خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۸/۱۱/۲۰ ۱۳:۴۲:۳۶
آخرین حضور: ۱۳۹۹/۳/۱۳ ۲۲:۴۸:۵۵

سلام دوستان .من بانوی 612 هستم .اول بگم من 6 سال از ازدواجم گذشت .من خیلی ترسو بودم 3 سال طول کشید تا خودمو راضی کنم اولین دکتر زنان برم و اونم با چه ترس و استرس زیادی که آخرش نزاشتم دکتر معاینه ام کنه..البته هر چی ژل و روان کننده و آرام بخش قوی و روانشناسای مختلف هم امتحان کرده بودم که جواب نگرفتم.

فک کنم از من ترسو تر وجود نداشته باشه..من بعد ازدواجم حتی یک بار اجازه ندادم که حتی پرده رو امتحان کنیم ببینیم میشه یا نه ...همسرم خیلی مهربون و شکیبا بود اوایل هر وقت میخواستیم امتحان کنیم تا شروع میکردیم من بدنم یخ میکرد و شروع به لرزیدن میکردم و تپش قلب و شروع میکردم به گریه کردن..حال و روزم هم که تو این سالها هم نگم که شما بهتر از من میدونین (افسردگی شدید،همیشه تو تنهایی گریه میکردم و روزی نبود که به این قضیه فکر نکنم قصه نخورم و خودم و سرزنش میکردم.به هر حال بزرگترین آرزوم تو این 6 سال این بود که منم مثله همه زنهای دیگه یه زندگی طبیعی داشته باشم.همیشه خودم رو به همسرم بدهکار میدونستم.و همیشه استرس داشتم زندگیم مخصوصا تو این جامعه که پر از زنای ...زندگیم از هم بپاشه)

شمایی که داری این متن رو میخونی احتمالا ترس از دخول داری که به این صفحه رسیدین..من بعد از 5 سال فکر میکردم ترس از درد و خون ریزی پرده دارم که این باعث شد دلم و به دریا بزنم و برم هایمنکتومی(برداشتن پرده با جراحی)ولی بعد از جراحی بعد از گذشت 2 ماه دیدم بازم همون وحشت رو دارم و باز اجازه نمیدادم.یعنی امتحان میکردیم و یه درد شدید حس کردم و همون یه بار امتحان باعث شد دوباره مثل قبل همون سکس بی دخول انجام بدیم، ا سال از عملم گذشت تا یه روز با نا امیدی تمام تو اینترنت سرچ کردم ترس از دخول ..که به صفحه خاطرات  این سایت رسیدم . چندین ساعت خاطرات خانومایی که اینجا درمان شدن رو خوندم و از خوشحالی با تک تک خاطرات اشک میرختم که چقد آدمهایی مثله من هستن که تونستن درمان شن .از همون روز شروع کردم .گفم اگه این همه تونستن چرا من نتونم..جالبه بگم من اولین دیلایی که درست کردم قطر 8 بود بعد 10 ..و باورم نمیشد که من اینقدر بدنم رو منقبض میکردم البته این رو هم بگم اولین دیلایی که وارد کردم باورم نمیشد و چند روز تو شوک و خوشحالی بودم من که حتی نمیتونستم به بدنم نگاه کنم حالا یه دیلا به قطر 8 و بعدش 10 بدون درد کشنده ای که همیشه انتظارش رو داشتم راحت وارد شد..و واقعا این همه سال و این همه استرس و افسردگی رو به جون خریدم ..

دوستان فقط باید اراده کنین از من ترسوتر وجود نداره من تونستم شما هم میتونین (فقط اراده . تمرین کگل . دیلاتور  .نفس عمیق )برید تو انجمن واژینیسموس و هر روز گزارش بدین ،خیلی تاثیر گذاره من تو 3 هفته بانو شدم و افسوس میخورم ای کاش زودتر این سایت رو میدیم، این همه استرس وشرمندگی پیش همسرم و افسردگی رو نمیکشیدم..

فقط اراده کنین که میخواین درمان شین . انشاالله هر کسی این مشکل رو داره هر چی زودتر مشکلش حل شه که واقعا روح و روان آدم درگیر میشه..

