خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۷/۶/۱۵ ۱۱:۴۸:۱۵
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۱۶ ۱۴:۵۶:۲۹

سلام.من یک واژینیسمی بودم😊
من حدودا یک ساله ک ازدواج کردم.همه کارامونو گذاشته بودیم واسه شب عروسی.شب عروسی که شد از اینکه چیزی بره توو وجودم میترسیدم.اما ب خودم گفتم این کاریه ک همه کردن و توام باید انجام بدی.شوهرم ک اومد سمتم اصلا نشد ک نشد.به قول جفتمون انگار ی سد بود ک اصلا نمیشد واردش شد.اون شب بیخیال شدیم.فرداش رفتیم ماه عسل.توو اونجاهم امتحان کردیم اما واقعا ی سد بود سر راه واژنم.دیگه باورم  شده بود که من ی ایرادی دارم.خیلی ناراحت بودم و با خودم میگفتم این کار راحتترین کاره ک هر خانومی میتونه انجام بده و من نمیتونم.همش فک میکردم چرا من اینجوری شدم.همسرم هم کم و بیش اون اوایل ناراحت بود ولی مدام میگفت تو ترس از نزدیکی داری و خودتو سفت میکنی که نمیشه.و باهام راه میومد.ولی ی چیزم بگما احساس میکردم توو دلش خوشحال بود ک چه زنی دارم ترس از نزدیکی داره😂.ب نظرم این ی حسنه ما واژینیسموسی هاس.از این دید بهش نگاه کنید😂.اخه همزمان با عروسیه من یکی از اقوام هم عروسی کرد.و من شنیدم ک همسر اون خانوم فردای عروسی زنشو برده دکتر و به دکتر گفته من دیشب برای اولین بار از جلو با زنم ارتباط داشتم و من خیلی راحت تونستم این کارو انجام بدم و رفت داخل بدون هیچ درد و سوزشی از طرف خانومم.حالا دکتر دلیلش چی میتونه باشه🤔.فک کن.غیر مستقیم انگار ی کم ناراحت شده ک زنش چطور انقد راحت باهاش واسه بار اول رابطه داشته.انتظار لوس بازیای ما واژینیسموسی ها رو داشته انگار😂‌.ب هرحاااال تا یک ماه ما رابطه نداشتیم.و این تووی روابطمون تاثیر گذاشته بود.جوری که دیگه حتی واسه ی بوسه ساده هم سمت هم نمیومدیم.انگار این شکسته در رابطه جفتمونو سردتر کرده بود.و من از شوهرم حالم بدتر بود ک نمیتونستم خواسته اشو بر طرف کنم.با اینکه شوهرم هی میگفت تو ترس داری چیزی نیست.تا اینکه بعد یک ماه رفتم دکتر و دکتر گفت پرده ات خیلی ضخیمه و باید پرده اتو جراحی کنم اونوقت خیلی راحت میتونی سکس کنی.من که دیگه فکر میکردم راه حل مشکلمو پیدا کردم خیلی خوشحال این کارو با همه چندش بودنش انجام دادم ک عیب نداره بلاخره منم بانو میشم.بعده یک هفته بعد از جراحی رفتیم واسه اقدام‌.اما باورتون نمیشه اصن انگار نه انگار.دیگه کامل نا امید شدم.دیگه روم نمیشد ب دکترم زنگ بزنم و بگم مشکلم حل نشده.تا نه  ده ماه اینجوری گذشت و شوهرم گاهی بهم تیکه 

