خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۶:۴۰:۲۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۶:۴۷:۰۹

سلام ٣سال عقد كردم ٦ماه عروسي هنوز موفق به انجام كاري تشدم تا زماني كه متوجه شدم واژيناسموسم😢😢واقعا ناراحتم و شرمنده شوهرم كاشكي يكي كمكم كنه كه چيكاركنم😢😢😢cry

۱۳۹۷/۴/۳۱ ۲۲:۳۵:۱۰
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۷/۳۰ ۱۴:۲۳:۱۷

سلام. من اعظم بانوی ‌535 هستم.روز 28 تیر بعد از حدود یه ماه تمرین تونستم بانو بشم واژینیسموس مشکلیه که سن و سال و طبقه خانوادگی و تحصیلات نمیشناسه. هرکسی ممکنه به یه میزانی گرفتارش باشه. منم همین طور.شاید برای من با وجود شغلم که پرستار هستم و همیشه با انواع بیماران و بیماری ها سر و کار دارم مشکل واژینیسموس عجیب به نظر بیاد. ولی واقعا بدتر بود شاید انتظارات از من بیشتر بود. ولی واقعا سخت بود. مطمئنا همه تون درک می کنید چی میگم.anim2-sad

من عید 95 عقد کردم. دو سال هم عقد بودم تو این دو سال از همسرم دور بودم. من یه شهر دیگه بودم ولی خب تو این مدت پیش هم میرفتیم کم و بیش. قرار گذاشته بودیم بعد عروسی رابطه کامل داشته باشیم. عروسی هم عید 97 بود. تا این که زمستان 96 سه ماه قبل از عروسی همسرم اومد پیش من و ما با هم زندگی می کردیم. قرار شد که دیگه رابطه کامل داشته باشیم. اما تو این سه ماه هر موقع می‌خواستیم اقدام کنیم من ناخودآگاه پاهامو سفت می کردم و همسرم رو عقب می زدم. بلند میشدم دور خونه راه می رفتم و اعصابم از این ناتوانی خودم بهم می‌ریخت.cry همسرم طفلک منو می دید میگفت ولش کن یه بار دیگه یا بعد عروسی که هر دفعه نمیشد. عید هم که رفتیم شهر خودمون و مراسم عروسی و خلاصه بعد برگشتیم خونه خودمون. بازم تلاش کردیم نشد که نشد که نشد.sad

هر دفعه بعد از رابطه ناموفق میفتادم به جون گوگل و سرچ می کردم. وقتی به واژه واژینیسموس رسیدم و شرح حال بانو ها رو میخوندم انگار که دارم شرح حال خودمو میخونم. اومدم تو انجمن و عضو شدم و راهنمایی خواستم. چقدر خوب بود که یه جمعی بود که همه عین هم بودیم. ماه رمضون اومد و من نتونستم تمرین ها رو شروع کنم. اما بعد از ماه رمضون وقتی کلافگی همسرم رو می دیدم با انگیزه و با قدرت شروع کردم. از بیمارستان دستکش و پنبه گرفتم و رفتم تو کار دیلاتور ها. واسه من وارسی و کگل موردی نبود چون به خوبی آشنا بودم. چون واژینیسموس شدید هم نبود از دیلاتور سایز های وسط شروع کردم. سایز ای پایین به سرعت اومدم بالا و باعث شد انگیزه ام بیشتر بشه.بچه ها من اصلا نفهمیدم پرده ام کی از بین رفتanim2-25r30wi چند روز لکه بینی داشتم که فکر می کردم مربوط به پریودم هست. چون من Pcoهم هستم. فکر کنم همون موقع پرده رو پاره کرده بودم. تا یه سانتی سایز هدف رفتم روز پنجشنبه 28 تیر و شبش خواستم یه اقدام تمرینی داشته باشم. چون واقعا فکر می کردم هنوز پرده دارم ولی واقعا خیلی راحت و بدون درد دخول انجام شد و باید بگم که چقدررررر راحت تر و بهتر از دیلاتور ها بود. anim2-thanks

و تونستم نهایتا به این ترس پایان بدم. و در مدت یک ماه درمان بشم

چند نکته بگم. یکی اینکه اصلا توصیه نمیکنم تا به سایز هدف نرسیدین اقدام جدی داشته باشین چون واقعا امکان شکست هست. من واژینیسموس خفیف بودم ولی همه ممکنه اینطور نباشن و واکنش بدن ها متفاوت هست.