و در نهایت با تشکر از خانوم خیابانی عزیز که ندیدمشون ولی زندگیم رو مدیون ایشون هستم و دستشون رو میبوسم ..و همینطور بچه هایی که با هم گزارش میدادیم و بهم کمک کردن . . .

۱۳۹۸/۱۱/۱۲ ۲۳:۰۹:۲۷
آخرین حضور: ۱۳۹۹/۲/۵ ۱۹:۲۵:۲۷

سلام دوستان. من نورا هستم. ۵ سال که ازدواج کردم. خیلیییی پیش مشاور و روانشناس و روانپزشک و سکس تراپ رفتم و انواع طب ها رو امتحان کردم که مشکلم حل بشه. امااااا نشد که نشد.بچه ها مشکل من به غیر از ترس از دخول این بود که لبه های داخل واژنم کاملا به هم چسبیده بود و من اصلا نمیدونستم اونا از هم باز میشن🙈 وفکر میکردم مدلشه. اصلا ندیده بودم که از هم باز میشن. همیشه بسته بود. تا اینکه با این سایت اشنا شدم و یکی از بچه ها بهم کمک کرد تا متوجه شدم که اونا رو باید با دست باز کنم و بعد تمرینهام شروع کردم. البته تا یکهفته کگل زدم و روی ذهنم کار کردم و بعد تمرینهارو شروع کردم. از وقتی ورودی واژنمو که گم شده بود، پیداش کردم دیگه مشکلم حل شد واقعا. خیلی جدی روزی ۲.۳ ساعت تمرین میکردم. حتی خونه مادرشوهرم حتی در حد یک ربع. ولی تمرین میکردم. شب قبل خواب و صبح بعد بیداری تمرینهامو توی ذهنم تجسم میکردم و ذهنمو اماده تمرین میکردم و تمرینهامم به خوبی پیش میرفت. من توی دو هفته درمان شدم. کاش زودتر با این سایت اشنا میشدم.کاااااش. 

در اخر از خانم خیابانی عزیز و همه کسانی که بهم کمک کردن خیلیییی ممنونم.

 

۱۳۹۸/۶/۱ ۱۵:۵۶:۵۱
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱۱/۲ ۱۴:۵۴:۵۳

من بانوی ۵۸۶ هستم

من تو فروردین ماه عروسی کردمring و از اول عروسیم مقاومت میکردم برای دخول پاهام قفل میشد و اصن نمیتونستیم دخول انجام بدیم...از ژل و بی حسی و...ولی نمیشد 

 

خیلی گریه میکردم خیلی ناراحت بود که چرا نمیتونم...شوهرم مراعاتمو میکرد ولی از درون نابود بودم

تا اینکه یکماه بعد گفتم هر طوری شده باید دخول انجام بدیم...میگفتم باید تحمل کنم تا اینکه دخول انجام میدادم ولی با درد زیاد و دخول کاملی نبود

فک کنم مردادماه با این سایت آشنا شدم 

تو انجمن تمام مطالب خوندم بعد تالار گفتگو از اول تا اخر خوندم

سودای عزیزم گفت واژینیسموس خفیف داری کگل انجام بده

کگل انجام میدادم بعد دو یا سه روز رابطه داشتیم 

حین رابطه آروم بودم و از شوهرمم قبلش خواستم عجله نکنه...کگل انجام میدادم...بلاخره تونستم رابطه کامل داشته باشمanim2-4d564ad6...اونروز اومدم اینجا بنویسم گفتم بزار مطمئن بشم...

چندبار دیگه ام بعد از اون  رابطه داشتم و کامل بود 

درد فقط اولش دارم بعدش اصن متوجه دخول نمیشم...

من فقط با کگل و کار روی ذهنم درمان شدم و از این کابوس رهایی پیدا کردم...anim2-ad54ad

میدونم درجات واژیتیسموس فرق داره ولی نقطه مشترک هممون ذهنمونه که باعث میشه قفل کنیم...روی ذهن و آرامشتون کار کنید...

همه شما میتونین anim2-28

از خانم خیابانی و سودا و سما جانم متشکرم انشالله خدا کمکشون کنه هر لحظه...