مینداخت به شوخی.ولی حتی شوخیشم منو ناراحت میکرد.توو این ده ماه همیشه ی غمی در درونم بود.هیچ مشکلی نداشتم با شوهرم.ولی از ته دل شاد نبودم.بعده ده ماه دیگه ب خودم گفتم خجالت بسه.پاشدم بدون اطلاع شوهرم رفتم پیش دکترم.ب دکترم داستانو گفتم.دکترم خیلی تعجب کرد و کلی دعوام کرد که چرا زودتر نیومدی.منو ک چک کرد بهم گفت تو واژینیسمی.اصن تاحالا همچین کلمه ای رو نشنیده بودم.گفت تو واژنت خیلی تنگه باید بری از جمهوری دیلاتور بخری.گفتم من آخه روم نمیشه برم دیلا بخرم.گفت باید همسرت بره‌‌.باتوجه ب شناختی ک از همسرم داشتم میدونستم اونم روش نمیشه.از دکترم یهو راجع بچه دارشدن پرسیدم گفتم دکتر اگه مشکلم حل نشه بچه دار هم نمیتونم بشم?دقیقا بهم گفت عزیزم دلت خوشه ها بذار ببینییم این مشکلت حل میشه.چون اگه حل نشه احتمال اینکه شوهرت طلاقت بده زیاده پس همون بهتر ک بچه دار نشی.منو میگی‌.همون موقع اشک توو چشام جمع شد‌.خ دلم شکست‌.ولی همین باعث تلاش من شد.توو راه توو مترو واژه واژینیسموس رو سرچ کردم ک با این‌ سایت آشنا شدم.دیدم زده ساخت دیلاتور.اصن انگار دلم روشن شد.دیدم خیلیا از درمانشون با این روش نوشتن.با اینکه خ خ ناامید بودم و حرف دکتر توو ذهنم بود از فرداش شروع کردم ب ساخت دیلا ها و تمرین.بدون اینکه به شوهرم هیچی بگم.میترسیدم از اینکه یهو‌ نشه و الکی اون بدبختم امیدوار کرده باشم.منی ک فک میکردم ی سد سنگی جلو واژنمه.با دیلاها تا یک ماه و نیم تمرین کردم و هی ب انجمن سر میزدمو گاهی ام‌سوال میپرسیدم.تا اینکه دیشب یهو ب شوهرم گفتم بیا امتحان کنیم.شوهرم ک توو این مدته زندگی این کلمه رو‌از من نشنیده‌بود فقط ب خاطر اینکه ب حرف من احترام‌ گذاشته‌ باشه گفت اوکی.ولی میدونست این بارم عین همیشه اس.تا اینکه در کمال ناباوری رفت داخل.خ راحت.خ راحت.واقعا راحتتر از دیلاهای آخر.شوهرم شوک شده بود.اونجا بود ک داستانو براش تعریف کردم.خ خوشحال شد‌.خودم بیشتر البته😂خ خوشحالم.دکترم اسم بیماریم رو بهم گفت و سایت ماما سایت راه درمان بیماریمو نشونم داد.واقعا از همه کسایی ک تلاش میکنن مشکلات بقیه روو توو سایت حل کنن و راهکار بهشون نشون بدن ممنونم و دعاتون میکنم.خیلی خوشحالم‌.اعتماد ب نفسم خیلی زیاد شده.خدایا شکرت.انشالله مشکل همه حل‌ شه.و مطمعن باشید این مشکلی ک ما داریم اصن اسمش مشکل نیست.فقط کاش همه زود ب خودشون بیان و برای حفظ زندگیشون تلاش کنن.

۱۳۹۷/۶/۱۳ ۰۸:۳۹:۰۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۴/۱۵ ۱۵:۵۷:۴۳

سلام عزیزم خوبی؟ خدا رو شکر که مشکل شما حل شده. یه آیدی دادین برای کمک. من چه جوری میتونم از شما کمک بگیرم. این آیدی کجاست؟ چه جوری پیام بدم؟

۱۳۹۷/۶/۷ ۱۰:۱۲:۰۷
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۱/۵ ۱۵:۱۱:۳۳

از اولین خاطره ای که اینجا نوشتم ۱۰ ماه می گذره و من حالا ۲ ماهه باردارم. خیلی خوشحالم. چیزی که در دوران سخت تلاش برای بارداری یاد گرفتم این بود که باید همیشه به خدا امیدوار باشم. زندگی را به کام خود و شوهرم تلخ نکنم. فکرای بیهوده را کنار بگذارم. و از کنار حرف مردم به راحتی بگذرم. از خداوند ممنون ام. امیدوارم بچه ای سالم و باهوش به دنیا بیاورم.