دوم اینکه حضورتون در انجمن فعال باشه و خواننده خاموش نباشین. و حتما حتما اون پرانتز با نقطه چین رو کنار اسمتون بذارین تا هی بهتون یادآوری کنه یه کار نیمه تموم دارین.

امید وارم همه خانم ها واژینیسموس به زودی بانو بشن و زندگی شون سر شار از لذت بشه. 

۱۳۹۷/۴/۳۰ ۱۰:۴۷:۱۲
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۱۳ ۰۸:۱۲:۴۵

سلام به دوستای خوبم امروز میخوام خاطره زایمانم رو بگم

نه ماهه  باردار بودم و دکترم همش می گفت باید طبیعی زایمان کنی و بهتره و برای سلامت خودت و جنین ت و من هم دوست داشتم تولد فرزندم رو تماشا کنم اما دوست نداشتم بچه ام نیمه دومی بشه و تو محرم به دنیا بیاد (البته که من 29 شهریور زایمان کردم) دکتر از یه هفته قبل می گفت برو فردا بیا برو زنگ بزن و و بروالان وقتش نیست تا جایی که صدای بابام دراومد و گفت برو یه دکتر دیگه و یه بیمارستان دیگه و سزارین کن اما من تحمل کردم و 29 چهاشنبه صبح با قرص که دکتر بهم داد برای فشار راهی بیمارستان شدم از صبح ساعت 7 که بستری شدم تا لحظه تولد همسرم کنارم بود تا ظهر مشکلی نداشتم امااز ساعت 12 ظهردرد هام کم کم شروع شد تا ساعت 4 میشد تحمل کرد امااز ساعت 4 به بعد دیگه خدا رو هم بنده نبودم و حالم به طرز وحشتناکی بعد بود انقدری که بیمارستان گذاشتم رو سرم و فقط همسرم و دکترم باید در کنارم میموندن تا ساعت 10:45 دقیقه شب که پسر گلم اعلام وجود کرد و به این دنیا لبخند زد لحظه ای که پسرم به دنیا اومد انگار هیچ دردی وجود نداشت بهترین لحظه عمرم بود وقتی که دیدم پسرم به دنیا اومد و زندگی و ما رو عوض کرد... از خدا می خوام به همه ارزومندان فرزند سالم و صالح عطا کنه...

۱۳۹۷/۴/۲۹ ۰۲:۵۲:۰۰
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۷/۳۰ ۲۲:۲۴:۴۵

سلام عزیزانم..من سپیده بانوی533 این انجمن هستم و تونستم به یاری حق، 26تیرماه 97 ،بعد یکماه تمرین متمادی این غول بزرگ ذهنی رو شکست بدم و به دنیای زیبای زنانگی پا بذارم و اون بدهی سنگینی که به همسرم داشتم رو بعد سه سال و نیم  بهش پرداخت کنم...عزیزانم بخونید خاطراتمو و با انگیزه تمرین کنید و  وارد انجمن بشید و مطمئن  باشید خروجیه  این انجمن یک بانوی تمام عیار میشه...ما میتونیم.. تونستیم و شد...

anim2-smilies-azardl3شرح خاطره:

