خاطره ها

برای ارسال خاطره ابتدا وارد سایت شوید.×
۱۳۹۶/۱۱/۱۷ ۱۴:۱۴:۲۳
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۱/۲۳ ۰۸:۳۶:۱۵

با سلام 

من چیکار کنم بچه دار بشم شوهرم نمیخواد سنمم هم 39 هست 

۱۳۹۶/۱۱/۱۶ ۰۱:۴۶:۲۸
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۳/۲ ۰۵:۱۲:۳۷

سلام خانم خیابانی عزیز.امیدوارم که خوب باشین.

من زینب هستم.۲۶‌سالمه و از لارستان استان فارس.الان حدود ۲ سال هست که با سایت شما آشنا شدم و صفحه اینستاگرامتون رو دنبال میکنم(هم خودم هم مادرم)

من سه سال پیش یک تجربه خیلی تلخ داشتم(حاملگی خارج از رحم شکمی که دیر تشخیص داده شد و توی۱۴هفتگی بعد از کلی سختی عمل شدم).با کمک مطالب سایت شما و پرسش از خودتون بالاخره شب نیمه شعبان امسال فهمیدم که باردارم.تا هفته ۳۳همه چیز نرمال بود.اما وقتی رفتم سونوی۳۳ هفته گفتن سر بچه دو هفته بزرگتر از بدنش هست.دوباره ۳۵‌هفته رفتم و این بار گفتن بچهiugrهست و باید سریع سزارین بشی.توی شهر ما فقط یک بیمارستان هست که اونم دولتیه و امکانات خاصی نداره.دکتر منم با بیمارستان قرارداد نداره و فقط یک روز در هفته بهش اطاق عمل میدن.با مسئولین بیمارستان هم مشکل داشتن و دودش رفت تو چشم ما.من ۳۶‌ هفته و ۲ روزم بود که دکترم بهم نامه داد که برم بیمارستان بستری شم واسه عمل.اما مسئولیت مربوطه به خاطر لج و لجبازی با دکتر گفتن نمیشه و باید سه تا دکتر دیگه هم تایید کنن و خلاصه بستریم نکردن.من از ظهر همون روز تا آخر شب سه بار به مدت ۲-۳‌ دقیقه درد داشتم.ساعت حدود ۹ شب بود که دکترم تماس گرفت و گفت فردا صبح ساعت۷‌ بیمارستان باش تو باید هر چه زودتر عمل بشی.من فردا صبح به همراه همسرم و مادرم و زنداییم(ایشون ماما هستن)رفتیم بیمارستان.رفتیم زایشگاه چون من درد داشتم اما با فاصله تقریبا نیم ساعته.وقتی رفتیم حدود ۲ساعت تو تریاژ نگهم داشتن که دیگه دردام شده بود شش دقیقه یک بار اما کاملا قابل تحمل بود.اما از اونجایی که تشخیصiugr داده بودن و گفته بودن بند ناف دور گردن بچه هست و میگفتن سرش خیلی بزرگه بهم گفتن نباید زایمان طبیعی کنم.اما خودم خیلی دلم میخواست طبیعی زایمان کنم.به زنداییم گفتم نمیشه حالا که دردم شروع شده طبیعی زایمان کنم؟گفت نه اصلا.واقعا لحظه های پر استرسی بود من نمیدونستم با چی قراره روبه رو بشم.همش یه تصورات خیلی بدی از بچم داشتم چون گفته بودن سرش بزرگه.بعد دو ساعت توی همون تریاژ بودم که اومدن و گفتن لباس بیمارستان رو بپوش که دکترت گفته سریع بری اطاق عمل.منم لباسم پوشیدم.اما مسئول زایشگاه اجازه نداد و گفت باید توی زایشگاه بستری بشی تا سه تا دکتر بیان تایید کنن بعد اگه تایید کردن فردا عملت می کنیم.منو توی زایشگاه بستری کردن.من فقط میدیدم زنداییم خیلی استرس داره و داره با موبایل حرف میزنه.اولین دکتر حدود۲ساعت بعد اومد و تا سونومو دید برگه عمل رو امضا کرد و گفت اصلا نباید به فردا بکشه هر چه زودتر بهتر.حدود ساعت ۱بعداز ظهر بود که دکتر شیفت اومد و زنداییم سریع رفت اوضاع رو توضیح داد و اونم تا سونو رو دید گفت همین الان باید عمل بشه و برگه رو امضا کرد و گفت زنگ بزنید دکترش بیاد عملش کنه.اما بازم مسئول زایشگاه اجازه نداد گفت اگه میخواد دکتر خودش عملش کنه باید صبر کنه تا فردا.دکتر خودم هم با دکتر شیفت زایشگاه تماس گرفته بود و گفته بود خودت سریع عملش کن.بعدش هم با زنداییم تماس گرفت و گفت صبر کردن تا فردا ریسک داره اجازه بدین دکتر شیفت عملش کنه.خلاصه بعد از کلی بحث و درگیری و استرس که اون موقع واسه من بدترین چیز بود منو ساعت ۲بردن اطاق عمل.قبل از اطاق عمل دکتر بهم گفت به احتمال زیاد بچت میره nicu.چون هم نارسه همiugr.من دیگه واقعا داشتم از استرس سکته میکردم.بالاخره ساعت۲:۱۵بی حس شدم و ساعت ۲:۳۰علی کوچولوم به دنیا اومد.وقتی دنیا اومد ۲دور بند ناف دور گردنش بود یک دور دور بازوش و نیم دور دور شکمش.خانم دکتر هم بلند بلند میگفت خدا رو شکر که زود عملش کردیم خدا رو شکر.سریع بردنش سمت راست من با فاصله حدود دومتری از من که دکتر اطفال ببینتش.من فقط صدای گریش و میشنیدم یه کم دست و پاشو میدیدم.قلبم از استرس داشت وایمستاد.بعد ۱۰ دقیقه پسر کوچولومو آوردن پیشم.الحمدا... هیچ مشکلی نداشت.نه به nicu نیاز داشت نه سرش بزرگ بود نه بدنش کوچیک.فقط دکتر گفت جفت داشته کاراییش رو از دست میداده و اگر عمل نمیشدم سر بچه فقط رشد میکرد و بدنش رشد نمیکرد و میشد همون‌iugr.یعنی خدا رو شکر زود تشخیص داده بودن واسه همین هیچ اتفاقی واسش نیفتاده بود.دور سرش ۳۳بود و وزنش ۲کیلو و ۲۰۰گرم و قدش۳۳.