۱۳۹۷/۶/۷ ۰۹:۲۲:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۶/۹ ۰۸:۵۸:۰۳

و در نهایت متن کمپین. که خواهش میکنم حتما حتما برای هر زنی که میشناسین بفرستین :

 

بانوی سرزمینم سلام🌹
اینکه این متن به شما رسیده است به نشانه این است که زنانی دلشان برای هم‌نوعانشان میتپد! لطفا این متن را با دقت بخوانید و برای هر زنی که میشناسید ارسال کنید. 🙏🏻🙏🏻

از هر ۱۰ زن، یک نفر به واژینیسموس مبتلاست. بیماری‌ای که برخی از متخصصان زنان مبتلایان به آن را نه تنها بیمار نمیدانند بلکه آن‌ها را "ترسو و لوس" میخوانند!

بیمار مبتلا به واژینیسموس در هنگام دخول به طور غیر ارادی ماهیچه‌های خود را منقبض میکند. این انقباض نه تنها دخول را غیر ممکن میکند بلکه ورود هر چیزی، حتی یک انگشت، به داخل واژن برایش دردناک و آزار دهنده است.

برخلاف تصور عموم، این مشکل ربطی به سردی و گرمی طبع ندارد و با گرمی خوردن رفع نمیشود!! تحمل درد و تلاش برای ایجاد رابطه به امید گشادتر شدن واژن، نتیجه‌ای جز انقباض بیشتر و شدیدتر شدن واژینیسموس نخواهد داشت. تا جایی که زنانی اعلام کرده‌اند حتی قادر نیستند یک گوش‌پاک‌کن را وارد واژن خود کنند!!

این مشکل به ظاهر کوچک، کابوس بسیاری از زنان سرزمینمان است! زنانی که با گذشت سالهای زیاد از ازدواجشان هنوز باکره‌اند!! زنانی که به خاطر این مشکل طلاق داده میشوند، بدون آنکه بدانند این "درمان‌پذیرترین بیماری جنسی" است!

بیماری واژینیسموس نوع دومی هم دارد، که زنانی دچار آن میشوند که قبلا رابطه داشته‌اند، که موضوع بحث ما نیست.

لطفا این پیام را جدی بگیرید. شاید پیشگیری از طلاق زوج‌های زیادی در گرو ارسال این پیام باشد!
و توصیه‌ای جدی که به شما خواننده عزیز دارم این است که از تعریف کردن تجربیات دردناک جنسی خود به زنانی که تا به حال دخول را تجربه نکرده‌اند جداً پرهیز کنید! از اینکه دخترانتان را همیشه در مورد پرده بکارتشان بترسانید جداً پرهیز کنید. این ترس‌ها هستند که در بیماری واژینیسموس نمود جسمی پیدا کرده‌اند.

و در نهایت اگر شما کسی هستید که از این بیماری رنج میبرد، این نوید را به شما میدهم که بسیاری از هم‌نوعان شما درمان شده‌اند! چندین سایت و صفحه اجتماعی هم‌اکنون مشغول آموزش بانوان واژینیسمی برای خوددرمانی میباشند. که انجمن واژینیسموس ماماسایت بدون هیچ چشمداشت مالی این خدمت را برای این عزیزان انجام میدهد.
https://mamasite.ir/fa/vaginismus

لطفا قطع کننده این زنجیر نباشید.

۱۳۹۷/۶/۷ ۰۹:۱۹:۴۴
آخرین حضور: ۱۳۹۸/۶/۹ ۰۸:۵۸:۰۳

هر چی یادم میاد از شب زفاف میترسیدم!! حتی اینو تو نامزدی به همسرم هم گفتم. همسرم با صبر و حوصله برام توضیح داد که خدا جوری آفریده که اونجا واسه همین کاره و درد نداره و ... ولی من هنوز احساس ترس داشتم!

قرار گذاشته بودیم خیلی درمورد ازدواج و زندگی زناشویی مطالعه کنیم. کتاب میخوندیم و تو کانالای زیادی عضو بودیم. تو یکی از همین کانالا بود که به واژه واژینیسموس برخورد کردم! (بیا حالا هی بگین تلگرام بده!!!) البته خیلی جدی نگرفتم و فقط فهمیدم چنین مشکلی وجود داره...