من از دوران نامزدی تقریبا  متوجه این مشکلم شدم و فهمیدم انگار همسرم که نزدیکم میشد یه ترس خفیفی داشتم و نگران بودم.البته به خودم شک نکردم چون گفتم حتما بخاطر ترس ازدست دادن بکارتمه که اینجوریم خونه خودمون بریم خیالم راحته دیگه مشکلی نیست......گذشت و ما عروسی کردیم و رفتیم منزل خودمون.اونشب به دلیل خستگی و بدو بدو های هول هولکی تصمیم به انجام کاری نداشتیم ..همین طور روزها گذشت تا اینکه تصمیمون برای ازاله بکارت قطعی شد اما اون ترسی که در نامزدی داشتم دوباره اومد تو وجودم و هیج جوری نشد که نشد..ناامید نشدیم و گفتیم موکول کنیم به روزهای بعد....‌روزها گذشتن..ماه ها گذشتن...سالهاگذشتن ..من همونی بودم که بودم با ترسم و انقباضم.. همسرمم اینجا نقش سنگ صبور... ...خیلی راه ها رفتم...دکتر متخصص زنان...مشاوره.....استفاده از داروهای آرامبخش قوی......بی حسی موضعی.....حتی دنبال عمل هایمن بودم که همسرم خداروشکررر قبول نکرد و همش می‌گفت درست میشه.....منم دیگه ناامید از همه جا...هرروزم بسختی می‌گذشت..روزی نبود فکرمو مشغول نکنه.. تو جمع می‌خندیدم اما دلم پر غم بود.. تو مهمونی ها زوج های جوان فامیلو میدیدم  و میدونستم رابطه دارن غبطه می‌خوردم ،حتی کسانی بودند که زودتر از ما عروسی کرده بودن و بچه داشتن این شده بود مثل خوره که همه وجودمو گرفته بود..مخفیانه تو تنهایی‌ام سر به سجده فقط گریه میکردم ...کابوس ها و ناله های شبانه م همه رو متعجب کرده بود و اینو فقط همسرم خبر داشت که تو این سال ها چه گذشته به ما ..همسرم مردی از خانواده مذهبی و بسیار باخداست و با صبوریش و متانتش منو دیونه میکرد و دلداری میداد و می‌گفت همیشه اینجور نمی‌مونه بالاخره درست میشه....تا اینکه خرداد 97 گفتم بذار دوباره یه سرچ تو گوگل بکنم شاید راهکار جدیدی پیدا کنم برای مشکلم..گشتم و گشتم  در این حین چندباری کلمه واژینییموس رو دیدم ولی رد میشدم حتی نمی‌رفتم ببینم چیه..یکبار اتفاقی خدا خواست که  بازش کنم و بعدش رفتم تو سایت ماما سایت و انجمن...مطالبو خواندم و دیدم دقیقا این منم... فکر میکردم منم فقط این مشکلو دارم... همه توضیحات و خواندم و گفتم من که همه راهی رفتم اینم امتحان میکنم  خدارو چه دیدی شاید منم مثل بقیه بانو شدم...تمام موارد رو مو به مو خوندم و مرتب به اتاق روحیه و انجمن سالهای قبل  سر میزدم که هر جا ناامید شدم یاد صحبتهای بانوان انجمن بیافتم و انرژی بگیرم و شروع کنم......


anim2-ahi5slcgm04mi8jqqkl9واما شرح درمان:


برای شروع دیدم تمام وسایل، ازجمله دستکش جراحی، پنبه، گوش پاک کن..  درمنزل داریم .دیلا هارو از سایز اول با یک گوش پاکن شروع کردم به ساختن و کم کم دو تا .‌بعد سه تا ..بعد چهار تا ...بعد دیلا ۵/۶/۷/۸/۹/۱۰/۱۱/۱۲رو ساختم همشونو همون اول ساختم تا جلوی چشمم باشه  ببینم که چه برنامه ای دارم و انگیزم بیشتر بشه و تلاش کنم برسم به سایز هدفم... چون اولین دیلا ها که کار کردم دیدم بدون هیچ ترسی داخل رفت و راحت عقب جلو شدن یعنی رو هر کدوم یک روز بودم بخاطر همین از سایز پنج به بعد سایزامو یک سانت یکسانت درست کردم و در روز دوساعت تمرین داشتم همراه با کگل مرتب در همه مکان و زمان...اما دیلا های بالاتر دوروز طول می‌کشید که روون روون بشم یعنی خودم میخواستم بیشتر کار کنم  و وقتی میخواستم تغییر سایز بدم حتما حتما سایز قبلیمو تمرین میکردم و حواسمو با موسیقی،  فیلم،  گوشی وبا فکر به همسرم و اون لحظه ای که قراره خوشحالش کنم پرت میکردم ..تا بعد حدود یکماه (با فاکتور  ده روز دوره پریودی )رسیدم به سایز هدف.. (البته من نخواستم قبل سایز هدف تمرین اقدامی برم چون گفتم شاید تو پرم بخوره و ناامید بشم).روزها گذشت من بودم و تمریناتم..نه مهمونی...نه تفریح..نه مسافرت..به هیچی فکر نمی‌کردم  دغدغم  فقط فقط شکست واژینیسم بود ..همش احساس میکردم یک امتحان مهم دارم باید زودتری خودمو برای شب آزمون آماده کنم..خلاصه عزیزان تصمیم گرفتیم برای اقدام..اما قبلش دورکعت نماز حاجت و روز جمعه نماز جعفر طیار خواندم و نذر کردم خدا کمکم کنه برای همیشه این مشکلمون حل بشه.‌ رفتیم اقدام با زن رو و به همسرم گفتم کاری نکنه تا من مسلط باشم و بسم الله گفتم و دخول کامل با دو پوزیشن زن رو و زن زیر صورت گرفت و دیگه تمام تمااااااام. به همین راحتی و بی دردسر...