من اینجا سر میزنم وتا شما هم موفق بشید loveanim2-smilies-azardl2

۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۰۸:۱۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۰۸:۳۸

یه روز عصر توی لباس زیرم احساس خیسی کردم و یادم اومد توی کلاسای بارداری بهمون گفته بودن که اگر یهو احساس خیسی کردین و با گذاشتن پد بازم تکرار شد نباید معطل کنین و سریع خودتون رو به زایشگاه برسونید.یک ساعتی صبر کردم و وقتی پد رو چک کردم دیدم خیس شده با همسرم به بیمارستان رفتیم.اونجا بعد از انجام معاینه لگنی و گرفتن نوار قلب جنین گفتن که چیزی نیست و برگشتیم خونه.فردای اون روز وقتی صبح از خواب پا شدم یهو از دوتا پام همینطوری اب میومد خیلی ترسیده بودم تقریبا مطمئن بودم که کیسه ابم پاره شده.بازم با همسرم رفتیم زایشگاه و اینبار ساک نوزاد رو هم همراهمون بردیم.ولی بازم بعد از معاینه گفتن که ما چیزی حس نمیکنیم و واسه اینکه مطمئن بشیم باید بری سونوگرافی تا ببینیم آب دور جنین کم شده یا نه؟! فردای اون روز تقریبا نزدیکای ساعت 7 عصر بود که از سونوگرافی برگشته بودم خونه و گفته بودن کیسه اب پاره نشده.تا رسیدیم خونه مادر شوهرم و پدرشوهرم اومدن خونمون و من پا شدم واسه همه شیرکاکائو درست کردم و ازشون پذیرایی کردم حالم کاملا خوب بود.یهو یه دردای کمی رو توی کمرم احساس کردم.به شوهرم گفتم من میرم یکم استراحت کنم و از مادر شوهرم و پدر شوهرم معذرت خواهی کردم و رفتم خوابیدم.بعد از حدود نیم ساعت احساس کردم دردام داره بیشتر میشه.با کرنومتر زمان شروع و پایان دردامو حساب کردم اول هر 20 دقیقه یکبار بود بعد شد هر 10 دقیقه و یهو شد 5 دقیقه و 3 دقیقه و ...! دیگه تصمیم گرفتیم بریم بیمارستان.ساعت 10 شب بود که با همسرم و مامانم و خواهرم رفتیم زایشگاه.اونجا معاینم کردن و گفتن هنوز زوده و برگرد خونه یا اینکه برو پیاده روی کن تا دردات بیشتر بشه ولی من دردام تمامی نداشت حتی نمیتونستم روی پام وایسم چه برسه به اینکه پیاده روی کنم.حتی قبول نکردم که برگردم خونه چون خیلی درد داشتم و 100%مطمئن بودم که وقتشه ولی مامای شیف شب اومد معاینم کرد و گفت 2سانت باز شده که خیلی کمه و اصلا قبول نمیکرد که بستریم کنه و من تا حدود 2 صبح داشتم درد میکشیدم که یه ماما دیگه اومد معاینم کرد و گفت باید بستری بشم.بعد که رفتم توی اتاق زایمان ماما گفت باید روی توپ بشینی تا بچه بیاد پایین و راحت بتونی زایمان کنی.با وجود دردی که داشتم به زور و با استفاده از گاز اندونکس(گاز تسکین درد)نیم ساعت روی توپ نشستم و بعد دیگه نمیتونستم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و فقط به حرفای ماما گوش میکردم که میگفت با هر دردی که شروع میشه فقط زور بزن و انرژیتو برای جیغ زدن هدر نده.منم با وجود درد شدیدی که داشتم و فقط بخاطر اینکه زود روی ماه دختر گلمو ببینم چندتا زور خوب زدم و ماما بعد از برش دادن رحمم ازم خواست زور اخرو با تمام وجودم بزنم و یهو صدای گریه بچمو شنیدمو توی یک لحظه تمام دردایی که داشتم از بین رفت و دخترمو گذاشتن توی بغلم و اون لحظه بهترین و قشنگترین لحظه زندگیم بود.توی تمام زمان زایمان فقط و فقط خدارو احساس میکردم و امام حسین رو به حضرت زینب قسم میدادم که کمکم کنه و در اخر به لطف خدا زایمان کردم.