قرار شد دو هفته قبل عروسی پرده بکارتو برداریم که استرس من برا عروسی کمتر باشه. اما وقتی همسرم بهم نزدیک شد چنان وحشت کردم و بعدش گریه‌های بلند بلند(!!) که الان واقعا برای خودمم عجیبه! بدو بدو رفتم اون کانالو گشتم و کلمه واژینیسموس رو پیدا کردم و رفتم دکتر. گفتم من حس میکنم واژینیسموس دارم! جوری با تمسخر باهام رفتار کرد که احساس حماقت کردم!! گفت برو با انگشت امتحان کن.

خلاصه یه بار دیگه قبل عروسی امتحان کردیم و باز اوضاع داغون روحی من مانع شد. بعد عروسی هم وضع همینطوری بود. عضله‌های منقبض شده پاها و درد شدیدی که احساس میکردم و گریه و گریه و گریه!!

به اصرار خودم همسرم انگشتشو وارد کرد. گفتم انقباض پاهام جلوی ورود انگشتتو نمیتونه بگیره! ورود انگشت خیییلی دردناک بود اما وقتی یه کم خون دیدم فک کردم پرده برداشته شده و دیگه راحت شدم!! چقد خوشحال بودم!!!! اما باز فرداش که یه دیوار بتنی اون تو حس کردم فهمیدم که خیال خام داشتم!!!

مسائلی پیش اومد که تا یه ماه بعد عروسی امکان دکتر رفتن نداشتم. هر روز تلاش و هر روز درد. هر روز تو اینترنت دنبال راهی برای درمان بودم. یه سایت پیدا کردم که حرف ورود انگشت میزد. مث خیلی از واژینیسموسی‌های دیگه از دست زدن به واژنم بدم میومد! با هر سختی که بود انگشتمو چند باری وارد کردم ولی هیییچ امیدی به درمان نداشتم! دیگه ولش کردم و تصمیم گرفتیم دیگه تلاش نکنیم تا ببینیم نتیجه دکتر رفتن چی میشه.

این بار دیگه حرفی از واژینیسموس نزدم. فقط گفتم موفق به دخول نشدم. خانم دکتر گفت پرده‌ت ضخیمه ولی نه اونقدرا که نتونی تحمل کنی. گفتم یه ماهه تلاشم بی تاثیر بوده! لطفا عملش کنید! گفت باید از نظر واژینیسموس معاینه‌ت کنم! گفتم خیلی درموردش خوندم! گفت و نتیجه؟ گفتم من انقباض زیادی دارم! بعد معاینه حرفمو تایید کرد. ولی به هر حال عمل کردم.

دکتر گفته بود بعد دو هفته میتونی دخول داشته باشی ولی خیلی یواش. بعد دو هفته سعی کردم، ولی نتیجه‌ش فقط درد شدید بود! و اینکه تا چند روز نمیتونستم بشینم!!

یه جورایی هر دومون قید تلاشو زده بودیم! یه روز که دنبال دستور پخت یه غذا میگشتم، یه وبلاگی آدرس ماماسایت رو گذاشته بود! چون وبلاگ آشپزی بود فک کردم اینجا هم آموزش آشپزیه. تا اینکه وارد شدم و با خاطرات واژینیسموسی‌های درمان شده مواجه شدم! انگار که نور به قلبم تابیده باشه! اما هر چی میخوندم روش درمانو نمیدیدم!! فقط تو یکی از خاطره‌ها کلمه دیلاتور رو دیدم. این کلمه رو سرچ کردم و انجمن واژینیسموس ماما سایت رو پیدا کردم!!

حدود دو ماه طول کشید و من بالاخره درمان شدم! 😊

یه دنیا ممنون از تک به تک افرادی که موثر بودن تو این قضیه. ممنون از اون خانمی که آدرس اینجا رو تو وبلاگش گذاشت ❤❤

۱۳۹۷/۶/۵ ۱۳:۲۸:۱۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۶/۶ ۰۶:۲۴:۱۵

با سلام خدمت همه عزیزان

من یه ماه بود که عروسی کرده بودم و متوجه سدم‌کع واژینسموس دارم و موفق به رابطه و دخول نمیشدیم. خیلی خوشحالم که زود تونستم این سایت و این انجمن رو پیدا کنم.اومدم و دیدم که تنها من نیستم و تو این انجمن دوستان دیگری هم با این مشکل دارن مبارزه میکنن .من نیز با راهنمایی های دوستان عزیز در انجمن و انجام تمرینات کگل و وارسی و تمرین با انگشت تونستم تو عرض یک ماه درمان بشم. 