بچم خیلی خیلی کوچولو بود.چون زود به دنیا اومده بود فقط همین و هیچ مشکل دیگه ای نداشت .الان علی من ۵۰ روزه هست و خدا رو شکر هیچ مشکلی نداره و روند رشدش هم عالی هست.

انشاا... هیچ مادر بارداری مشکلات اینجوری رو تجربه نکنه و به سلامتی زایمان کنه.

خانم خیابانی عزیزم ممنون که مهربونید.اجرتون با فاطمه ی زهرا

۱۳۹۶/۱۱/۱۴ ۲۲:۲۰:۳۹
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۲/۱۰ ۲۰:۳۵:۲۸

بچه ها وارد انجمن واژینیسموس بشید. اونجا کاملا توضیح دادن

۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۱۸:۵۰:۲۴
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۲۳:۰۰:۱۲

سلام دوستان من یه واژنیسمم و تازه دیشب با این کلمه آشنا شدم و تازه فهمیدم همچین سایتی هست...و من همچین مشکلی دارم...تو این ۴ سال که ازدواج کردم چندین و چند بار ما عمل دخول غیر موفق رو با شوهرم تجربه کردم و بی نهایت استرس تمام وجودمو میگرفت...همه چیز نرمال پیش میرفت عشق بازی...اما به مرحله دخول که میرسیدیم من ناخوداگاه ترس تمام وجودمو میگرفت...الان دوست دارم بچه دار شم...دیگه خسته شدم از بس اطرافیان میگن چرا بچه نمیارین...ناگفته نماند همسرم منو بی نهایت دوس داره و تا الان خیلی همراهم بوده...این مشکل منو از پا درآورده...یه مدت قرص افسردگی میخوردم...کلی ژل روان کننده...مشاور...روانشناس...ولی دیگه خسته شدم...تا دیشب که با این سایت آشنا شدم و امیدوار...واسم دعا کنید...میخوام از فردا تمریناتمو شروع کنم....

۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۰۲:۲۳:۲۰
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲۹ ۱۹:۱۲:۲۹

سلام دوستان خیلی خوشحالم که اکثرا مشکلشون حل شده و منم امیدوار شدم..منم راهنمایی کنید از کجا باید شروع کنم چجوری شروع کنم.

۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۰۱:۱۲:۴۲
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۲۳:۰۰:۱۲

خیلی دوس دارم به زودی بانو بشم😊

۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۰۱:۰۹:۵۸
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۱/۱۳ ۲۳:۰۰:۱۲

سلام دوستان عزیزم من امشب با این سایت آشنا شدم...واقعا امیدوار شدم که مشکلم به زودی و با کمک و راهنمایهاتون حل شه...۴ ساله ازدواج کردم راه های مختلفی رو امتحان کردم مثل دکتر اعصاب و مشاور ولی فایده ای نداشته...لطفا بهم کمک کنید و بهم امید بدید...

۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۱۶:۱۲:۲۱
آخرین حضور: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۱۶:۲۶:۵۵

توی محل زندگی ما رسمه دختر که عقد میکنه نباید رابطه با شوهرشو شروع کنه تا شب عروسیش.من حدود 6ماه بود که از عقدم میگذشت.مدل موی همسرم برام خیلی مهم بود ولی توجه نمیکرد،نه اینکه نخواد توجه کنه من چه مدلی دوست دارم،بخاطر داداش هاش که مسخرش میکردن موهاشو اون مدل که من دوست داشتم نمیزد.ولی در کل مرد خیلی مهربونیه.یه شب دلشو زده بود به دریا و مدلی که من دوست داشتمو زده بود.اینقدر خوشگل شده بود که دلم نمیومد یه لحظه نگاش نکنم.همسرم میل جنسی بالایی هم داشت.اون شب همینجور که داشتیم باهم حرف میزدیم کم کم کنار هم خوابیدیم و اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد...من بانو شدم.خیلی ترسیده بودیم دوتاییمون ولی الان که فکرشو میکنم میبینم دلیلی بر این همه ترس نبود،همسر به این خوبی کم تو این دوره زمونه پیدا میشه و من باید زودتر از اینا خودمو در اختیارش میزاشتم.بیچاره تا چند وقت نگرانم بود،همش بهم زنگ میزد یا میومد پیشم و حالمو میپرسید.حالا هم عروسی کردیم و کسی نفهمید که من توی عقد بانو شده بودم☺

۱۳۹۶/۱۱/۱۱ ۱۱:۴۶:۵۴
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۳/۲۱ ۱۸:۱۲:۱۳

سلام من می‌خوام ماجرای ازدست دادن بکارتمو تو دوران نامزدی بگم منو نامزدم نسبت فامیلی تقریبا نزدیکی داریم و خیلی همدیگرو دوست داشتیم وقتی هم اومدن خواستگاری همه چی رسمی شد تقریبا هشت ماه باهم نامزد بدون صیغه کردیم و تواین مدت حتی دستای همدیگرو هم نگرفتیم چون خیلی خجالتی بودیم بعد اینکه مهریه مشخص کردیم و عقد کردیم دیگه خیلی رومون باز شده بود و یواش یواش روی جنسیمون هم براهم بازشده بود یه شب که طبق معمول خونه اونا داشتیم شیطونی می‌کردیم بعد دوبار ارضا همسرم نسبت به بکارت من کنجکاو شد قبل عقد رفته بودم معاینه و گفت بود که نوع پردت سپتوم دار هستش یعنی حلقوی دیواره دار و دکترگفته بود امکان داره سخت پاره بشه خلاصه اون روز گفت که می‌خوام یکم نزدیک‌تر شم ببینم درد داری یا نه اولش یکم نزدیک شد و درد شدیدی داشتم بعدش دوباره پیش نوازی و فلان و یه دفعه وارد کرد تو واژنم که خون کمی اومد وبغلم کرد و تبریک گفت بهم بعدش هم انقد خندیدیم چون واقعا الکی الکی بانو شده بودم و اصلا قصدشو نداشتیم ولی من اصلا ناراحت نیستم چون بهترین انتخاب زندگیمو کردم و مطمعنم تا پای جون هم باهم خواهیم موند انشالله خانوماییکه ازمشکل واژینیسموس رنج میبرن بزودی مشکلشون حل شهring

۱۳۹۶/۱۱/۷ ۱۸:۴۸:۳۵
آخرین حضور: ۱۳۹۷/۱/۲۹ ۲۳:۵۰:۰۴

سلام دوستان،من یه واژینیسموس هستم،سه ساله ازدواج کردم ولی موفق به نزدیکی نشدم،  تازه دوره درمان رو شروع کردم.... لطفا برام دعا کنید 

پاسخ سوالات بر اساس تاریخ پرسش سوال

مهر 1397
ی د س چ پ ج ش
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930