۱۳۹۸/۵/۱۵ ۰۰:۳۳:۴۹
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۶/۶ ۱۴:۳۷:۰۱

سلام من تازه ثبت نام کردم اینجا باید چجوری عضو انجمن بشم بعد چجور درمان بشم؟ 

 

اگه کسی میدونه ممنون میشم کمکی بکنه

۱۳۹۸/۵/۸ ۱۲:۳۵:۱۵
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۵/۹ ۱۲:۰۷:۵۱

سلام عزیزان من یه بیمار واژینیسمی بودم که با همین تمرین ها با همین سایت درمان شدم شما اقدام به درمان کنید به خدا خیلی راحته خیلی فقط نیاز به یه اراده قوی داره

۱۳۹۸/۵/۶ ۲۰:۴۵:۱۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۵/۹ ۱۶:۲۰:۳۰

سلام. من بانوی388هستم سه سال از بانوشدنم میگذرهvalentine، همیشه احساس میکردم اینکه خاطره درمانمو اینجا بنویسم یه دینه که از این سایت به گردن دارم. چون خودم خیلی با خوندن خاطره بچه های درمان شده انگیزه میگرفتمو با خیلیاشون اشک میریختم. هی وقت نمیشد و پشت گوش مینداختم. اما این چندروزه که سرم خلوتتره، اومدم بنویسم به امید اینکه حتی شده یک نفر با خوندن خاطره من انگیزه بگیره و درمانو شروع کنه.anim2-40

من22سالگی ازدواج کردم و 6سال تمام با این مشکل درگیر بودم. 6سال از بهترین روزهای عمرم و زندگی مشترکم به خاطر این مساله آسیب دید.sadهمه شماهایی که با این مشکل درگیرید، سختی ها و مشکلاتش رو چشیدید.  من افسردگی شدید گرفتم. خیلی از موقعیتها و پیشرفتهای کاریم به خاطر این مساله از دست دادم. ( من یه آدم موفقی بودم که دست به هرکاری میزدم به بهترین نحو انجام میشد و همه پشتکارمو تحسین میکردن، این مساله بیشتر آزارم میداد که چرا ساده ترین کارو نمیتونم)وقتی به اون روزها فکر میکنم، واقعا چیزی جز سیاهی و تاریکی نمیتونم تصور کنم. روزهای سختِ سخت. تا4سال اول همسر مهربونم همش میگفت عیب نداره حل میشه و ...اما بعد از اون دیگه اونم میگفت تلاش کن، حلش کن و...اون اواخر دیگه دو دقیقه هم نمیتونستیم با هم حرف بزنیم، این مشکل هردومون رو داغون کرده بود و هردو عصبی شده بودیم و خیلی زود از کوره در میرفتیم. anim2-smilies-azardl

من یه واژینیسمی شدید بودم طوری که حتی اجازه معاینه هم به دکتر ندادم، تو اون مدت دوبار رفتم دکتر برای معاینه ولی هر بار فقط با گریه و عذاب وجدان میومدم بیرون.cry راههای درمانی زیادی رو رفته بودم، از رفتن پیش مشاور و روانپزشک و دکتر زنان و...گرفته تا خوردن قرص های آرام بخش و قرص خواب و تمرین با انگشت و تمرین با آ.ل.ت و.... اما هیچکدوم نتونستن کمکم کنن و من هر روز ناامیدتر میشدم و از خودم بیشتر متنفر میشدم . اعتماد به نفسمو کلا از دست داده بودم.

من بعد از 4سال دکتر رفتن متاسفانه تازه متوجه شده بودم اسم مشکلم چیه. یادمه همون موقع اومدم خونه و سرچ کردم و دیدم یه نفر نوشته که این مشکلو داشته و حل شده و...خییلی خوشحال شدم.همون موقع مهمون اومد برام و من بعد از اون هر چی سرچ میکردم ،نمیدیدم اون صفحه رو . البته خیلی هم دیگه روش تمرکز نکردم. از بس منفی باف شده بودم اون مدت، همش میگفتم اون احتمالا مشکلش با من فرق داشته یا بدنش و هزاران فکر منفیه دیگه. انگار دیگه نمیتونستم قبول کنم که مشکل من ممکنه حل بشه.