به همه عزیزان توصیه میکنم تمرینات کگل و وارسی رو جدی بگیرن و تمرینات رو پیوسته انجام بدن

از همه عزیزان توی انجمن که منو راهنمایی کردن و خانم خیابانی عزیز تشکر و قدر دانی میکنم و امیدوارم خبر هر چه زود تر بانو شدن تمامی دوستان رو ببینم.مرسی از همتون

۱۳۹۷/۵/۲۹ ۱۸:۲۴:۵۶
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۲۹ ۲۰:۲۰:۲۷

سلام من نرگس 1111 هستم حدود هفت ساله ازدواج کردم ولی بدون دخول فقط یکبار به اصرار من رابطه که داشتیم موفق شدیم پرده بکارت رو ازبین ببریم اونم تازه بعد از سه سال که از ازدواجمون میگذشت ولی متاسفانه بعدش رابطه داشتیم حالم بدشد و چون وازیمونیسموس بودم خیلی ارتباط واسم استرس زا بود و شوهرم هم وقتی این حالت منو میدید اصلا اصرار نمیکرد خیلی شرمنده اش هستم واقعا نمیدونم چطوری جواب سبوری های اونو بدم....

حالا بعد از این همه سال دارم دو روزه تویخونه با کمک دیلاتور هایی که ساختم شروع به درمان کردم امیدوارم موفق شوم خیلی واسم دعا کنید....

۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۶:۴۰:۲۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۶:۴۷:۰۹

سلام ٣سال عقد كردم ٦ماه عروسي هنوز موفق به انجام كاري تشدم تا زماني كه متوجه شدم واژيناسموسم😢😢واقعا ناراحتم و شرمنده شوهرم كاشكي يكي كمكم كنه كه چيكاركنم😢😢😢cry

۱۳۹۷/۴/۳۱ ۲۲:۳۵:۱۰
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۰۸:۴۷:۰۵

سلام. من اعظم بانوی ‌535 هستم.روز 28 تیر بعد از حدود یه ماه تمرین تونستم بانو بشم واژینیسموس مشکلیه که سن و سال و طبقه خانوادگی و تحصیلات نمیشناسه. هرکسی ممکنه به یه میزانی گرفتارش باشه. منم همین طور.شاید برای من با وجود شغلم که پرستار هستم و همیشه با انواع بیماران و بیماری ها سر و کار دارم مشکل واژینیسموس عجیب به نظر بیاد. ولی واقعا بدتر بود شاید انتظارات از من بیشتر بود. ولی واقعا سخت بود. مطمئنا همه تون درک می کنید چی میگم.anim2-sad

من عید 95 عقد کردم. دو سال هم عقد بودم تو این دو سال از همسرم دور بودم. من یه شهر دیگه بودم ولی خب تو این مدت پیش هم میرفتیم کم و بیش. قرار گذاشته بودیم بعد عروسی رابطه کامل داشته باشیم. عروسی هم عید 97 بود. تا این که زمستان 96 سه ماه قبل از عروسی همسرم اومد پیش من و ما با هم زندگی می کردیم. قرار شد که دیگه رابطه کامل داشته باشیم. اما تو این سه ماه هر موقع می‌خواستیم اقدام کنیم من ناخودآگاه پاهامو سفت می کردم و همسرم رو عقب می زدم. بلند میشدم دور خونه راه می رفتم و اعصابم از این ناتوانی خودم بهم می‌ریخت.cry همسرم طفلک منو می دید میگفت ولش کن یه بار دیگه یا بعد عروسی که هر دفعه نمیشد. عید هم که رفتیم شهر خودمون و مراسم عروسی و خلاصه بعد برگشتیم خونه خودمون. بازم تلاش کردیم نشد که نشد که نشد.sad

