمال ناباوری رفت داخل.خ راحت.خ راحت.واقعا راحتتر از دیلاهای آخر.شوهرم شوک شده بود.اونجا بود ک داستانو براش تعریف کردم.خ خوشحال شد‌.خودم بیشتر البته😂خ خوشحالم.دکترم اسم بیماریم رو بهم گفت و سایت ماما سایت راه درمان بیماریمو نشونم داد.واقعا از همه کسایی ک تلاش میکنن مشکلات بقیه روو توو سایت حل کنن و راهکار بهشون نشون بدن ممنونم و دعاتون میکنم.خیلی خوشحالم‌.اعتماد ب نفسم خیلی زیاد شده.خدایا شکرت.انشالله مشکل همه حل‌ شه.و مطمعن باشید این مشکلی ک ما داریم اصن اسمش مشکل نیست.فقط کاش همه زود ب خودشون بیان و برای حفظ زندگیشون تلاش کنن.

۱۳۹۷/۶/۱۳ ۰۸:۳۹:۰۷
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۱۳ ۱۲:۴۶:۱۰

سلام عزیزم خوبی؟ خدا رو شکر که مشکل شما حل شده. یه آیدی دادین برای کمک. من چه جوری میتونم از شما کمک بگیرم. این آیدی کجاست؟ چه جوری پیام بدم؟

۱۳۹۷/۶/۷ ۱۰:۱۲:۰۷
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۳۱ ۱۴:۲۰:۰۰

از اولین خاطره ای که اینجا نوشتم ۱۰ ماه می گذره و من حالا ۲ ماهه باردارم. خیلی خوشحالم. چیزی که در دوران سخت تلاش برای بارداری یاد گرفتم این بود که باید همیشه به خدا امیدوار باشم. زندگی را به کام خود و شوهرم تلخ نکنم. فکرای بیهوده را کنار بگذارم. و از کنار حرف مردم به راحتی بگذرم. از خداوند ممنون ام. امیدوارم بچه ای سالم و باهوش به دنیا بیاورم.

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

مهر 1397
ی د س چ پ ج ش
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930