5سال از مشکل من گذشت و یه روانپزشک تمرین با آ.ل.ت رو گفته بود که ماهم چندین ماه تمام مراحلشو رفتیم ولی وقتی به اقدام رسیدیم نشد متاسفانه.تو همون مدت من این سایتو پیدا کرده بودم و عضو شده بودم و تصمیم به تمرین گرفتم. همسرم هم گفت من خیلی فضای مجازی رو قبول ندارم ولی اگر فک میکنی کمکت میکنه، با خودت...منم که تجربه تمرین با انگشت و...رو داشتم گفتم نیاز به گوش ندارم و از هون اول رفتم سراغ دیلاتور1ولی متاسفانه نمیرفت و اذیت میشدم و...دو سه روز کلنجار رفتم باهاش ولی نشد، دیگه تو تمرینایی که روانپزشکه گفته بود هم عملکردم بدتر از قبل شده بود. همسرمم گفت ببین اینم از فضای مجازی. کسی اینجوری دنبال راه درمان نمیره و از این حرفا منم متاسفانه از این سایت فاصله گرفتم تایک سال بعد.anim2-wacsmiley

ما بچه میخواستیم و من سراغ دکتر زنان میرفتم و خیلی حالم گرفته شده بود، دکترم گفت سونوهات مشکوکه و باز گفت باید معاینه بشی ولی من اجازه ندادم وگفت همینکه همه راهها رو رفتی برو بوتاکس کن، البته اونم مقطیه. بازم گریه و عذاب وجدان و...دلم بیشتر برای همسرم میسوخت که بچه دوست داشت و بیشتر میسوختم. تااینکه رفتم پیش یه روانشناس دیگه بهش گفتم کمک کن فقط بتونم معاینه بشم. اونم گفت با چندتا میوه با سایزای کوچیک شروع کن تا بالا....وقتی برگشتم همش به این فکر میکردم چطور تمرین با اینا رو گفته که ممکنه هر آسیبی بهم بزنن و...به همسرم گفتم اینم همون راه حل فضای مجازی رو داده منتها با چیزایی که تصورشونم سخته برام. این همه ادم اونجا درمان میشن منم میخوام روش اونا رو انجام بدم. اونروزا فک کنم همسرمم دیگه کلا از درمان من ناامید شده بود حتا با هم حرفم نمیزدیم دیگه. من تصمیممو جدی کردم برای تمرین. به خودم گفتم این اخرین راهته اگه جواب داد که چه بهتر اگه نه این زندگی رو بهم بزن به نفع همسرت.(واقعا تصمیمم جدی بود که نشد برم دیگه). به خاطر همین تمااااام تلاشمو کردم که اخرین راهم نتیجه بده. اینم بگم همون اولش متوسل شدم به حضرت زهرا(س) نماز استغاثه شونو خوندم و از شهدای گمنامی که نزدیک محلمون بودن کمک خواستم. واقعا در حین تمرین یکی دوبار معجزه دیدم ازشون.همون اوایل تمرین و دلم قرص شد! love

4ماه تمام میجنگیدم دقیقا14شهریور95 شروع کردم و14دی ماه درمان شدم.تو این مدت عفونت هم گرفتم و یک ماه بخاطر همین مساله تمرینم متوقف شده بود. اما اینم بگم درسته خیلیا خیلی زود و راحت درمان میشن و خیلیا هم هستن که بخاطر بدنشون یا شرایط روحی یا هر مساله دیگه ای طول میکشه درمانشون نباید درمانو رها کنن و ناامید بشن. من یادمه رسایز7ونیم حدود دو هفته بودم.یا بعضی روزا سایزای بالا نمیرفت. کلافه م میکردن.یکی دو بار اینقدر عصبی شدم دیلاتورا پرت کردم و...البته اشتباهاتی هم تو تمرینم داشتم که امیدوارم بقیه به این نکات بیشتر توجه کنن؛ گاهی یک دیلا بیش از اندازه نرم یا سفت ساخته بودم و همین باعث توقف من در یک سایز میشد،بعدا که متوجه میشدم دیلای جدید میساختم. کگل روزانه رو اوایل خیلی مرتب انجام نمیدادم. بعضی روزا بیشتر از یک ساعت در یک نوبت در روز تمرین داشتم و بدن من خسته میشد واقعا. اینم بگم عفونتم به خاطر این بود که تو آبگرم هم کگل میزدم چون اونموقع نمیدونستم.