هر دفعه بعد از رابطه ناموفق میفتادم به جون گوگل و سرچ می کردم. وقتی به واژه واژینیسموس رسیدم و شرح حال بانو ها رو میخوندم انگار که دارم شرح حال خودمو میخونم. اومدم تو انجمن و عضو شدم و راهنمایی خواستم. چقدر خوب بود که یه جمعی بود که همه عین هم بودیم. ماه رمضون اومد و من نتونستم تمرین ها رو شروع کنم. اما بعد از ماه رمضون وقتی کلافگی همسرم رو می دیدم با انگیزه و با قدرت شروع کردم. از بیمارستان دستکش و پنبه گرفتم و رفتم تو کار دیلاتور ها. واسه من وارسی و کگل موردی نبود چون به خوبی آشنا بودم. چون واژینیسموس شدید هم نبود از دیلاتور سایز های وسط شروع کردم. سایز ای پایین به سرعت اومدم بالا و باعث شد انگیزه ام بیشتر بشه.بچه ها من اصلا نفهمیدم پرده ام کی از بین رفتanim2-25r30wi چند روز لکه بینی داشتم که فکر می کردم مربوط به پریودم هست. چون من Pcoهم هستم. فکر کنم همون موقع پرده رو پاره کرده بودم. تا یه سانتی سایز هدف رفتم روز پنجشنبه 28 تیر و شبش خواستم یه اقدام تمرینی داشته باشم. چون واقعا فکر می کردم هنوز پرده دارم ولی واقعا خیلی راحت و بدون درد دخول انجام شد و باید بگم که چقدررررر راحت تر و بهتر از دیلاتور ها بود. anim2-thanks

و تونستم نهایتا به این ترس پایان بدم. و در مدت یک ماه درمان بشم

چند نکته بگم. یکی اینکه اصلا توصیه نمیکنم تا به سایز هدف نرسیدین اقدام جدی داشته باشین چون واقعا امکان شکست هست. من واژینیسموس خفیف بودم ولی همه ممکنه اینطور نباشن و واکنش بدن ها متفاوت هست.

دوم اینکه حضورتون در انجمن فعال باشه و خواننده خاموش نباشین. و حتما حتما اون پرانتز با نقطه چین رو کنار اسمتون بذارین تا هی بهتون یادآوری کنه یه کار نیمه تموم دارین.

امید وارم همه خانم ها واژینیسموس به زودی بانو بشن و زندگی شون سر شار از لذت بشه. 

۱۳۹۷/۴/۳۰ ۱۰:۴۷:۱۲
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۵/۱۳ ۰۸:۱۲:۴۵

سلام به دوستای خوبم امروز میخوام خاطره زایمانم رو بگم

نه ماهه  باردار بودم و دکترم همش می گفت باید طبیعی زایمان کنی و بهتره و برای سلامت خودت و جنین ت و من هم دوست داشتم تولد فرزندم رو تماشا کنم اما دوست نداشتم بچه ام نیمه دومی بشه و تو محرم به دنیا بیاد (البته که من 29 شهریور زایمان کردم) دکتر از یه هفته قبل می گفت برو فردا بیا برو زنگ بزن و و بروالان وقتش نیست تا جایی که صدای بابام دراومد و گفت برو یه دکتر دیگه و یه بیمارستان دیگه و سزارین کن اما من تحمل کردم و 29 چهاشنبه صبح با قرص که دکتر بهم داد برای فشار راهی بیمارستان شدم از صبح ساعت 7 که بستری شدم تا لحظه تولد همسرم کنارم بود تا ظهر مشکلی نداشتم امااز ساعت 12 ظهردرد هام کم کم شروع شد تا ساعت 4 میشد تحمل کرد امااز ساعت 4 به بعد دیگه خدا رو هم بنده نبودم و حالم به طرز وحشتناکی بعد بود انقدری که بیمارستان گذاشتم رو سرم و فقط همسرم و دکترم باید در کنارم میموندن تا ساعت 10:45 دقیقه شب که پسر گلم اعلام وجود کرد و به این دنیا لبخند زد لحظه ای که پسرم به دنیا اومد انگار هیچ دردی وجود نداشت بهترین لحظه عمرم بود وقتی که دیدم پسرم به دنیا اومد و زندگی و ما رو عوض کرد... از خدا می خوام به همه ارزومندان فرزند سالم و صالح عطا کنه...

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

مهر 1398
د س چ پ ج ش ی
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930