به لطف خدای متعال و کمک های مشاورین انجمن تونستم به این مشکلم فائق بیام و همسرم و خوشحال کنم .الان دیگه سبک شدم ..رهاشدم..از این کجی ذهنم نسبت به  پرده و رابطه دردناک و..... الانم زندگی  آروم و سرشار از عشق رو دارم تو دنیای زنانگیم تجربه میکنم. واینکه  میخوام خداوند دوباره  نظری دگر کنه و فرزندی سالم و صالح بهمون عطا کنه تا باشه بزرگترین هدیه من به صبوری همسرعزیزم....

anim2-thumbsupsmileyanimو کلام آخر:

به امید شکست و ریشه کنی واژینیسم و تشکر ویژه از خانوم خیابانی عزیز که بدون هیچ چشم داشتی راه درمانمونو در این سایت  گذاشتند و بنده همینجا دستشونو می‌بوسم...

۱۳۹۷/۴/۲۰ ۱۰:۰۸:۲۶
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۴/۲۱ ۰۷:۱۵:۱۵

سلام من دوسال و شش ماهه که ازدواج کردم ولی موفق به دخول نشدم با مطالبی که خوندم من واژینیموس درجه چهار ینی اصلا نذاشتم شوهرم حتی انگشت داخل واژنم کنه که تازه با این سایت اشنا شدم به نظرتون منم مشکلم اینجا حل میشه؟شما گفتین با تمرین مشکلتون حل شده من زیاد با این سایت اشنایی ندارم چجوری تمرینارو انجام بدم ؟

۱۳۹۷/۳/۲۴ ۱۷:۳۱:۰۸
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۴/۱۴ ۰۳:۲۹:۰۴

سلام من آلزایمر هستم 

۱۳۹۷/۳/۲۳ ۱۵:۳۲:۳۸
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۴/۱۵ ۲۲:۴۳:۵۷

سلام من4ساله ازدواج کردم.بیشترین انقباضات بدنم زمانیست که به دکتر زنان میروم.تا به الان نتونستم معاینه بشم.بدنم به شدت سفت میشه.در رابطه با همسرم هم بدنم سفت میشه ولی از 10بار رابطه یکبار میتونم روبدنم کنترل داشته باشم و کمی بدنم رو شل کنم.دراین 4سال خیلی رابطه زناشویی سردی داشتم.و از این موضوع خیلی ناراحتم.همیشه احساس میکردم من زنی نیستم که بتونم همسرم رو جذب کنم.تا اینکه چندماه پیش دکتر زنان به من گفت واژنیسم هستم.منو به درمانگر سکسولوژی معرفی کرد همان درمان با انگشت و کگل و ریلکسیشن....ولی جواب نداد.نمیدونم از کجا باید شروع کنم و درمان بشم.خواهش میکنم کمکم کنید.

۱۳۹۷/۳/۱۸ ۱۶:۵۷:۳۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۳/۲۸ ۰۴:۱۱:۵۰

وای منم همین مشکلو دارم دیگه خسته شدم

۱۳۹۷/۱/۲۰ ۱۴:۴۶:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۱۰:۳۹:۵۵

خانم خیابانی عزیزم شما نعمت خداوند هستید و دعای خیر همه افرادی که با راهنمایی و کمکهای شما درمان شدن همیشه بدرقه زندگیتون خواهد بود.. امیدوارم خداوند به شما سلامتی بده و زندگی سرشار از سعادت و شادی و پر از معجزه های زیبا.. خیلی از شما متشکرم و همیشه دعاتون میکنم kissflowerlove