در حین تمرین همه نکات دستم اومد ؛ اینکه پشتکار داشتن و رعایت دقیق اصول درمانی تضمین موفقیت و درمانه.anim2-40خدارو هزاران هزار بار شاکرم که کمکم کرد و بعد از اون همه سختی تونستم خودمو و زندگیمو نجات بدم.من اونقدر منفی باف بودم که تا یک هفته شماره جلو اسمم نمیذاشتم و میگفتم هنوز مطمین نیستم بارهای بعدی هم بتونم. شاید اگه اون همه راهها رو نرفته بودم و اون عهد رو با خودم نبسته بودم واقعا میانه راه وقتی خیلی گیر داشتم تو سایزها تمرینو ول میکردم و میگفتم این روشم کارساز نیست و... اما وقتی اخرین راهم بود مجبور بودم تلاش کنم و همیشه میگم ای کاااش این اولین راهم بود و این همه آسیب نمیدیدم.

من وقتی سایز9رسیدم و عفونت گرفتم تازه برای اولین بار و با کلی استرس به دکتر اجازه معاینه دادم اونم با انگشتش فقط نه با اسپکلوم. از اون موقع دیگه همسرم واقعا به این راه درمان ایمان آورده بود. حالا دیگه اون بیشتر از من امیدوار بود به درمانم و همش بهم روحیه میداد( درصورتی که از روزی که تمرینو شروع کردم تا سایز9حتا باهم حرفم نمیزدیم جز در مواقع ضروری).

دوستان عزیزم حتی یک روز هم از دست ندید و هر چه زودتر درمانو با توکل به خدا و پشتکار خودتون شروع کنید.anim2-a2d3 من الان که سه سال میگذره تازه دارم برمیگردم به روزهای قبل از بیماریم. یعنی تا یک سال فقط درگیر آثار افسردیگم بودم. تازه تونستم اعتماد به نفس سابقمو کامل بدست بیارم و کلا مثل قبل تو کارام موفق باشم و حتی دنبال جبران فرصتهای از دست رفته اون سالها هستم.

شاید باورتون نشه من بعد از درمان هم روزای سختی داشتم و دارم ولی اینقدر میجنگم و اجازه نمیدم دیگه افسردگی اونروزا بیاد سراغم. ( در واقع اونروزا بران یه تجربه بزرگ شده و فهمیدم هیچ مشکلی لاینحل نیست و نباید عقب نشینی کرد در برابر مشکلات)و باوجود مشکلات بازم میگم خداروشکر حداقل اون مشکل حل شد که دیگه عذاب وجدان نداشته باشم. من 3ماه بعد از درمانم عمل شدم ، چون دکتر گفت رحمت سپتوم بزرگ داره و این مانع بارداریه، در حین عمل دکتر یه میوم کوچیک هم میبینه و اونم عمل میکنه ولی چون جاش حساس بود،رحمم مقداری پارگی یپدا میکنه و بخیه میشه. بعد از عمل دکتر گفت وقتی باردار بشم باید سرکلاژ بشم و زایمان طبیعی هم هیچوقت نمیتونم .

ولی بازم خداروشکر میکردم. اما بعد از عمل هم باردار نشدم.دوبار ای یو ای کردم نشد، این بار خودم درخواست آی وی اف دادم دکتر گفت یک بار دیگه هم آی یو آی کن. اگر نشد بعد ای وی اف. بعد از سه سال جای عملم یه پولیپ ایجاد شده و اگر آی وی اف هم نگیره دکتر انموقع عمل دوباره میکنه(ترجیحش اینه فعلا دست به رحم زده نشه ). الان 10روز میگذره از آی یو آی سومم ولی متاسفانه مثل ماههای قبل یک هفته به پریودی دقیقا همون دردها و حالتها رو دارم. دارم خودمو آماده میکنم واسه آی وی اف و روزهای بعدش که نمیدونم قراره چه اتفاقایی بیفته برام.

اینارو گفتم که بگم با این وجود بازم خداروشکر میکنم حداقل دیگه ترسی از سونو واژینال و اسپکلوم ندارم(متاسفانه اونقدر نمیتونم ها ذهنم رو گرفته بودن که بعد از درمانم هم خیلی تلاش کردم و رو خودم کار کردم تا تونستم این کارا رو انجام بدم و خداروشکر دکترم کاملا با واژینیسموس آشنا بود و درک میکرد و تو هرمرحله  برای معاینه یا سونو همکاری میکرد. هنوزم هروقت میرم، بعد از سونوهام میگه واقعا تو کارت معجزه شده)حداقل همسرم رو از طبیعی ترین نیازش محروم نمیکنم. بعد از درمان باید واقعا به این باور برسیم که از پس مراحل دیگه هم برمیایم، وقتی یه دیلاتور سایز بزرگو تونستیم، سونو و پاپ اسمیر و...چیزی نیست در برابرش. مطمین باشید!

من مطمینم خدا تو لحظه ای که فکرشو نمیکنی راهو نشونت میده و میکشوندت سمت آرامش.درسته سخته خیلی هم سخته درد انتظار و متاسفانه حرفها و نیش و کنایه ها و الان که دارم اینا رو مینویسم اشکم جاری شده ولی حداقل خوشحالم دارم تلاشم رو میکنم. مثل دوران واژینیسموسی نیست که مستاصل بودم واقعا اما حتی نمیدونستم راه درست کدومه و چیکار باید کنم تا زمانی که با کمک این سایت راه درمان اصولی رو پیدا کردم.

واقعا جا داره تشکر کنم از خانم خیابانی عزیز و همه دوستانی که تو اون دوره کمکم میکردن و همینطور بچه های اتاق روحیه و ...flower

دوست عزیز من یک لحظه هم شک نکن و قدرتمند و شجاعانه برو به جنگ این بیماری و خداروشکر کن که راه درمانو پیدا کردی.هیچکس به جز خودمون نمیتونه کمکمون کنه.anim2-ad54ad

ببخشید طولانی شد ولی احساس کردم شاید هر کدوم از اون مسایل بتونه ذره ای کمک کنه به عزیزی...

التماس دعا دوستان عزیزflower

۱۳۹۸/۵/۴ ۱۷:۱۹:۵۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۵/۵ ۱۶:۳۹:۵۸

سلام  من سه ساله ازدواج  کردم اولا فک میکردم ی ترس الکیه شاید پرده برداشته بشه خوب میشم توسط عمل پرده بکارت برداشته شد اما هنوز مشکل دخول دارم و نمیتونم ب خودم قبول کنم ک یه چیزی وارد واژنم بشه لطفا کمکم کنین😔😔

۱۳۹۸/۴/۱۷ ۱۵:۴۶:۳۸
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۲۳:۳۵:۵۹

بچه ها من همسرم دیشب شگفت زده کردم

همسرم دراز کشیده بود روی تخت

و من خودم روی پاهاش نشستم و آلت تناسلیش روی واژنم قرار دادم و حرکت کگل انجام دادم و موفق ب دخول کامل شدم_از خوشحالی اشک میریختم_

من با دیلاتور تمرین نکردم_فقط کگل تمرین کردم و هر روز توی نت تصویر واژن سرچ کردم و حساسیت زدایی کردم_

من حدود یکسال از ازدواجم میگذره و حدودا یک یا دوماه ک با این سایت آشنا شدم_

فعلا ک خیلی امیدوار شدم_انگار سبک شدم..

۱۳۹۸/۳/۲۱ ۱۲:۱۹:۱۳
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۳/۲۱ ۱۲:۲۰:۵۵

یادش بخیر وقتی فهمیدم باردارم خیلی خوشحال بودم 

چند روز بعدش تولد همسرم بود روز تولدش بدون این که بدونه تولد گرفتم و کادوی تولدش جواب آزمایش و بی بی چک رو تو یه جعبه گذاشتم و بهش دادام هر دو خو شحال بودیم وقتی جعبه رو باز کرد و اون رو دید از خوشحالی شروع به کردو جلوی همه من و بغل کرد خیلی خجالت کشیدم 

اما خب درست چند ماه  بعدش بچه مون سقط شد و این شادی تبدیل به نارحتی شده

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

خرداد 1399
پ ج ش ی د س چ
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031
اپلیکیشن تقویم بارداری و قاعدگی دانلود