۱۳۹۷/۱/۲۰ ۱۲:۰۰:۱۱
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۱۰:۳۹:۵۵

سلام به همه valentine

من بانوی 524 ماماسایت هستم و به تازگی در تاریخ 10 فروردین 97 از واژینیسموس رها شدم .. توی سال پنجم زندگی مشترک هنوز نتونسته بودم به ترسم از رابطه کامل غلبه کنم و واقعا ازین بابت در رنج و عذاب بودم. فکر میکنم فقط اونایی که این درد رو داشتن و یا دارن بفهمن حس و حال یک واژینیسم چطوریه.. نه میدونی دردت چیه و نه میدونی خیلیا مثل تو گرفتار این مشکل هستن و نه میدونی براش درمانی هست! متاسفانه دکترهای زنان انگار نمیدونن این مشکل اسمش چیه و درمانش چیه و همه رو به ترسو بودن ما ربط میدن و راه حل هاشون معمولا نتیجه ای نمیده. من حتی دو سال مشاوره روان درمانی رفتم تا مشکلات ناخوداگاهم مشخص بشه و از این طریق این مشکلو حل کنیم ولی مشکلم حل نشد. هرچند که توی شناخت شخصیم بهم کمک شد ولی همچنان بار این مشکل رو به دوش میکشیدم. یک روز در کمال افسردگی و گریه و بعد از درد و دل کردن با خدا سرچ کردم توی اینترنت که دنبال راه حلی بگردم که با این سایت آشنا شدم. انگار دنیا رو بهم داده بودن.. خانومایی که خودشون مثل من بودن و درمان شده بودن.. راهنماییهارو خوندم و دلگرمیاشون رو.. خیلی امیدوار شدم و تصمیم گرفتم منم امتحان کنم.. یک ماه طول کشید تا بتونم به ترسم غلبه کنم و بتونم حتی خودمو راضی کنم نوبت حضوری بگیرم و برم پیش خانم خیابانی عزیز.. فقط کگل انجام میدادم هر روز.. ولی بالاخره با توکل به خدا و روحیه ای که از پیامای انجمن گرفتم اولین دیلاتور رو ساختم و بعد از وارسی رفتم با کلی ترس تمرین رو شروع کردم و دیدم اونقدر راحت بود که باورم نمیشد.. خوشحالیم توی اون لحظه بیش از حدی بود که بشه توصیف کرد.. همون اولین قدم بهم روحیه داد.. بعدش با کلی استرس با همسرم صحبت کردم و گفتم که همچین درمانی هست و ... دیگه تصمیم گرفتیم تمرینارو انجام بدم و مشاوره حضوری بریم.. یک هفته بعد که رفتم مشاوره دیگه تو تمرینام به سایز 7 رسیده بودم و خانم خیابانی کلی تشویقم کردن و انرژی دادن..تمریناتم توی مدت سه ماه البته با وقفه هایی که بینش افتاد انجام شد و هر روز میدیدم که بانوهای بیشتری به جمعمون اضافه شدن و خوشحالی اونا باعث شادی منم میشد.. گذشت تا بعد از تعطیلات عید که بالاخره به خودم جرات دادم و رفتیم اقدام و در کمال ناباوری انجام شد anim2-4d564ad6 این شادی و حس رهایی رو من همیشه یک معجزه میدیدم ولی خدا خواست و برای من تحقق پیدا کرد.. آرزو میکنم همه اونایی که درگیر این مشکل هستن به این شادی برسن و رها بشن..

من از خدای مهربونم ممنونم که منو با این گروه و خانوم خیابانی عزیزم و این روش درمانی آشنا کرد.. ممنونم از ماه پیشونی عزیزم و sevda نازنینم که اینقدر دلسوزانه هوای ما رو دارن و کمک میکنن.. دعای خیر ما همیشه بدرقه راه شماست عزیزانم loveflower

باید قدر همسرای صبور و عاشقمون رو بدونیم که همراهمون بودن و تحمل کردن و عشق بهمون دادن...

از همتون ممنونم و تصمیم دارم کمک کنم بقیه خانومای در حال درمان به بهبودی برسن anim2-bunnyearsmiley

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

آبان 1397
س چ پ ج ش ی د
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930